هدایا

امتیازات

+ 1129

دکتر مطهره میردامادی

دکتر مطهره میردامادی

آخرین فعالیت: 3 ماه, 1 هفته قبل

افتخارات

+ 5

اطلاعات پایه

نام ونام خانوادگی :

دکتر مطهره میردامادی

جنسیت :

زن

شهر محل طبابت :

اصفهان

اطلاعات تخصصی پزشک

تحصیلات :

متخصص

زمینه تخصصی :
روانپزشکی ( اعصاب و روان )
آدرس مطب :

اصفهان. خیابان امادگاه مجتمع گلدیس ورودی 2 طبقه دوم

درباره پزشک :
خدمات :

زوج درمانی و مشاوره قبل از ازدواج ،مشاوره کودک و نوجوان ،نوار مغز و نوروفیدبک ،بهبود اعتماد به نفس و مهرت کنترل خشم

ساعات حضور در مطب و مراکز درمانی :

شنبه دوشنبه 4 الی 7 عصر و چهارشنبه ها ۹ تا ۱۱ صبح

تلفن مطب :

031-31317558

درصد تخفیف به رزرو از طریق داکتاپ :

10%

بیمه های طرف قرارداد :

خدمات درمان
تامین اجتماعی
نیروهای مسلح
بیمه روستایی
بیمه دانا وکارت طلایی


اطلاعات تخصصی پزشک

ثبت نوبت

نقشه

هدایا

خرید هدیه

لطفا فرم زیر را بدقت پر نموده و بر روی دکمه پرداخت کلیک کنید تا به در گاه بانک جهت پرداخت هدایت شوید. توجه کنید چنانچه اطلاعات شما ناقص و نادرست باشد، و یا در صورتی که پزشک مربوطه مایل نباشد، هدیه شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

شاخه گل رز شاخه گل طلایی

سوالات و نظرات

۶۵۴ Responses to “مطهره میردامادی متخصص روانپزشکی اصفهان”

  1. پیمان

    باعرض سلام وخسته نباشی خدمت خانم دکتر عزیز٫٫عرض شودبنده مادری دارم۶۵ساله که سالهاست بابیماری های مختلف رنج میبرد وهمیشه به پزشکان مختلف مراجعه کردیم انواع اقسام عکس وسونو سی تی انجام دادیم ولی پزشکان جزچندمورد جزیی میگویند همه چیز سالم است ولی مادرم همچنان از بیماری شکایت میکند طوری که عصبی شده بهش میگیم همه چیزسالم است بسیارناراحت میشود دیگه عاجز موندیم چیکارکنیم به نظر شمامیتواند ازاعصاب وروان باشد ممنون میشوم اگه کمکی بکنید

    لینک به نظر
  2. سلام خانم دکتر خیلی خوشحال میشم سوالمو پاسخ بدین تا بتونم زودتر خدمتتون برسم چون راهم دوره,در زمینه وسواس فکر ی من سالهاست که از کودکی باش دست به گریبانم و خوب نشده روان درمانی اثری نداشت,من به یک سری دلایل نمیتونم دارو مصرف کنم میخوام ببینم نوروفیدبک اثری روی وسواس فکری دارد یا نه و آیا شما در این زمینه کار میکنید؟

    لینک به نظر
  3. اتابک

    سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما
    بنده سه سال هست که مصرف مداوم ماریجوانا دارم و وقتی حتی دو روز مصرف نمیکنم خوابم بهم میریزه و بشدت عصبی میشم.با توجه به اینکه دانشجو هستم و برای کنکور ارشد سال بعد میخوام آماده شم باید چه کنم؟یعنی پیش روانپزشک رفتن در این شرایط درسته؟یا بایستی به مشاور مراجعه کنم.در ضمن حالت های افسردگی و فکر به خودکشی هم در تمام این مدت گریبانگیر بنده بوده.

    لینک به نظر
  4. خانم دکتر سلام با سلام و عرض ادب و احترام
    خانم دکتر با اون شرایطی که قبلا برای حضرتعالی نوشتم آیا میتوان در کنار قرصهای فلوکسیتین وسرترالین وسیتالوپرام در مواقعی که به سبب اضطراب دچار طپش قلب میشم از
    پروپرانول ۱۰ استفاده کرد و یا میشه از مترو پرولول ۵۰ استفاده کرد . اگه میشه کدام یک . با تشکر

    لینک به نظر
  5. خانم دکتر با سلام و عرض ادب و احترام خدمت حضرتعالی
    بسیار بسیار ممنون و متشکریم که شرایطی رو فراهم کردین که ماها مشکلات خودمان را با شما اساتید محترم در میان بگذاریم
    خانم دکتر من ۳۱ سالمه از استان اردبیل . مشکلی که من باهاش درگیزم بیماریه به نام آکورافوبیا ( ترس ازمحیط باز و بسته و دور از شهر به واسطه نبود امکانات درمانی) . با این افکار که من هرجا میرم ( دور از شهر)بایستی یک اکیپ پزشکیرو به دنبال خودم بیارم که در صورت ایجاد مشکل بهم کمک کنن . شنبه همین هفته با مراجعه به روانپزشک مورد معاینه قرار گرفتم . ایشون قرصهایی به این صورت که قرص فلوکسیتین هر روز صبح یک هفته ۱/۲ و بعد یک هفته یک عدد ، قرص سرترالین ۵۰ هروز نهار هم بدین شکل و قرص سیتاپرولام ۲۰ هم شبها بدین شکل که یک هفته ۱/۲ و بعد یک هفته یک عدد کامل . اما خانم دکتر نمیدونم چرا وقتی قرص سیتاپرولام رو میخورم تمام بدنم گرما داره ، یعنی فکر میکنم که زیر پوستم اتیشه و بالاتنم خیس عرق میشه . به نطر شما من چیکار کنم . اصلان این داروها مثمرثمر خواهند بود برای درمان اضطزابم . من چیکار کنم که با این اضطراب . کمکم کنین خانم دکتر خواهش میکنم .

    با تشکر

    لینک به نظر
  6. سلام ببخشید سوالی دارم برادری دارم ۳۰ساله قبلا گوشه گیر منزوی افسرده و وسواس فکر داشت وبدبین بود پارسال ناگهان حالات جنون بهش دست داد وبا حالاتی مثل توهم توی خیابانها فرار میکرد وفکر میکرد جن ها میخوان بشکندش و صداهایی می‌شنید دو روز فارابی بود بعد دارو درمانی با دپاکین شروع شد مدتی بهبود داشت داروها را قطع کرد دوباره اون حالتها بهش دست داده اما حاضر نیست بیاد دکتر ۱٫آیا این بیماری درمان دارد آیا میشه داروها را یواشکی داخل غذا بشه داد چه باید کنیم

    لینک به نظر
  7. ناشناس

    سلام خانم دکتر عزیز،دانشجوی ارشد پرستاری هستم به خاطر لکنتم مدام دفاع پایان نامه ممو انداختم عقب ،یه مدت بود که مجری برنامه های دانشکده میشدم لکنتم انگار دوره ای،الان یکسالی زیاد شده ،میخام دارو شروع کنم،خسته شدم لطفا کمکم کنید،سپاسگزارم

    لینک به نظر
  8. ناشناس 22

    سلام خانم دکتر . ببخشید شما در چه زمینه هایی مشاوره میدید ؟ مثلا بعضی از روانشناسها در زمینه (( خانواده یا زوج یا کودک و … )) تخصصشون هست . آیا شما هم مورد خاصی کار میکنید ؟ رواندرمانی چطور ؟ شما رواندرمانی هم میکنید ؟ ممنون

    لینک به نظر
  9. ﺧﺪاﺑﺨﺶ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻛﺘﺮ
    ﺑﻨﺪﻩ ﺣﺪﻭﺩ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺑﺮاﻱ ﺳﺮﺩﺭﺩی ﻛﻪ ﺩاﺷﺘﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﻗﺮﺹ ﺳﻮﻣﺎﺗﺮﻳﭙﺘﺎﻥ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﺼﺮﻑ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﺎﺧﻮﺭﺩﻥ اﻭﻧﻬﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﮕﻲ ﻋﻀﻼﺕ ﮔﺮﺩﻥ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﺳﺮ ﻭﺳﺮﮔﻴﺠﻪﻭﺗﻨﮕﻲ ﻧﻔﺲ ﻭﺿﻌﻒ ﻭﺧﻮاﺏ اﻟﻮﺩﮔﻲ ﺷﺪﻳﺪ ﺷﺪﻡ ﻭاﻻﻥ ﻫﻢ اﻳﻦ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺭا ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺩاﺭﻡ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺩﻛﺘﺮ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺭاﻫﻨﻤﺎﻳﻲ ﻣﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ

    لینک به نظر
      • ﺧﺪاﺑﺨﺶ

        ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻛﺘﺮ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﻤﻨﻮﻥ اﺯ ﭘﺎﺳﺨﺘﻮﻥ
        ﺑﺮاﻱ اﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﻮﻣﺎﺗﺮﻳﭙﺘﺎﻥ ﻣﺼﺮﻑ ﻛﺮﺩﻡ( ﺩﻭﺗﺎ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﻴﻠﻲ)
        اﻟﺒﺘﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﻠﻊ ﻭﻟﺮﺯﺵ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻦ اﻳﺠﺎﺩ ﺷﺪه ﻛه ﺑﺎ ﻣﺼﺮﻑ ﻛﻠﺮﻭﻣﻴﭙﺮاﻣﻴﻦ ﻟﺮﺯﺷﻢ ﺷﺪﻳﺪ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ.ﺩﻛﺘﺮ ﻏﺪﺩ ﻫﻢ اﺯﻣﺎﻳﺶ ﻫﻮﺭﻣﻮﻧﻲ ﻧﻮﺷﺖ ﻋﺎﺩﻱ ﺑﻮﺩﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﺴﺎﺳﻴﺖ ﺩاﺭﻭﻳﻲ ﻳﺎ ﻋﻮاﺭﺽ ﺧﺎﺭﺝ ﻫﺮﻣﻲ ﻧﻴﺴﺖ
        ﺑﺎﺯﻫﻢ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ

        لینک به نظر
  10. رها رادبخت

    با سلام
    من مدتی بود که سرترالین مصرف می کردم با مراجعه به روانپزشک دوم برای درمان عدم تمرکز ایشون استراموکس (آتوموکستین) تجویز کردن. الان که ایندو رو با هم مصرف می کنم سرگیجه و بیحالی زیادی دارم . میخواستم بدونم که ایندو دارو با هم تداخل ندارند؟و مصرف همزمانشون مشکلی ایجاد نمی کنه ؟
    با تشکر

    لینک به نظر
  11. سامان

    سلام و خسته نباشید خدمت شما
    دکتر من مدتیه حدودا ۷ماه وارد جمع ک میشوم بلافاصله زبانم و فکم قفل میشود و حالت سرگیجه بهم دست میدهبصورتی ک شدید عرق میکنم و دیگه هیچی نمیتونم بگم و استرس این موضوع داره کلافه م میکنه و از جمع فراری.

    لینک به نظر
  12. درود برشما سرکار خانم  دکتر،

    من رشته نوازندگی پیانو،، تقریبا یکسال پیش با تحقیق که کردم متوجه Adhd شدم و پیش یکی روانپزشک رفتم و بوپروپیون و سپس اتوموکستین تجویز کردن که هیچکدام کمکی نکرد. و داروی دیگری تجویز نکرد و مخالف متیل فنیدیت برا بزرگسال ها بودن با پزشک دیگه‌ای شرح حال دادم ایشان همان متیل‌فنیدیت رو ۱۰میلی‌گرم برای۴ ساعت دادن. که به مراتب بهتر شد ولی هنوز علایم تا حدودی بودن. و یک بار دوز دارو رو به ۱۵ رساندم و خیلی بهتر شد! نظر به اینکه حداکثر دوز توصبه شده ۶۰ است. و شرکت سازنده هم این دارو رو برای رنج سنی ۶ تا ۱۷ سال در نظر گرفتن. و تحقیقات خودم توی صفحات انگلیسی، هم متفاوت بودن  خواستم بدونم شما در مورد این اختلال در بزرگسالی چه تجربه ای با این دارو (Ritalin) داشتید؟

    بینهایت سپاسگزار از توجه

    لینک به نظر
  13. سلام خانم دکتر.. بیماری من دو قطبی تشخیص داده شده است.. قبلا خیلی حالت خودکشی داشتم که چند سال پیش یکبار اینکار را کردم .. پارسال هم چون حالم به هم ریخته بود با تشخیص پزشک در بیمارستان اعصاب و روان بستری شدم و شوک درمانی شدم که آن حالتهای خودکشی و آسیب رساندن به خودم و خانواده ام از من دور شد و تقریبا بهبودی یافتم .. در حال حاضر موارد دیگری هستند که مرا خیلی آزار میدهند و من نمیدانم که چکار کنم .. وقتی دچار استرس و اضطراب و نگرانی و دلهره میشوم حالت تهوع و ضعف بدنی میگیرم . هر گاه برای شخصی اتفاقی رخ میدهد یا شخصی فوت میکند حالا آن شخص نویسنده یا بازیگر یا خواننده یا آشنا یا غریبه باشد که من به آن شخص علاقه داشته باشم حالم به همان صورت که گفتم به هم میریزد. هر گاه هیجان زده میشوم هم همانطور میشوم . هر گاه دچار شادی و خوشحالی میشوم هم همینطور میشوم . هر گاه کمی صحبت میکنم تمام انرژی بدنم خالی میشود و حسابی کم می آورم و احساس ضعف میکنم . همین که احساس میکنم میخواهد اتفاقی رخ دهد فورا به هم میریزم حالت تهوع و ضعف بدنی میگیرم و باید روی زمین بنشینم و تما انرژی بدنم خالی میشود و بدنم میخواهد از حال برود .. و این پیش آمدن این حالات برای من بسیار باعث تعجب است … دکترم گفته این حالات تا آخر عمر با من هستند و من به هیچ عنوان خوب نخواهم شد اما من جوان هستم و ۴۵ سال دارم و نا امید نیستم . و دوست دارم شما یک جواب قاطع به من بدهید که تکلیف من چیست و من چه باید بکنم .. ؟؟؟ در حال حاضر داروهایی که من مصرف میکنم به این قرار است الانزاپین ۲ و نیم صبح و ظهر وشب یک دوم — ونلافاکسین ۳۷ و نیم ظهر یکعدد — اورلپت ۲۰۰ صبح و ظهر و شب یکعدد — لیتیوم صبح و ظهر و شب یکعدد —-

    لینک به نظر
  14. فایزه

    سلام,خسته نباشیدخانم دکتر من مدت هفت ماهه با مردی اشنا شدم مطلقه بود و یه دخترده ساله هم داشت که دخترش پیش زن سابقش بود,او مرد معلم هست,اول خیلی مقید که هفته اول اشناسیمون بابرادرم حرف زدکه مخالف بود,بعد ما رابطه خیلی نزدیک دلشتیم,بعد یه مدت که باهاش رفتم دکتر پردمو زده بود,توخونه منو مطرح کرد خونوادش مخالفت کردن,بعد یه مدت گف پردتو عمل کن جدا بشیم,دخترمم با تو مخالفه,اینقد گریه کردم صدام گرفته بود بعد گف باشه صبر کن ببینیم چی میشه,با این دلمو خوش کردم,یه روز باهم قرار داشتیم پیشش اینقد گریه کردم برام قسم خورد که جور میکنم,میگیرمت,ولی صبر کن,ناگفته نماند که اونا همسایه قدیمی خونه عموم هستن,این مسیله رو همه میدونن,عموم چند بار در این مورد باهام حرف زده,اول خونوادمو بهونه کردم الان عموم خونوادمو راضی کرده,حالا همه چی جوره اون پسره نمیاد خاستگاریم,ناگفته نماند که ما دزدکی بین خودمون عقد کردیم,من خیلی خلاصه وار تعریف کردم,ممنون میشم زود جواب بدین

    لینک به نظر
  15. ناشناس

    سلام سر کار خانم دکتر زندگی من داره نابود میشه بخدا از فکر کردن زیاد سردرد دارم نگران مادرمم جواب نامه برام فقط ایمیل کنید مزاحم شما نمیشوم حال روحیم خرابه من فقط جواب نامه را میخوام ایمیل بزنید مادرم ارامش نداره .

    لینک به نظر
  16. با سلام.مادرم ۶۱ ساله است.زندگی سخت و پر تنشی را داشته و دارد.همیشه غصه بچه هایش را میخورد و نگران همه است.میخواهد همه به حرفهایش گوش کنند.همیشه فکرش مشغول است.حرص و جوش بسیاری میخورد.هیچ وقت نتوانسته از خودش دفاع کند و سکوت میکرده.پدرم هم هیچ وقت در زندگی حامی خوبی نبوده.مادرم معده درد و میگرن شدید و پوکی استخوان دارد.چند روزیست بخاطر مشکلاتی که پیش امده،و مادرم را درگیر ورده،دچار لرزش از درون و در دستان شده.تمام بدنش میلرزد.اشیا از دستش میافتد و میشکند.احساس سرگیجه و بی حالی و دلشوره دارد.انگار در دلش رخت میشورند.چه نوع بیماری دارد و به چه متخصصی باید مراجعه کنیم؟با سپاس از راهنمایی شما

    لینک به نظر
  17. با عرض ادب احترام به خانم دکتر لطفا در خصوص گرفتن جواب نامه و صحبت با شما نیازی به وقت قبلی هست میخوام در جریان باشید حال روحی مناسبی ندارم لطفا یک وقت زود میتونم خدمت شما برسم فقط این مساله به کمک شما حل میشه لطفا کمکم کنید کنید در خصوص نامه ای که در جریان هستید زود خدمت برسم متشکرم پاسخم را بدید.

    لینک به نظر
  18. ناشناس

    با سلام خدمت شما قرص توپیرامات ۲۵ برای چه درمانی استفاده میشود این دارو برای درمان صرع استفاده میشود ایا امکان این بیماری وجود داشته باشه خیلی سر درددارم نگرانم راهنمایی بفرمایی ممنون میشم.

    لینک به نظر
  19. فرزانه

    باسلام خدمت شما خانم دکتر محترم
    مشکلم ترسه ترس از همه چیز از اجتماع از بیماری از ارتفاع و همچنین استرس زیادی دارم اگه ممکنه منو راهنمایی کنید… اگه شماره تماس داشته باشید که تلفنی با شمار در تماس باشم ممنون میشمممم

    لینک به نظر
  20. علی هواسی

    سلام خانم دکتر من بچه ای دارم ۲۶ ساله از ۴ سالگی دچار صرع مقاوم به درمان شده که درحال حاضر با مصرف دوز نهایی انواع داروهای صرع هنوز هم بشدت تشنج میکند و تشخیص نهایی سندرم لنوکس بوده آیا این روش جنابعالی در مورد ایشان کار ساز میباشد باتشکر هواسی

    لینک به نظر
  21. سلام
    دوسال پیش من دچار اختلال تجزیه ای شدم اما نمدونم چه اتفاقاتی باعث بوجود آمدنش شده آیا هیپنوتیزم میتونه عامل استرس زا را شناسایی کنه اگه هیپنوتیزور خوب سراغ دارین لطفا را هنمایی کنید تبریز

    لینک به نظر
  22. باسلام،خسته نباشید
    پدرمن براثرشکتجه های رژیم سابق ازسال۵۱قرص اعصاب مصرف میکردن،ازسال۸۹دیگه قرصاشونو نمیخورن،بیماریشون اسکیزوفرنی هست خیلی زیادحرف میزنن واصلاحرفاشون مفهوم نیست
    اصلاقرص نمیخورن خونشم ازماجداکرده خواهش میکنم ماروراهنمایی کنید

    لینک به نظر
  23. ناشناس

    سلام خدمت شما کارشناس محترم داروی لگزوپرام ۱۰ برای چه درمانی استفاده میشود ایا داروی خاصی برای شادابی وجود دارد خیلی حساس هستم نسبت به صحبت های اشخاص و انگیزه زندگی و شادابی در زندگی ندارم.

    لینک به نظر
  24. مرضیه

    با عرض سلام و احترام خدمت خانم دکتر میردامادی
    خانم دکتر من دختری هستم ۱۸ ساله که از آبان ماه پارسال که دوران پیش دانشگاهی را میگذراندم با یک اختلال به شکل پرخوابی و بیهوشی های مداوم فقط فقط به هنگام خواندن مواجه شدم در این شرایط مدرسه رفتن و درس خواندن و همچنین کنکوری خواندن برایم تا حد خیییییییلی خیییییییلی زیادی تعطیل شد از همین آبان ماه تا آخر خرداد ماه دکتر رفتن هایم شروع شد اینقدر این موضوع عصبیم کرده بود که هر سه شب درمیان آخرای شب دکتر عمومی بودم روزا هاهم بجای مدرسه رفتن یک پایم در بیمارستانها و مطب ها بود و پای دیگرم در داروخانه ها و آزمایشگاه ها بود انواع دکتر مثل داخلی ، مغز و اعصاب و ارتوپد را رفتم آخه تنها به شکل پرخوابی و بیهوشی باقی نماند علایم زیادی به دنبالش پیش آمد و روز به روز دامنه این علایم وسیع تر میشد مثل : ریزش مو ، خواب رفتگی دست و پا در حد فلج شدگی ، گرفتگی عضلات و احساس درد ، پرش انگشت ، عدم تمرکز ، کابوس و … همه اینها به تدریج ایجاد شد و در خرداد ماه بود که این علایم به صورت همزمان دوباره تکرار شد من در طول این مدت که دکتر میرفتم بر اساس تشخیص هریک از این عزیزان آزمایش های زیادی مثل تیروئید و MRI مغز و گردن و …. دادم ولی هیچ دکتری نتوانست من را به بهبودی برساند خلاصه خانم دکتر من کنکور ۹۵ را که در تیر ماه برگزار شد بخاطر این مشکلم نتوانستم موفق شوم چون که آن سال من فقط کارم دکتر رفتن بود و اصلا امکان خواندن برایم وجود نداشت
    در خرداد ماه همان سال بود که با سایت داکتاپ آشنا شدم و از طریق این سایت بایکی از دکتر های خیلی خوب همین سایت آشنا شدم ایشان تشخیص یک اختلال به اسم نارکولپسی را دادند و به من گفتند باید به دکتر روانپزشک مراجعه کنم و من طبق گفته ایشان در تیر ماه و یک هفته مانده به کنکور تحت نظر روانپزشک قرار گرفتم هنوز هم تحت درمان هستم و واقعا دکترمم هم تمام تلاش شان را برای بهبودی من به کار میگیرند و هدفشان آماده کردن من برای کنکور است و من هم واقعا به کارشان ایمان دارم ولی خانم دکتر من از شهریور همین امسال دوباره کنکوری خواندنم را شروع کردم ولی تا الان که دی ماه است مثل همون پارسال فقط در حال درجا زدن هستم و پیشرفتی در کارم نمیبینم دیگر هیچ انگیزه ای و انرژی ای برایم نمانده است با وجود اینکه هنوز از ته ته دلم عاشق هدفم هستم راستی یادم رفت بگم من الان فارق التحصیل تجربی هستم و چون نمیتوانم بخاطر این همه بیهوشی بخوانم برای همین بی انگیزه شدم و اصلا زندگی ام بوی مرگ میدهد خانواده هم بدون آگاهی از شرایط روانی و روحی و خلقی ام من را بی خودی مورد قضاوت های نابجای خودشان قرار میدهند یا من را با دیگران مقایسه میکنن موضوع اصلی را که همان بیهوشی بیش از حد به هنگام خواندن هست را بهانه آوردن تلقی میکنندبا اینکه میدانند که تحت نظر روانپزشک هم هستم و دارو مصرف میکنم ولی همش رو اعصابم هستن من بخاطر شرایط اکنونم عصبی هستم آنها عصبی ترم میکنن یقین دارم دکترم چیز هایی میدانند که به من نمی گویند و فقط میگویند که باید بخوانم خانم دکتر من میدونم درمانم امکانپذیر ولی زمانبر است و اصلا هم با طولانی شدن درمان مشکلی ندارم و این را هم میدانم باید حوصله به خرج دهم خانم دکتر من شرایط دیگری هم دارم که بسیار بسیار به افسردگی شبیه است من فقط میخواهم واقعیت رو بدانم این درمان حداقل و حداکثر چقدر زمان میبرد من واقعا الان بلا تکلیفم نه میتوانم یک کلمه بخوانم نه میتوانم بیخیال خواندن بشم کتابها شدن برایم آیینه دق اصلا بخاطر این بیهوشی نمیتوانم از شون استفاده کنم چون که نه میتوانم بخوانم و نه میتوانم به رها کردن درس فکر کنم و نه میتوانم قضاوت های نابجای خانواده ام را تحمل کنم خیییییلی عصبیم دیگه نمیدونم باید به چه شیوه ای با چه برنامه ای درس بخوانم بخدا هر کاری میکنم نمیشه اصلا دیگه نمیدونم باید چه تصمیمی بگیرم دیگه نه گریه آرومم میکنه نه مرگ خوااااااااااااااااااااهش میکنم خانم دکتر هرچی که هست بهم بگین، من تا کی باید تو این شرایط باقی بمونم تا چند سال دیگه نمیتونم درس بخونم حداقل تا چندسال باید تحمل کنم که دوره درمان به جای خیلی خوبی برسه فقط همین بیهوشیه از بین بره من با این شرایط و تایمی که برایم باقی مانده دیگه امیدی هم به کنکور ۹۶ ندارم از همین الان از دست رفته میدونمش
    اسم دارو هایی که تا کنون مصرف کردم و مصرف میکنم اینه : فلوکستین ۲۰ ،فلوکستین۱۰ ، جینکوتیدی، لاموتریژین۲۵، کادویژل ۳۰۰،کادویژل ۱۰۰،پرانول۱۰، Marinox Iron و یک نوع کپسول هم هست که برا کم خونی هست داخلش دانه های رنگی وجود داره که فکر میکنم اسمش فی فول باشه البته مصرف بعضی از این دارو ها متوقف شده ولی این دارو هایی بود که مصرف کردم و میکنم
    خانم دکتر خواهش میکنم هرچی هست بهم بگین دیگه دست و دلم به هیچ کاری نمیره خییییییییییییییییییییییییلی دارم اذیت میشم یه حس هایی بعضی موقع ها بهم دست میده که فکر میکنم شاید اصلا هدف مو اشتباه انتخاب کردم و به درد این رشته نمیخورم یا به توانایی هام برا رسیدن به هدفم شک میکنم
    در مورد این اختلال خودم و علم روانپزشکی هم زیاد مطلب سرچ کردم و خواندم فقط فقط فقط از شما و دکترم میخوام که کمکم کنین آخه من تا کی باید تک تک لحظه هامو به بطالت بگذرونم با اینکه اصلا شرایط در کنترل خودم نیست و خیلی ناخواسته و یهویی به وجود آمده ولی دیگه از خودم متنفرم از عذاب وجدان دارم میمیرم این سال دومی هست که با اینکه نمیتوانم بخوانم ولی دارم از تمام تفریحاتم میزنم انگار دیگه هیچی خوشحالم نمیکن
    ممنون میشم کمکم کنید و منو از این بلاتکلیفی در بیارین
    با سپاس

    لینک به نظر
  25. سلام خانم دکتر. مشکل من اینه که متوجه شدم شوهرم هر روز در ساعت مشخصی از خونه بیرون میره. با گشتن جیبهاش دو قرص پیدا کردم که یکیش متادون ۵ بود و دیگریش که بزرگ هم بود گفتن گیاهی هستش و ترکیبی از مخدرها که دقیقا معلوم نیست چیه. با مشورت مشاور باهاش مطرح کردم و گفتم که برام مهم نیست قبلا چیکار کرده و برای ترک همراهیش میکنم. اما انکار کرد و گفت سرایدارشون به عنوان قرص اسهال براش آورده و به یکی زنگ زد که اونم گفت از قرصهای پدرم اشتباهی برات آوردم.گریه میکرد و قسم می خورد که تقصیری نداره . الان هر موقع بیرون میره من نگرانم که جای بدی داره میره. جطور باید مطمئن بشم که سوء مصرف داره یانه و اصلا چطور باید باهاش برخورد کنم که این کارش رو ترک کنه؟ ممنون میشم سریعتر بهم جواب بدین

    لینک به نظر
  26. سلام خانم دکتر میردامادی
    پدر من حدود ۴ ماه هست که موقع صحبت کردن صداشون میلرزه (مثلا موقع صحبت با تلفن،) چند ساله که در شب کابوس میبینن و گاهی داد میزنن. دندان قروچه هم دارن. اما در کل آدم بسیار آرام و درون ریزی هستند
    ایشون ۶۳ سال دارن.
    و میگن که گاهی دچار دلشوره هم هستن.
    دکتر براشون پرپرانول۱۰ و لگزوپرام۱۰ تجویز کردند
    اما این داروها کلا بی خوابشون کرده
    الان یک هفته از مصرف داروهاش میگذره
    بنظر شما مشکل مربوط به اضطراب است؟ توصیه خاصی دارید ممنون میشم بفرمایید.
    با تشکر

    لینک به نظر
  27. سعیده

    Minkad:
    به نام خدا
    هجده ساله بودم ک پس از استرسهای زیاد از کنکور و رفتن تنها ب حج عمره و قبولی در دانشگاه و عاشق شدن و ب دنبال آن افتادن یک نمره امتحان وقتی امدم خانه سر سفره غذا یهو دلم هوری ریخت و نتونستم غذا بخورم این موضوع در دفعه بعد در غذا خوردن اتفاق افتاد. و باز هر بار سر سفره‌ک مینشستم همان حالت تکرار میشد ک خانوادم مرا ب دکترهای مختلفی بردند ولی هر بار آنها میگفتند ک مشکلی نیست و استرسه این مشکل همینطور ادامه دار بود تا اینکه ب شکلهای مختلفی شد ترس از خورشید ماه زمین و ترس موقع غذا خوردن ک نکند نتوانم دوباره غذا بخورم و ابرویم برود و چطور من با این وسواس ازدواج کنم ک کلا کسی هم ب خاسگاری راه نمیدادم ..موقع غذا خوردن همیشه بدنم میلرزید ک وای نکند‌نتونم غذا بخورم ک چ‌در خانه و‌ چ در مهمانی با اضطراب زیاد غذا را میخوردم همین ک غذا تمام میشد خیالم راحت میشد و دوباره‌برای وعده بعدی غذا اضطراب وجودم را میگرفت و ب خاطر همین موضوع من افسرده شده بودم و حس و حال نداشتم مهمانی بیشتر شرکت نمیکردم ولی این بالاخره در روند زندگی من تداخلی نداشت و بیشتر رابطه های جنس مخالفم بیشتر مجازی بود و ب جایی نمیرسید ..تا اینکه دو سال پیش در فیس بوک با مردی پنجاه ساله اشنا شدم ک مطلقه بود و دو بچه داشت من هرروز با او‌مکالمه ویدیویی میکردم و دوستش داشتم تا اینکه او در اواخر شهریور ب ایران امد در ان زمان عمه من لحظات اخر عمرش را میگذراند و مادرم هی میومد میگفت عمه نمیتونه غذا بخوره ..و من تا این را میگفت میترسیدم ک نکند من هم با این وسواس نتونم غذا بخورم تا اینکه همون معشوقم ب من گفت ک داره میاد ایران من هم استرس در من ایجاد شد ک این وقتی بخاد بیاد ایران من چجوری نکنه با هم غذا بخوریم حال من بد شود جلو طرف و …..تا اینکه طرف امد ایران و من رفتم او را دیدم اتفاقا باهاش فرنی خوردم ولی وسواس فکریم عذابم میداد بعد نهایتا اینقدر استزسم زیاد بود ک فردا ک گفت بیا بار دیگر هما ببینیم نتوانستم برم و گفتم من نمیتوانم این را بااین فکر وسواسی و افسردگی ک دارم خوشبخت کنم بعد هم از طرفی دوستش داشتم ..و او هم زنگ زد ک من این همه راه بخاطر تو ب ایران امده بودم پس چرا با من اینجوری کردی .بعد از ان حالت مات و مبهوتا شدم و ترس مبهم‌‌ …حرف نمیزدم حالت ترس در سرم بود حس ترس نسبت ب محیط اطراف صداها ترس مبهم حس ترس نسبت ب شهرم همه خیابانها ..همه لحظات بد زندگیم در این شهر مثل اینه از جلو چشمام رد میشه .حتی همه خابهای بدی ک دیدم و برام ناخوشایند بوده …احساس میکنم تنهام ..همه جا برام حس ترس و اضطراب داره …شبها حالن خیلی بدتره نمیتونم بخابم نفسم میگیره احساس میکنم میخام بمیرم و ناراخت از اینکع این زندگی را باید با این وضع ادامه دهم…ب همه چیز حس اضطراب و ترس دارم ..البته در هفته اخیر حالم خیلی بهتره …ممنون کمکم کنید

    لینک به نظر
  28. با سلام خدمت خانم دکتر روحیم داره بهتر میشه ولی همش استرس دارم یک جایی میخوام برم همش استرس دارم هول میشم استرس نمیتونم از چند روز قبلش همش مدام تو فکرم نکنه نتونم برم نکنه اتفاقی بیفته پریشونم یک راهنمایی میخواستم با سپاس از شما .

    لینک به نظر
  29. سلام خانم دکتر من میخواستم مشکلاتم رو کامل براتون بنویسم یه کم طولانی هست ولی خواهشا کامل بخونیدولطفااگه میتونید بهم کمک کنید..من الان ۲۱ سالم هست ازبچگی همیشه مدام گریه میکردم ازاون بچه هایی که موقع رفتن به اول دبستان روزاولی گریه میکنن من تاپنج کلاس اول هفته ها یاشایدهم ماه اول برای رفتن به مدرسه گریه میکردم شاگرد ممتازبودم ولی اصلانمیخواستم ازخانواده حتی برای چندساعت جدابشم وابستگی شدید به خانواده داشتم وسرکلاس ازاینکه کنارکدوم همکلاسی بشینم گریه میکردم وکنارهیشکی یاتنهامینشستم یا یکی از بهترین دوستام بایدکنارم مینشست وبرای این موضوع مامانم روبه مدرسه میبردم وتااخردبستان این مشکل من بودچون خییلی دخترزود رنج واسترسی وحساسی هستم ومیگفتم این دختر سبزی خورده من کنارش نمیشینم یا این یکی سروضعش مناسب نیست دوست ندارم کنارش بشینم وازاین دلیلهای مسخره وحتی بعضی اوقات خودم به مریضی میزدم تا ازمدرسه ببرنم بیرون.وتوی ۶ سالگی یک بارویکبارهم ۱۵ سالگی فوبیای مرگ می امدسراغم احساس میکردم قراربمیرم ومدام این فکرتوسرم بود وبراش گریه میکردم ومثلایه دوره بیماری وبااومدومن کارم همش گریه بودکه میمیرم وهمش توی خونه بودم وچسبیده به پدرومادرم وتوی ۱۵سالگی هم احساس میکردم یاقلبم تندمیزنه یااصلانمیزنه ویکبارهم این موضوع که قلبم گرفت وجلوی چشمام سیاهی میرفت وسرم گیج میرفت ونمیتونستم نفس بکشم برام پیش اومدوبرای این موضوع همش گریه میکردم وتااینکه رفتم دکترونوارقلب گرفت گفت سالمی یه مدت فوبیای بیماری گرفتم وهمش میگفتم یا دلم درد میکنه یا سرم ویاکمرم وهمشم ازمایش میدادم وسالم بودوهمچنین من ازموضوعات جنسی وروابط دختروپسرمتنفربودم وهروقت تودبیرستان سرکلاس پرورشی ازاین بحثهامیشدمن واقعاحالم بد میشدوحالت تهوع میگرفتم ودیگه اصلا سرهیچ کلاس پرورشی نمینشستم ومعلم هاهم مشکلم رو میدونستن وچون خیلی به موضوع اعتقادی وایمانم اهمیت میدادم حتی شنیدن حرفهایی دررابطه با این موضوع هاروگناه میدونستم واگه یه نفربهم متلکی میگفت یا نگاهی میکرد چون دراین موضوع هااطلاعات ضعیفی هم داشتم احساس گناه میکردم ومیرفتم خونه ومدام گریه میکردم واز خدا میخواستم که منو!!ببخشه.حالاهم که ۲۱سالم هست دچاربیماری کلیت روده عصبی شدم واصلا فوبیای حضورتواجتماع گرفتم واصلا به زوروفشارخانواده دانشگاه هم میرم وتوی دانشگاه هم خودم تنها یه گوشه میشینم تا برگردم خونه ومن فکر میکنم این مشکلات همه به هم ربط داره ودکتراهم میگن این بیماریت داروش پیش خودت هست وخودت باید خودت روخوب کنی کمترفکر کن وروحیه ات روشاد نگه دارولی من با وجود این مشکلات وبیماری وموضوعات مسخره ای که گذشته ها برام پیش اومد ومدام براش گریه میکردم همش آزارم میده بایدچیکارکنم؟ببخشید اگه طولانی شد

    لینک به نظر
  30. با عرض ادب احترام سلام خدمت خانم دکتر اولا یک سوال از خدمت شما داشتم داروهای ضد افسردگی سرگیجه زیاد ایجاد میکند سرگیجه هام زیاد شدن خواستم ازتون معذرت بخوام دوباره به مطب شما مراجعه کنم با کمال تشکر فراوان لطفا سوالم را بازگو کنید بتونم پاسخم از خانم دکتر دریافت کنم .

    لینک به نظر
  31. ممنون از پاسختون.
    خانم دکتر از کجا میتوان فهمید که
    ۱- بر روی میل جنسی تاثیر گذاشته است?
    ۲-تعداد دفعات رابطه نرمال چقدر است?
    ۳- اگر تاثیر گذاشته باشد باید چه کرد?
    ۴-چه دارویی میتوان همراه با آن مصرف کرد که تاثیرش بر روی میل جنسی را خنثی کند?
    ۵-آیا حتما و الزاما میل جنسی را کاهش میدهد?
    شرمنده سوالاتم زیاد است ،ممنون و دو صد سپاس

    لینک به نظر
  32. ناشناس

    سلام خانم دکتر من و همسرم ده سالی هست که ازدواج کردیم و یک دختر ۵ ساله داریم از اول ازدواج همسرم الکل مصرف میکرد البته در جشنها و مهمانیها الان حدود ۵ ساله که وابستگی زیادی به الکل پیدا کرده دو تا سه بار در هفته ولی کنترلی در خوردن ندارد یعنی تا جایی مصرف میکنه که کنترلی روی خودش ندارد فبلا بداخلاق میشد وقیافه حق به جانب میگرفت که تو اشتباه میکنی و منم مثل همه افراد فامیل مشکلی نیست ولی الان قبول داره که مشکل داره به حد افراطی مهربون میشه و انتظار داره منم مهربون باشم ولی من بیشتر عصبی میشم و این رفتارش برای من عذاب اوره خودش غیر از الکل هیچ نقطه منفی نداره مهربونه موقعیت کاری خوبی داره و ریس یه اداره بزرگی هست از نظر مالی هم شرایط بدی نداریم و هر دو با همکاری هم تونستیم یه زندگی خوبی رو بسازیم ولی این مساله خیلی تاثیر منفی گذاشته تا جایی که من به زندگی جدا هم فکر میکنم خودش هم پذیرفته که نمی تونه خودش رو کنترل کنه ولی میگه الکل رو دوست داره و نمیتونه نخوره الان هم قبول کرده بریم دکتر ایامیشود در این خصوص به شما مراجعه کرد

    لینک به نظر
  33. بهناز

    با سلام‌و‌خسته نباشین من‌۱۸سالمه و احساس میکنم‌افسردگی گرفتم اصلن از زندگیم راضی نیستم و احساس میکنم هیچکس از من خوشش نمیاد و خیلی تنها هستم، همینطور هیچکس حتی خانوادم منو درک نمیکنن و اینا باعث شده زود رنج بشم و‌تغریبا هروز گریه کنم، بیشتر طول روز توی اتاقم هستم و تنهایی رو ترجیح میدم با اینحال به صورت محدود ساعتایی هم خیلی خوشحالم و شاید یساعت بعد کاملن حالم عوض میشه!! هرچقد سعی میکنم نمیتونم این حالاتمو عوض کنم و بعلاوه روی تیپ و پوششم هم بیش از حد حساسیت نشون میدم، این حالمو دوست ندارم و خیلی آزار دهندس ولی هیچکس منو جدی نمیگیره:((

    لینک به نظر
  34. ناشناس

    بافرد عصبی چطور برخورد کنیم از زحمات یک مدت مراجعه به شما ممنونم براتون ارزوی موفقیت دارم داروهای سیتالوپرام و کلونازپام چطور قطع کنم چون دیگه به دلایلی امکان مراجعه وجود برایم نخواهد داشت تشکر

    لینک به نظر
  35. پریسا

    سلام خانم دکتر من ۳۳ سالمه سال گذشته دچار بیماری پانیک شدم که با مرجعه به پزشک و خوردن قرص های دپاکین -سیتالوپرام و پرفنازین به مدت یک سال این مسئله ام درمان شده و الان تنها قرصی که دارم آسیتالوپرام با دوز ۵ استفاده می کنم حالا که می خوام کنارش بز ارم بعد از ۳ روز احساس می کنم پشت سرم فشار میاد احساس می کنم هر لحظه می خوام غش کنم . اما واقعا دیگه دلم می خواد این قرص رو هم کنار بزارم چون می خوام باردار می شم و حس می کنم برای سلامت بچه خوب نیست مصرف دارو .لطفا برای ترک دارو راهنماییم کنین .ممنون

    لینک به نظر
  36. سلام خانم دکتر من چند روزه در اثر استرس پاهام بی حس میشه قلبم تیر میکشه قرص ناپروکسن ۵۰۰ مصرف میکنم بهتره اما دوباره با استرس زیاد میشه یک راهنمایی کنید دستام هم همین طور فقط با حرص شروع میشه سپاس از شما .

    لینک به نظر
  37. با عرض سلام و خسته نباشید ، بنده ۲۵ سالم هست و پس از تشخیص دکتر زارع در بیمارستان کاشانی بیماری Panic disorder دارم ، بعد از اون پیش دکتر اشتری مراجعه کردم و بهم قرصای زیادی دادن از جمله بی پریدن ، اس سیتالوپرام ، لگزوپرام و ….
    یک بار قرص ها رو خوردم و حالم رو بهم ریخت . چند روزی رو بدون قرص گذروندم خوب بودم تا اینکه یک مشاجره کوچیکی داشتم و دوباره حالم رو بد کرد اما بدنم سرد شده بود و اصلا سوزن سوزن شدن نداشتم ، فقط احساس سردی بدن و غش کردن و بی حال بودن بهم دست داد . دوباره به خانم دکتر اشتری مراجعه کردم و به من گفتن دوز قرص هات رو روزی یکی کن ، در صورتی که من نصف میخوردم . حالا میخام بپرسم آیا واقعا راه درمانی جز این ها نیست ؟ فقط باید قرص بخورم ؟ منن واقعا وقتی قرص میخورم رگ هام باد میکنه و خیلی میترسم ، هم دست و هم پا . باید چیکار کنم ؟

    لینک به نظر
  38. با عرض سلام ادب احترام ایا اگر یک روز فاصله قرص سیتلوپرام مصرف نکردم پاهام دستام کاملا بیحس شده و شرایط سفر ندارم تاریخ ویزیت یک اذر میتوانم مراجعه کنم با پرونده قلبم بیحسی پاهام زیاده متشکرم .

    لینک به نظر

سوال یا نظر خود را وارد کنید

تصویر (اختیاری) کمتر از 2M با فرمت JPG