هدایا

امتیازات

+ 1129

دکتر مطهره میردامادی

دکتر مطهره میردامادی

آخرین فعالیت: 3 ماه, 1 هفته قبل

افتخارات

+ 5

اطلاعات پایه

نام ونام خانوادگی :

دکتر مطهره میردامادی

جنسیت :

زن

شهر محل طبابت :

اصفهان

اطلاعات تخصصی پزشک

تحصیلات :

متخصص

زمینه تخصصی :
روانپزشکی ( اعصاب و روان )
آدرس مطب :

اصفهان. خیابان امادگاه مجتمع گلدیس ورودی 2 طبقه دوم

درباره پزشک :
خدمات :

زوج درمانی و مشاوره قبل از ازدواج ،مشاوره کودک و نوجوان ،نوار مغز و نوروفیدبک ،بهبود اعتماد به نفس و مهرت کنترل خشم

ساعات حضور در مطب و مراکز درمانی :

شنبه دوشنبه 4 الی 7 عصر و چهارشنبه ها ۹ تا ۱۱ صبح

تلفن مطب :

031-31317558

درصد تخفیف به رزرو از طریق داکتاپ :

10%

بیمه های طرف قرارداد :

خدمات درمان
تامین اجتماعی
نیروهای مسلح
بیمه روستایی
بیمه دانا وکارت طلایی


اطلاعات تخصصی پزشک

ثبت نوبت

نقشه

هدایا

خرید هدیه

لطفا فرم زیر را بدقت پر نموده و بر روی دکمه پرداخت کلیک کنید تا به در گاه بانک جهت پرداخت هدایت شوید. توجه کنید چنانچه اطلاعات شما ناقص و نادرست باشد، و یا در صورتی که پزشک مربوطه مایل نباشد، هدیه شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

شاخه گل رز شاخه گل طلایی

سوالات و نظرات

۶۵۴ Responses to “مطهره میردامادی متخصص روانپزشکی اصفهان”

  1. غفارپور

    با سلام و احترام.
    دختر۷ ساله ام که امسال وارد اول دبستان شده است بنا به نامه دریافتی از مدرسه که بچه بیش فعال و تمرکز در کلاس ندارد به روانپزشک مراجعه و نیز بدلیل تشخیص اضطراب توسط پزشک مربوطه داروی ابیلیزول و بیپریدین هرکدام ۱/۴ تجویز شده است.با توجه به اینکه دخترم نزد پدرش زندگی میکند(پدر بیماری ۲قطبی:دپرسیو.مانیاک.پسیکوز)دارد.تقاضامندم در مورد اینکه آیا داروهای ذکر شده عوارضی دارند برای بچه و اینکه بیماری پدر خطری متوجه بچه میکند یا خیر اینجانب را راهنمایی نمایید.پیشاپیش از پاسخ پزشک ارجمند سپاسگذارم…

    لینک به نظر
  2. باسلام وخسته نباشید خدمت خانم دکتر.من خانمی ۳۳ ساله هستم ودارای یک فرزند شش ساله.از ده سال پیش دچار مشکل اضطراب شدم و چندین مرتبه هم درمانهی دارریی طولانی مدت داشتم ولی با بهبودی و قطع دارو بعد از مدتی این علایم دوباره برگشته.توی بارداری اولم بسیار اذیت شدم و با توجه به اینکه پرولاپس میترال هم دارم داریما دچار طپش قلب و دلشوره میشدم.البته متخصص قلب به من گفته این مشکلات همه ناشی از اضطراب هستند.و من چون میترسیدم مصرف دارو تاثیر بدی روی جنینم بذاره از مصرف دارو خودداری کردم.واون دوران تبدیل به بدترین دوران زندگیم شد.اونقدر اضطراب داشتم که وقت مراجعه به پزشکم فشار خونم بالا میرفت وهمین مساله باعث شده که حتی بعد از گذشت شش سال وقتی به هر پزشکی مراجعه میکنم دچار اضطراب و فشار خون ۱۴ میشم .خلاصه اینکه ده سال از بهترین دوران زندگیم با ترس و نگرانیهایی گذشت که یاد آوری اونهام منو ازار میده.الان دوباره میخوام بچه داربشم.بااینکه تقریبا یه کم بهتر شده بودم وجز موارد خاص دچار اضطراب نمیشدم حتی فکر کردن به بارداری هم برام نگرانی میاره.همسرم با اینکه زیاد بچه دوست داده ولی وقتی شرایط منو میبینه میگه همین یه دونه کافیه.ولی الان تمام همسالام توی فامیل بچه دومشون رو باردارن ومن خودمم خیلی بچه دوست دارم.بین دوراهی عذاب آوری گیر کردم.حالا سوال من ازشما اینه که آیا درمان بیخطری برای اضطراب حتی تو سه ماهه اول وجود داره؟چون همیشه فکر میکنم اگه لازم باشه دارو مصرف کنم وحتی یک درصد باعث اسیب به جنینم بشه من خودمو نخواهم بخشید.ودیگه اینکه درمورد هیپنوتیزم وتاثیر اون برای درمان اضطراب امیدی هست یانه.ازاینکه متنم طولانی شد عذرخواهی میکنم.ا

    لینک به نظر
  3. سلام خانم دکتر مطلبی در یک کتاب مطالعه کردم در مورد مازوخیسم و سادیم و بعضی موارد . اگر امکانش هست به من بگید از کجا متوجه بشم که من این بیماریها رو ندارم ؟ چونکه به نظر بعضی علائم را در خودم میبینم . ۲۲ ساله هستم .

    لینک به نظر
  4. با سلام . چرا خانم دکتر به هیچکسی پاسخ نمیدن ؟ البته این موضوع را میدونم که مشغله کاری زیادی دارند و تعداد سوالات زیاده ولی اگر برای تبلیغ در اینترنت ثبت نام کردن . خیلی راههای دیگه وجود داشت . یاد حداقل قسمت نظرات و سوالات را فعال نمیکردن و حذف میکردن ….. از مسئولین سایت هم خواهش میکنم شرایط و مواردی را برای پزشکان و کاربران فراهم کنن که مثل بعضی از سایتهای پزشکی اینجا هم فعال باشه . متاسفانه بغیر از چند پزشک اکثرا غیر فعال هستند …..

    لینک به نظر
  5. سمیرمیری

    سلام
    خانم دکتر من مردی مجرد۲۵ ساله تحصلاتم فوق دیپلم نفت خانواده عادی هستم که یه سری از مشکلات دارم خواهشا کمکم کنید
    ۱٫نمی دونم میخوام چیکاره بشم خیلی سر درگمم
    ۲٫زیاد دورغ میگم بی دلیل گاهی از این کار از خودم متنفر میشم و زیاد هم غلط املای دارم از کودکی
    ۳٫ عجول بودن در هرکاری از بچگی اینم بگم مادرم همین جورا اگه من کاری ارام انجام میدادم میگفت سریع
    ۴٫استراس زیاد برای اینده و فکری زیاد درمورد اینده میاد سراغم و من به جنش ومیداره ولی به دوتا در بسته میخوام ولش میکنم بیخیال میشم تا چند ماه بعدش دوباره موضوع بصورت دوره چند ماه یکبار سراغم میاد
    ۵٫عدم اعتماد به نفس بخودم و گاهی برعکس خیلی کم میشه این قدر اعتماد به نفس دارم که میتوانم مجری یه برنامه ۲۰۰ نفر باشم
    ۶٫درملاقات جدید گاهی سریع اعتماد میکنم و با اولین نکته منفی کاملابی اعتماد میشم و همیشه به همه شک دارم در اربط ها حتی به صمیمی ترین دوستم توی هر زمینه شک دارم
    ۷٫ درمورد جنس مخالف گاهی بد ارتباط برقرار میکنم و حتی اگه یه خانم بهم سلام کرد فکر سکسی درموردش میاد توی ذهنم و شک دارم بهش
    خانم دکتر ممنون میشم کمکم کنید

    لینک به نظر
  6. سلام خدمت شما خانم دکتر..
    دختری ۲۱ ساله هستم. تقریباً ۴ ساله افسردگی دارم.۲ ساله با پسری به خاطره شرایطی ک خانواد‌م قبول داشتن نامزد هستم ک دوسش نداشتم. و نتونستم با عشقم ازدواج کنم.ولی‌ چون هرروز عشقمو در دانشگاه میبینم خیلی‌ داغونم.و همیشه در حال گریه و گوش دادن ب آهنگهای غمگینم
    از طرفی‌ خانواده نامزدم منو در حد مرگ اذیت کردن.طوری ک منو خانواد‌م با هم گریه میکردیم. ولی‌ اجازه طلاق ب من نمیدن؛و امیدوارن ک آینده خوبی با نامزدم دارم و الان فقط صبر کنم.
    من مامانمو خیلی‌ دوست دارم.بخاطرش قید پسری ک عاشقش بودمو زدم.ولی‌ مامانم همش ب فکر خواهرو برادرشه. با من همیشه سر مسائل کوچیک مثل ظرف نشستن دعوا داره و قهره.
    ضمنا من دانشجو ساله آخر هستم.و اصلا ب درسم توجهی ندارم.اعتماد ب نفسم فوق‌العاده‌ کمه. و همیشه ب خود کشی‌ فکر می‌کنم.
    دارم دیوونتر میشم.کمکم کنین

    (این نظر به دلیل استفاده از حروف لاتین برای نوشتن متن فارسی،توسط داک تاپ بازنویسی شده است)

    لینک به نظر
    • همه مسایلی که باپزشک مطرح می کنید محرمانه می ماند اما در موارد خاص می توانید تاکید کنید که این مورد در پرونده ذکر نشود .وبدون اجازه من با خانواده در میان گذاشته نشود. این مسایل گاهی شایع هستند و روانپزشکان می توانند به شما کمک کنند پس نگران نباشید.

      لینک به نظر
    • این دو بیماری مختلف است که در بعضی موارد با هم همزمان دیده می شود .علت هر دو تغییر در سروتونین و دو پامین مغز است .افسردگی با در مان دارویی بهتر میشود حملات پانیک و اضطراب هم به دارو خوب جواب میدهند اما درمان نخست برای اختلالات تجزیه ای رواندرمانی است .
      به هر حال به شما تبریک می گویم چون برای خوب شدن مصمم هستید و دست از تلاش بر نداشته اید

      لینک به نظر
  7. مهشاد

    سلام خانم دکتر..خوبین؟ببخشید من امسال دوم تجربی هستم دوست دارم پزشک بشم بعدا ان شالله..ولی از الان خیــلی میترسم دو هفته اوله مهر گریه میکردم الانم اگه زیاد ناامید بشم گریه میکنم با اینی که همه میگن دکتر میشی استعداد عالی داری حتی تو این دوهفته هر چی پرسیدنی وامتحان داشتیم ۲۰ اوردم معدلمم عالیــه ولی نمیدونم چرا…خواه نا خواه گریم میگیره بعد دیگه باید اینقدر با خودم حرف بزنم تا ثابت کنم من میتونم..ولی همیشه استرس باهامه..چیکار کنم به نظرتون خانم دکتر؟البته بیشتر راه ها رو رفتم ولی خب شما بفرمایین چیکار کنم؟؟

    لینک به نظر
  8. حسینعلی

    با سلام بنده ۳۳ سال دارم چند سالی است که موقع درس خواندن اصلا نمیتونم تمرکز داشته باشم مثلا وقتی می نشینم درس بخونم دائم حواسم به اشیا و چیزهای اطرافم میره یا ناخودآگاه گردنم رو حین درس خوندن تکون میدم و اصلا نمیتونم تمرکز کنم و مطلبی رو که میخونم دو دقیقه بعد یادم میره یا با کوچکترین صدا از اطراف حواسم پرت میشه و یا حساسیت به لباسهایی دارم که یقه آن کمی سفت باشه و حواسمو موقع درس خوندن پرت میکنه این حالت به اوقات غیر از درس خوندن هم کشیده شده و من با این عاداتی که دارم علیرغم تلاش زیاد توی درس خوندن نتیجه خوبی کسب نمیکنم خواهشا راهنمایی فرمایید. اختلالاتی که توضیح دادم با مراجعه به روانپزشک و یا احتمالا مصرف دارو که روانپزشک تجویز می کند قابل درمان است؟ آخه این مسایل به زندگی عادی ام هم کشیده شده مثلا دائم بینی ام راتکان میدهم و حتی موقع حرف زدن با دیگران هم این کار رو تکرار میکنم آیا امیدی هست با مراجعه به روانپزشک این حالات به کل از بنده خارج شود و من به راحتی به زندگی و ادامه تحصیلم بپردازم؟ با تشکر……………….

    لینک به نظر
  9. مرضیه

    سلام من پدرم ۴۹ سالشه دکتر اعصابم میره وقرص مصرف میکنه اسم قرصاش هم کلونازپام ،تریمیپامین،ترانکوپین ،depakine 500 mg ، ایکس-اید هستش
    چند وقتی هم میشه دچار فراموشکاری شده ویادش نمیاد که وسایل ویا… کجا گذاشته خیلی هم حرص میخوره درباره چیزای که ارزش نداره،وسواس هم دارن مثلا چندین باز چک میکنه که در هارو فقل کرده واز منم میخواد بازم ببینم درهارو فقل کرده یا نه، سیگار هم میکشن میخوام سیگار هم ترک کنه
    ولی دکترشون حمید میرزایی گفت که فراموشکاری پدرم توی تخصصشون نیست
    میخواستم از شما کمک بگیرم و یا اگه لازم حضوری
    اگه میشه زود جواب بدید. ممنون میشم

    لینک به نظر
  10. با عرض سلام و ادب
    خانم دکتر حدود ۵ سال میشه که بیماری عصبی دارم و از این بیماری خیلی رنج میبرم
    سردردی، خون دماغ، اختلال حافظه، تکون خوردن انگشت و لرزیدن دست ها ، بی حس شدن پا ها و کمر ، درد گرفتن عینک زانو و ماهیچه ی پا و کف پا ، درد گرفتن شانه و گردن و دست چپ، ضعیف بودن چشم، مدام عصبی بودن،کم خوابی و حتی بعضی اوقات خواب زیاد، کم اشتها بودن، سرگیجه و نفس تنگی، ورم کردن بینی و دهن و گیجگاه، افسرده گی متداوم ، توهمات زیاد طوری که احساس میکنم مثل به عقب برگشتن یه نوار ویدیویی به جایی مرموز میرم، بی هوشی های متداوم، و حتی بند موندن موقتی زبان علائم بیماری هست که دارم
    خواهشا راجع به این بیماری نظر خودتون رو بگین
    داروهایی که استفاده میکنم :
    Hypnotic
    Amnesic
    Tazepam
    Floexetine

    سپاس

    لینک به نظر
    • سلام .باعرض خسته نباشید یه راهنمایی از شما میخواهم ممنون میشم اگه پاسخ بدین.من ۳۴سالمه و شوهرم ۳۲سالشه دارای ۲دختر۸و۳ساله.شوهرم ۲سالی هست که علیرغم مخالفتهای من و خانوادم یه سری کفتر آورده رو پشت بام و روزی ۳بار پیششون میره از هردری وارد شدم .با محبت .با خواهش.با دعوا حاضرنیست اونارو کنار بزاره.توروخدا بهم بگین چه روشی رو در پیش بگیرم تا شوهرم دست از اونا برداره و ببره بفروشه.و عاشق من و بچه ا و زندگیمون بشه.البته این رو بگم که اطرافینم من رو مقصر میدونن و میگن خیلی بهش بها دادی نباید اجازه میدادی اصلا میاورد.ولی ازبس بداخلاقی میکرد و دست بزن داشت مجبورم کرد. من کارمند دولتم و اون شغل آزاد داره و زندگیمون با درآمد من میچرخه.توروخدا بهم بگین چکارکنم? البته پدر مرحومش حدود ۴۰سال کفتربازی میکرد و مادرشوهرم هم درعذاب بود.الان هم همه برادرشوهرهام هم متاسفانه کفتر دارن.خواهش میکنم یه راهی نشون بدین?

      لینک به نظر
  11. فروغ زمانی

    سلام و عرض ادب
    پزشک محترم و دلسوزسرکارخانم میردامادی،ازجمله پزشکان بسیار عالی،مجرب و دلسوزهستند.خداونداین پزشک عزیزو تمام پزشکان محترمی راکه با وجدان کاری ،سطح علمی بسیاربالا ودلسوزی راهگشای مراجعانشان هستند رادر پناه خود محفوظ بدارد.

    لینک به نظر
  12. سلام خانم دکتر
    شیش ماهه که به تشخیص روانپزشکم دچار اضطراب تجزیه ای شده ام (مسخ واقعیت) این بیماری خیلی اذیتم میکنه تا اونجایی که آرزوی مرگ میکنم .لطفا بفرمایین اولا تا کی باید دارو بخرم (کلونازپام.تری فلوپرازین.ایمی پرامین ۵۰ هر شب از هر کدام یکی میخورم) بعد غیر از دارودرمانی چه کار دیگه ای خودم انجام بدم همه کار کردم حتی دو ماه ورزش حرفه ای کردم هیچ تاثیری نکرد لطفا کمکم کنید

    لینک به نظر
  13. سلام خانم دکتر، خسته نباشید
    خانم دکتر، بیش از ۴۰ روز است که به علت تشخیص یک بیماری سایکوسوماتیک که احتمالاً ناشی از اضطراب است، به توصیه متخصص اعصاب و روان، داروهای سرترالین(روزی ۱۰۰ میلی گرم که از ۲۵ میلی گرم،شروع کردم و به تدریج به ۱۰۰ میلی گرم افزایش دادم) و بوسپیرون (روزی ۱۰ میلی گرم، که از ۲٫۵ میلی گرم شروع کردم و به تدریج به ۱۰ میلی گرم افزایش دادم) مصرف می کنم. اما متاسفانه با وجود گذشت بیش از ۴۰ روز، از عوارض دارو مثل سرگیجه، سردرد، عدم توانایی برای خواب شبانه و به دنبال آن احساس خستگی و خواب آلودگی در روز، خمیازه های پی در پی و احساس کاهش اکسیژن و تنگی نفس، تپش قلب، عدم تعادل فشار خون، و … رنج می برم. در ضمن قبل از شروع مصرف داروها اصلاً از لحاظ خلقی مشکلی نداشتم، بسیار فعال و شاد بودم. اما پس از مصرف این داروها همواره حس ناخوشایندی دارم، تمایل به گوشه گیری پیدا کردم و حوصله هیچ کاری را ندارم و فقط دوست دارم گریه کنم. بعد از یک ماه هم که با پزشکم ملاقات داشتم و در مورد مشکلاتم با ایشان صحبت کردم، گفتند مشکلی نیست و علی رغم میل من، دستور دادند که دوز سرترالین را به ۱۵۰ میلی گرم در روز افزایش دهم،مقدار بوسپیرون را هم تغییر ندادند، در ضمن نوروبیون هم تجویز کردند، اما من تاکنون نه تغییری در دوز قبلی سرترالین داده ام (هنوز هم ۱۰۰ میلی گرم مصرف می کنم) و نه اینکه نوروبیون را استفاده کردم. از شما تقاضا می کنم که در صورت امکان بنده را راهنمایی بفرمایید، اگر به توصیه پزشکم عمل کنم، علایم بدتر نمی شوند؟؟؟؟ خانم دکتر این را هم فراموش کردم خدمت شما عرض کنم که من به شدت از مصرف داروها می ترسم و از اینکه در طولانی مدت به مصرف آنها عادت کنم و … می ترسم، ممکن است بخشی از بروز این علایم ناضی از ترس من از دارودرمانی باشد. خواهش می کنم اگر امکان دارد، بفرمایید که برای رفع این مشکلات چه اقدامی کنم. خیلی از شما ممنونم،امیدوارم همیشه پیروز و شاد باشید.

    لینک به نظر
  14. با سلام خدمت خانم دکتر
    خانم دکتر من بیماری پانیک دارم دلشوره اضطراب البته وقتی سطح هرمونهام بالا میره دچار میشه قرص نمیخورم قابل کنترل برام حمله ها یه دقه ای ولی الان مشکلم بارداریم هست .یه بارداری نا موفق داشتم و اضطراب شدید . الان میخوام بارداری دوم رو اقدام کنم به نظر شما بیماری من در بارداری قابل کنترل و میتونم با کمک از شما دوره رو بگزرونم بدون اینکه بچه ام اسیب نبینه . از نظر جسمی هم مشکلی دارم خداروشکر تمام ازمایشاتم خوب . ازمایش بعد از سقطم هم خوب بود چیزی رو نشون نداد

    لینک به نظر
    • اضطراب و افسردگی حین حاملگی وبعد از زایمان مقوله شایعی است که همیشه مورد توجه متخصصین این رشته بوده است .زیرا همزمان سلامت جسمی و روحی مادر و کودک هر دو هدف ما است و خوشبختانه درمان های موثر ی هم وجود دارد بنابراین جای نگرانی نیست و با مراجعه به موقع امیدوارم بارداری وزایمان به سلامتی برای شما و کودک طی شود.

      لینک به نظر
  15. مرتضی

    درود بر شما
    ممنون از اینکه این راه رو برای در میون گذاشتن سوالاتمون برقرار کردید.
    من ۶ ماه هست که با خانمی آشنا شدم احساس میکنیم که همدیر رو شناختیم و خواستار ازدواج در ۳ سال اینده هستیم .باهم همکلاس بودیم . و یک ترم به اخذ مدرک کارشناسیمون باقی مونده اما مشکل سن هستش .
    بنده ۲۱ و این خانم ۲۳ هستند . مقالات و سایت های زیادی رو برسی کردم . میخواستم این سوال رو از شما بپرسم که چطور میتونیم فاکتور سن رو برسی کنیم .
    خواهشا راهنمایی کنید.
    ممنون

    لینک به نظر
    • با سلام ازدواج مقوله ی بسیار پیچیده ای است .هیچ گاه صرفا با یک فاکتور به تنهایی نمی توان گفت که این زوج مناسب هم هستند یا نه.اگر تمام معیار های دیگر چه از نظر مذهبی/ اقتصادی/ زیبایی ظاهری /توافق خانواده ها/ نظر در مورد نحوه برخورد با رسوم و سنتها /تقسیم وظایف در اینده و … مورد تفاهم دو طرف باشد :در این صورت دو سال تفاوت سنی مشکلی ایجاد نخواهد کرد.

      لینک به نظر
  16. امیر امینی

    با عرض سلام خدمت شما.خانم دکترمن تقریبا ۵ سال هست که تمرکز گرفتن برام سخته.و زود یک چیز را فراموش میکنم و جا میگذارم در کل ادم گیج و حواس پرتی شده ام علتش هم نمیدانم و یک مدت که ورزش میکردم حال بهتری داشتم ولی از وقتی که عقد کرده ام که مدت یک سال هست و شغلم را عوض کرده ام و مشغلات زندگی ام بیشتر شده است و نتوانستم ورزش کنم حواس پرتی و گیجیم بیشتر شده است وعلتش را نمیدانم که فیزیکی هست یا مربوط به مشغلات هست .۲۹سال سن دارم.لطفا راهنماییم کنید که پیش چه دکتر وبا چه تخصصی و مشکلم چیست؟

    لینک به نظر
  17. سپیده

    با سلام.نمیدانم نظری که میدهم ثبت خواهد شدو پاسخ داده خواهد شد یا نه،میخواستم بگویم که دختری هستم هجده نوزده ساله که از کودکی و نوجوانی به شدت مورد آزار روحی و روانی از طرف پدرم بوده ام.خواهرم که تنها دوست من بود ازدواج کرده و به جای دوری رفته است.نزدیک به یک سال است که با خانواده بودن به من زجرمیدهد و اختلال شدید خواب دارم.اضطراب لحظه ای رهایم نمیکندودرمحیطی که زندگی میکنم رنج میکشم.باصدای تلفن و آیفون استرس میگیرم وحس میکنم شوک شدیدی به قلبم وارد میشود.درضمن پدرم مردیست که اگر بگویم میخواهم تحت درمان باشم انگار که جذام دارم و فکر میکند جلوی فامیلهایی که همیشه مسبب دعوا و مرافه در خانواده مان بوده اند آبرویش میریزد.ازکابوس های مکر رنج میکشم و ورزش و موسیقی با اینکه پدرم من و مادرم را ده سال یک بار هم به تفریح نمیبرد اثری رویم نگذاشته.به تازگی من و مادرم پیامک هایی از جنس خیانت در گوشی پدرم خوانده ایم که وقتی به آنها فکرمیکنم گویی مغزم را رنده میکنند.اگرشد راهنمایی مختصری بفرمایین.ممنون

    لینک به نظر
    • سلام از اینکه متوجه شدم اینقدر تحت فشار هستید متاسفم.اما اگر مشکلاتی در زندگی وجود دارد حتما راه حل هایی هم وجود دارد البته لزوما راه حل راحت به دست نمی اید .در مورد اضطرابی که تو ضیح دادید حتما باید درمان کنید.درمورد خواهرتان امیدوارم خوشبخت باشد اما شما به فکر پیدا کردن یک دوست و همدم دیگر هم باشید .در مورد پدرتان باید حالات ایشان را از نزدیک برای یک متخصص توضیح دهید تا اول به یک جمع بندی برسیم که مشکل چیست و بعد به راه حل ها بپردازیم.

      لینک به نظر
  18. با سلام
    من از سن بسیار کم دچار وسواس به صدا شده ام، در درجه اول نسبت به عادات خانواده واکنش نشان میدادم اما این واکنش بعدا به بقیه افراد هم گسترش پیدا کرد، مثلا به صدای ظرف شستن، نماز خواندن، تخمه شکستن و… حساسم عصبی میشم و دستام خیس میشه الان درس خواندن داخل کتابخونه یا حتی داخل اتوبوس نشستن برام سخت شده به محض اینکه میشینم وقتی کسی زیر لب چیزی زمزمه میکند دلم میخواهد خفش کنم واقعا صداش اذیتم میکند، هرچه هم پیش تر میروم به علت فشار زندگی بدتر میشوم . باید چکار کنم؟

    لینک به نظر
  19. با سلام خدمت شما خانم دکتر
    یک مورد بیماری در فامیل بنده هست که خانم هستند ایشون از بیماری وسوار رنج می برند که چند سال پیش افسردگی شدید گرفتند در حدی که همش می خوابیدند و گریه می کردند که نهایا با شک در مانی بهتر شدند دوباره بعد از چند سال زمین گیر شدند حتی توانایی بلند شدن و غذا خوردن را هم ندارند ایا شما با این نوع بیماری برخورد کردید دوباره شک تجویز کردند به نظر شما باید چکار کنیم ممنون

    لینک به نظر
  20. مسعود

    با سلام بنده ۳۳ سال دارم چند سالی است که موقع درس خواندن اصلا نمیتونم تمرکز داشته باشم مثلا وقتی می نشینم درس بخونم دائم حواسم به اشیا و چیزهای اطرافم میره یا ناخودآگاه گردنم رو حین درس خوندن تکون میدم و اصلا نمیتونم تمرکز کنم و مطلبی رو که میخونم دو دقیقه بعد یادم میره یا با کوچکترین صدا از اطراف حواسم پرت میشه و یا حساسیت به لباسهایی دارم که یقه آن کمی سفت باشه و حواسمو موقع درس خوندن پرت میکنه این حالت به اوقات غیر از درس خوندن هم کشیده شده و من با این عاداتی که دارم علیرغم تلاش زیاد توی درس خوندن نتیجه خوبی کسب نمیکنم خواهشا راهنمایی فرمایید

    لینک به نظر
      • مسعود

        باسلام اختلالاتی که در بالا توضیح دادم با مراجعه به روانپزشک و یا احتمالا مصرف دارو که روانپزشک تجویز می کند قابل درمان است؟ آخه این مسایل به زندگی عادی ام هم کشیده شده مثلا دائم بینی ام راتکان میدهم و حتی موقع حرف زدن با دیگران هم این کار رو تکرار میکنم آیا امیدی هست با مراجعه به روانپزشک این حالات به کل از بنده خارج شود و من به راحتی به زندگی و ادامه تحصیلم بپردازم؟ با تشکر

        لینک به نظر
  21. صداقت

    سلام
    خانم دکتر من ۲۹ سال سن دارم و بیشتر از ۶ ساله که دچار افسردگی شدم
    چندبار به روانشناس مراجعه کردم اما گوشم از حرف های روانشناسی پر شده و اصلا راه کار ها و ایده های مشاوره ای رو نمیتونم تحمل کنم و برام خنده دار و بی معنی هستن
    آیا درمان افسردگی که البته تشخیص تمام مشاوان و روانشناسانی هست که بهشون مراجعه کردم تنها با مصرف دارو قابل بهبودی هست؟

    لینک به نظر
  22. سلام خانم دکتر خسته نباشید از اینکه وقتتون رو در اختیار کاربران می گذارید متشکرم . خانم دکتر حقیقتا من الان چهار ماهی هست که ازدواج کردم ازدواج من نیز فامیلی هستش و منو خانمم با همدیگه مشکلی نداریم فقط در بعضی مواقع سره مثال ریز با هم لفظی درگیر می شیم و بحثمان بالا دمی کشد یا سره طرفداری های بی خودگی خانوادگی با همدیگه بحث میکنیم و در بعضی مواقع تا حدی به من فشار می اد که میبینی می زنم چیزی رو میشکنم ولی بعد از اینکه آروم میشم هم با هم می ریم بیرون خرید با ماشین دور میزنیم لازم به ذکره که ما هردومون شاغل و کارمند هستیم و از لحاظ مسکن وسیله مشکل مادی نداریم لطفا مارو راهنمایی کنید و اگه جزواتی در رابطه با شخصیت اجتماعی یا خانواده دارید اگه واستون مقدوره به آدرسه اینترنتیم ایمیل کنید با سپاس از شما سرکار خانم دکتر میردامادی

    لینک به نظر
  23. محمد علی

    محمد علی کریمی

    سلام خانم دکتر من پسری دارم که تا سوم دبیرستان همیشه شاگرد اول بوده و همیشه زبانزده کل آشنایان وفامیل بود و معدل پیش دانشگاهی ۱۹/۵ شده سال گذشته همین موقع برای کنکور درس میخواند که یک دفعه افسردگی شدیدی گرفت واسترس زیادی داشت وگاهی هم گریه میکرد میگفت از درس بدم میآید وبا هزار امید وآرزو وپیش مشاوره رفتن بالاخره قبول کرد که کنکور امتحان بده وبا رتبه ۶۵۰۰ قبول شد وانتخاب رشته نکرد وگفت سال دیگه میخواهم کنکور بدم ومازیاد پا فشاری نکردیم واز پارسال تا ۲۰ روز پیش خوب درس میخواند الان دوباره مشکل پارسال را دارد افسردگی و استرس زیاد وبارها گفته از زندگی بدم میآید ونگاه به کتاب میکنم بدم می آید وچیزی یاد نمگیرم ومیگوید میخواهم برم سربازی خانم دکتر به خدا راه حلی پیش پای ما بگذار که کل خوانواده تمام افسرده شدیم واز ناراحتی نمیدانیم چه کار باید انجام بدیم منتظر نظرات شما هستم .تا عمر داریم دعا گویتان هستیم

    لینک به نظر
  24. abasgholi hoseinzadeh ..>>>

    سلام خانم دکتر عزیز >>>>.. هرکس درد خودش را بصورتی که از آن آسیب دیده تعریف میکند ..افرادیکه در جامعه هستند درد ما را جدی نمیگیرند و به سادگی از کنار ما میگذرند . فقط شما پزشکان خوب کاملا گوش میدهید و راهی مطمئن را به ما سفارش میکنند … من که از صبح تا شب ۲۱ ..قرص مصرف میکنم .. بیماری مرا تمام پزشکان بیماری دوقطبی تشخیص دادند …. نمیدانم این درد تا کی ادامه دارد ؟ قدرت کار کردن کاملا از من گرفته شده و این درد منو حسابی آزار میدهد … قبل از عید دو مرتبه در بیمارستان بستری شدم و ۳ تا ۴ بار شوک مغزی دادم اما خودسرانه رضایت دادم و از بیمارستان بیرون آمدم . درمان ناقص بود و باید خودم را برای یک دوره ی کامل آماده کنم تا شاید درست بشه ….

    لینک به نظر
  25. ميلاد

    سلام دوستان اگر عضو این وب سایتید خوش امدید. من و پدر ومادرم از بیماران خانم دکتر بوده ایم و کار ایشان خیلی خوب است. اما نکته ای را بگویم اگر می خاهید واقعن نتیجه بگیرید بهتر است در کنار دارو از مشاور هم کمک بگیرید. به نظر من دارو ۵۰ درصد کار است و ما بقی به اراده و روان درمانی بر میگردد. چه بسیار بیماران روانی که با چندین سال مراجعه به روان پزشک تغییر زیادی در ان ها حا صل نشده است. سعی کنید هر روز صبح ورزش کنید. تغذیه سالم داشته باشید و ایمان درونی خود با خدا را قوی کنید. چرا که یاد خدا بهترین ارامش دهنده قلب هاست. در هر جای استان اصفهان و یا استان های دیگر هستید می توانید از خدمات مشاوره دکتر میر دامادی بهره گیرید و به مطب شان رجوع کنید.

    لینک به نظر
  26. باران بهادری

    باسلام
    ببخشید خانم دکتر بنده تقریبا بیست و یکی دوسال سن دارم حدود یکسال پیش خواستگاری داشتم که بعداز چند ماه اصرارشون حاضر شدم صحبت کنم باایشون که به شدت دل باختم جلسه اول و دوم بعد از اون پیش مشاور رفتیم که باتو جه به شرایط خانواده بنده و مشکلات ایشون مشاور گفتتد فعلا خانواده ها در جریان نباشند و توی این رابطه بعد چند ماه بنده متوجه شدم برخلاف نظرات مشاور ایشون اصلا بدرد من نمیخورند و ازشون متنفر شدم بخاطر دروغعا و شخصیتی که تغییر کرد درعملشون اما متاسفانه ما محرم شده بودیم و بنده بکارتم رو از دست دادم اما این رابطه رو قطع کردم که الان به هیچ عنوان حاضر به دیدنشون نیستم
    اما مشکل الان من و چیزی ک منو داغون کرده ترس از اینکه خانوادم بفهمند من با کسی بودم و دیگه دختر نیستم این بدترین مشکل منه و خانوادم نابود میشن اگر بفهمند میخاستم کمکم کنید بگید چکار کنم خانوادم نفهمند

    لینک به نظر
  27. نسترن

    سلام خانم دکتر عزیز .میخواستم نظر شما را در مورد درمان tbsبرای اختلال کمبود توجه ،وسواس و اضطراب بدانم ؟ایا درمان قطعی این بیماری ها میباشد و پس از درمان این اختلالات کنترل میگردد؟البته به همراه این کار رواندرمانگری نیز بر روی بیمار انجام میپذیرد.از پاسخ شما سپاس گزارم.

    لینک به نظر
  28. با عرض سلام و خسته نباشید

    کودکم یکسال و ده ماه دارد اما متاسفانه هنوز صحبت نمی کند اب دهانش هم زیاد است.

    البته براساس روال عادی کودکان اصوات و کلماتی مثل دایی حاج بابا را به زبان کودکانه و یا چیزهای دیگر را بیان می کرد اما متاسفانه کم کم دیگر بیان نکرد برقراری ارتباطش با کودکان و بزرگسالان خوب است و تمایل به بازی با همه و برقراری ارتباط را دارد خواسته هایش را بی کم و کاست می رساند ولی با اشاره بسیار استقلال طلب و مستقل است فرض مثال صبحانه اش را خودش انتخاب می کند با اسباب بازی هایش خوب بازی یم کند در خرید مستقل برخورد می کند بازار و خرید را خیلی دوست دارد کتاب های داستانش را می شناسد و بسیار علاقه نشان ی دهد اگر کودکی اسباب بازی اش را بگیرد و دوست نداشته بادش از حق خود دفاع می کند ولی متاسفانه نمی تواند صحبت کند دکتر کودکان گفت از لحاظ جسمانی سالم است اما اب دهانش را جمع نمی کند مخصوصا زمانی که تمرکز می کند و همه چیز را با اشاره یم خواهد البته سعی می کند حرف بزند ولی نمی تواند و فقط با می گوید و ماما بسیار نگران هستم لطفا راهنمایی کنید. ایا ممکن است اوتیسم باشد؟

    لینک به نظر
  29. سلام .خسته نباشید.
    برادر من سوم دبیرستان دچار استرس شدید شد و دچار بیماری شد دکتر اسدالهی گفتند اسکیزوفرنیه.الان ۲۶ سالشه ۱۰ سال این بیماری را دارد .با خودش میخندد.حرف میزند.مداوام در خانه راه میرود.وحواسش به کسی نیس صدبار باید صداش کنیم تا جواب بدهد.قرص میخورد ریسپیدون روزی ۲ عدد.تریفن روزی دو عدد با این حال که قرصم میخورد ولی با خودش میخندد و حرف میزند.میتونید به مایک دکتر خوب معرفی کنید برا شوک الکتریکی .تو اینترنت سرچ کردم که این بیماران با شوک خوب میشوند.۱۶ جلسه بعضی هام ۶ ماه.توروخدا کمکم کنید .

    لینک به نظر
  30. با سلام خدمت دکتر گرامی و محترم.
    من پسری ۲۶ ساله هستم و چند مدت پیش بدون هیچ دلیلی افسردگی گرفتم ۳ تا قرص هم خوردم الان کمی روحیه ام خوبه اما حالا دچار فراموشی اختلال در تمرکز و حافظه شده ام و گاهی هم زود عصبانی می شم و گاهی هم بازم حالت افسردگی به سراغم میاد آیت درمان بدون دارو هست؟ مثل انجام با tms یا روش دیگر؟ ممنون منتظر جوابتون در ایمیلم هستم موفق و سربلند باشید.
    Hamed0838@yahoo.com

    لینک به نظر
  31. اناهیتا

    سلام دکتر امیدوارم حالتون خوب باشه و‌سرحال باشید من یه دختر نوجوان هستم۱۳سالمه و عاشق پسری شدم که اون حتی به‌من نگاهم نمیکنه و من هر بار بعد از دیدن اون باید برم خونه و‌همش تو فکر باشم از یه طرف دیگم هیچی در موردش نمیدونمو وفقط میدونم اسمش میثم شایدم نباشه. این یکی از مشکلاتمه که هر روز به فکر میثم هستم.
    حالا‌ از طرف دیگه یه تبلت دارم هر تقی به تو قی میخوره مامانم اواونو ازم میگیره و من با این کارش ازش متنفر میشم و خیلی عصبی تا حدی که دست به خودکشی بزنم و واسش عذا بگیرم.اصلا رابطم با خانوادم خوب نیست اصلا با مامانم خوب نیستم فقط بابام فقط از عمه هامم که پنج نفرن فقط با اونی که کوچیکه در دو دل میکنم اون بیست و یک سالشه وقتی با اون حرف میزنم خالی میشم اونم حرفاشو بهم میگه اما من خیلی از حرفامو بهش نمیگم.خلاصه حالا از دوستام بگم دوستام خیلی منو نمیخوان این موضوی هر روز عذابم میده هر روز شکنجم میده.از یه طرف دیگه من قد کوتاهی دارم و صبا وقتی میرم مدرسه چشمام وف میکنه و صورتم کمی هم جوش داره که واقعا اعتماد به نفسمو میاره پایین.
    واقعا هیچکی منو درک نمیکنه الان که دارم این پست رو براتون ارسال میکنم خیلی ناراحتم و فقط به فکر مشکلام هستم و تو تاریکی خودم هستم.هیچکسی منو درک نمیکنه بخدا از زندگی خسته شدم‌میخوام خودمو بکشم با ر ها اقدام به خودکشی کردم یه بار هم جدی جدی یه ذرش مونده بود بمیرم.
    تو رو خدا کمکم کنید درسته بچم اما پیرم اما تو جوانیم دارم پیر میشم.
    خانم دکتر تو رو خدا کمکم کنید دارم از دست میرم منتظر جوابتون هستم.

    لینک به نظر
  32. ج واد

    با سلام خدمت شما
    پسری هستم ۳۳ساله و متاهل
    مشکلی که دارم اینه:
    در مواقع جلسه اداری و یا در موقع که می خواهم توی جمع حرف بزنم دچار مشکل میشم . به طوری که بدم گرم میشه و تپش قلب میگیرم و عرق می کنم و صدام هم میلرزه و اصلا نمی تونم مطلبی رو که حتی روش مسلط هستم هم ارائه بدم. و این موضوع باعث شده که نتونم از موقعیتهای که برام پیش میاد استفاده کنم. از جلسات فراری ام. تو تمام جلسات اگر کسی مستقیم بهم نگاه کنه بنده بدون اینکه حرفی هم بزنم خیس عرق میشم. اگر هم یه صحبت معمولی هم باشه بازم من کم میاوردم و نفسم در نمیامد.
    حتی توی جمع خانوادگی هم این مشکل رو دارم. خیلی خیلی دوست دارم مثل بقیه ادما راحت حرفمو بزنم و بحث کنم ولی متاسفانه علی رقم میل باطنی تپش قلب و عرق کردن و صدای لرزان منو منزوی کرده . به شدت از این موضوع ناراحتم . من نمی خوام اینجوری باشم. خیلی خودم تمرین کردم ولی تغییرات فیزیولوژیکی بدن من مانع میشه یعنی دست خودم نیست. مطمئن هستم که کار از اراده و باور گذشته.ضمنا توی شهر کوچکی هستم حتی این اظطراب مانع رفتن من به روانپزشک شده. نمی تونم برم میترسم. ….
    من باید دارو درمانی کنم. حالا خواهشی که دارم اینه که من چه داروهایی ر و باید مصرف کنم. تا حالم خوب بشه.
    با سپاس فراوان

    لینک به نظر
  33. سلام.خسته نباشید.خواهشا کمکم کنید.۲۰سالمه چهارساله بودم پدر ومادرم جداشدن چون پدرم بشدت بدبین بوده همیشه پدر ومادرم دعوا داشتن.ازبچگی پیش مادر بزرگم بودم.همیشه تنها بودم.الان منم بدبینم و هرروز داره بدتر میشه.حوصله هیچی روندارم همیشه دوس دارم تنها باشم حوصله مهمونی رفتن ندارم اگه برم یه گوشه میشینم وحوصله حرف زدن ندارم همش به مردن فکر میکنم وبعضی وقتا فکر خودکشی میاد توسرم.از هیچی لدت نمیبرم وهیچی واسم خنده دار نیست همش تو فکر وخیالم هر لحظه خودم یه شخصیت دیگه فرض میکنم ازخودم بدم میاد.یه مدت هواسم جم نیس زود هرچی رو فراموش میکنموزود عصبانی میشم وعصبانی بشم دیگه هیچکس رو نمیشناسم هرچی دهنم بیاد میگم ونمیتونم خودمو کنترل کنم.دیگه عزیزامم وهیچی واسم مهم نیست.نمیتونم تصمیم بگیرم.فقط یه رفیق داشتم الان حتی حوصله اونم ندارم.

    لینک به نظر
  34. سلام دختری ۲۳ ساله هستم . چندین سال است که به شدت از زندگی نا امید شده ام و همیشه فکر خودکشی به مغز من خطور میکند به گونه ای که ۲ بار خواستم اقدام به خودکشی کنم اما در نهایت نتوانستم. الان مدتی است که پیش یک روان شناس (حدود یک ماه) و یک روان پزشک ( حدود ۲ هفته) می روم و برای من تشخیص افسردگی مزمن داده شده است. و داروهای دپاکین ، آسنترا و زولیور را مصرف میکنم .اما هیچ تغییری در خود احساس نمیکنم و به شدت هم مشکل بی خوابی دارم.در خصوص مشاور هم احساس می کنم هیچ کاری از دستش بر نمی آید و حرفهایش روی من تاثیری ندارد. نمیدانم واقعا باید چکار کنم چرا که تحمل ادامه زندگی برایم بسیار دشوار شده. آیا شما مشاور خوبی را میشناسید؟ و آیا این داروها تاثیری خواهند داشت یا خیر؟ و با مشکل بی خوابی خود باید چه کنم؟
    ممنون از راهنمایتان

    لینک به نظر
  35. سیدمصطفی میرفروغی

    سلام .باتشکراز پاسخ شمابه نامه ام.ازمنشی شمابرای روز ۲شنبه هفته آینده وقت گرفتم. مساله ای که مرانگران می کند این است که :من چندهفته پیش به سایتی تخصصی نامه نوشتم وآنها به من جواب دادندکه موانع تغییردرشما ناخودآگاه هستند وباید روان درمانی تحلیلی کنید تا این موانع راشناسایی کنید .نگرانی ام ازاین است که من فرصت را ازدست داده ام وحالا فرضا این عوامل هم شناسایی شد چه مدت باید صرف برطرف کردن این موانع باید بکنم؟۱سال یا۲سال یابیشتر ؟تازه آن هم برطرف بشوند یانه؟ چون من خودم هم متوجه شده ام ازچندسال پیش که من نمی توانم جلو بروم چون وضع موجود را قبول کرده ام وکاری نمی کنم.واین پوسیدن درزندگی را قبول کرده ام.وباخودم می گویم:قرص بخورم تا لااقل شب ها بتوانم بخوابم.

    لینک به نظر
  36. سیدمصطفی میرفروغی

    سلام.باتشکرازاینکه نامه ام را پاسخ دادید.برای روز۲شنبه ی هفته ی آینده ازمنشی شماوقت گرفتم.تنهانگرانی ای که دارم این است که چندوقت پیش وضعیت خودم را برای روانپزشکی درتهران ازطریق سایتی فرستادم.-چون ضرب المثلی است که می گوید:الغریق یتشبّث ّبکلّ حشیشه آدمی که دارد غرق می شد به هرگیاهی چنگ می زندوایشان هم این نکته رایادآوری کرده بودند که :((پیداکردن عللی که درشمامانع تغییرمی شودممکن است خیلی هم آسان نباشدزیرابسیاری ازمقاومت های ما به تغییر ناخودآگاه است.روان درمانی تحلیلی بلندمدت (نه مشاوره)روشی است که می تواندبه شمادربرطرف کردن وحل مقاومتهاکمک کند.))این مطالب راکه درذهنم مرور می کنم ناامید می شوم چون من وقتی که باید درس می خواندم وکار ی می کردم هیچ کاری نکردم ونتوانستم بکنم حالا هم معلوم نیست ۱سال یا۲سال یا چند سال صرف پیداکردن این مقاومتها بکنم.بعد باید تازه رفعشان بکنم.به این نتیجه رسیده ام که قرص بخورم تالااقل شبها بتوانم بخوابم.بعدهم این نکته را-ازچندسال پیش فهمیده ام که من خواهان تغییرهستم ولی هرکاری می کنم سرجای اولم هستم.ومن بهای موفقیت درزندگی را نمی توانم بپردازم پس باید پشت دیوارزندگی بایستم وحسرت بخورم.شاید این نامه بیشتریک مثنوی هفتادمن کاغذباشد ولی مولوی می گوید:چون نداری طاقت سوزن زدن/باری ازشیرژیان هم دم مزن!حالا من شده ام یکی ازمصادیق این این شعر.نکته ی بعدی این است که اگربه اصطلاح همه چیز راهم روی دایره بریزم فایده ای ندارد.ولی رنج می کشم ازاینکه دایم باید مخفی کاری کنم.استاد فقه من می گفت:توازچیزی رنج می بری.مادرم هم ۳سال پیش می گفت:توازچیزی رنج می بری.بعبارات شتّی این راکسانی که اطراف من هستندبه من گفته اند.ومن که دنبالش گشته ام پی برده ام که یک مورد ازمواردهست که مرارنج می دهدومن متوجه آن هستم وآن را درک می کنم ولی نمی توانم با آن کناربیایم.به مشاورحوزه هم که گفتم این مورد را گفت:برولباست رادربیاور وهمین طورکه می خواهی باش ولی وقتی من همین طور می خورم زمین ودراصل تلاشی نمی کنم.چون نماز می خوانم درمسجد.شهریه ام راهم می گیرم وتلاشی نمی کنم وهمین نمازراهم سرهم بندی می کنم.فقط به این نتیجه رسیده ام که من بایدشغلی دست وپاکنم تادست ازسرم بردارند آشنایان وفامیل .چون دایم می گویند ازدواج کن تا درست شود کارهایت .دلم می خواهد ازدواج کنم ولی یکی ازرنج های من این است که من نمی توانم حرفی بزنم که چه جورازدواج ودختری می خواهم چه جورسبک زندگی ای.من سبک زندگی ای که مردم ازطلبه هادیده اند نمی خواستم از اول طلبگی وکاری هم نمی توانم بکنم.وبه هرحال تاآخرعمریا مجرد می مانم یا بایدکاسه ی زهرراسربکشم و۲۰سال یا ۳۰سال جرعه جرعه این کاسه را سر بکشم ورهردو صورت ازلحاظ روحی نابود می شوم!

    لینک به نظر
  37. سیدمصطفی میرفروغی

    سلام.ازسال۸۳تاکنون افسرده هستم .این نظرروانپزشکانی است که پیش آنهارفته ام.سال ۸۷تا۹۰پیش دکترمنوچهرصدری دراصفهان دارومصرف می کردم.کلونوپین-فلوکستین-ریسپریدون-دپاکین بخشی ازداوهایی هستندکه مصرف کرده ام.سال ۹۱پیش دکترعلیرضا میرغیاثی چندماه دارو مصرف کردم وبعدداروخوردن راکنارگذاشتم.پیش مشاوران زیادی رفته ام چه درحوزه وچه دربیرون .سال ۸۴طلبه شدم .ولی دکتراولم به من گفت :شمادراین رشته موفق نمی شوید چون علاقه به این رشته نداری.وعلاوه براین نمی دانی چه رشته ای بخوانی وسردرگم هستی.امسال درقم درحوزه ۲جامرحله ی کتبی قبول شدم ولی مرحله ی شفاهی موسسات حوزه راردشدم.مشاوربه من می گوید آرامش نداری.وازسال ۸۷مشاوران ودوستانم درحوزه می گویند:اعتمادبه نفس نداری.هرکاری را هم که تاحالاکرده ام درآن شکست خورده ام.به من می گویند:استعدادخوبی داری ولی وقتی دایم افسرده وناراحتم ونمی دانم چه مسیری رابروم این استعداد چه فایده ای دارد؟درمنزل دایم با خانواد ه ام تنش ودرگیری دارم.دایم باخودم بلند بلند حرف می زنم وحوصله ندارم..چندماه پیش زبان شروع کردم تالااقل کاری برای خودم دست وپاکنم.ولی رهایش کردم.من نمی دانم تاچندسال دیگربایدهمین طورباشم.مدتی درحوزه تدریس می کردم.الان شاگردانم سطح ۳ می خوانند ومن همچنان سطح ۲حوزه هستم .به من می گویندتاآرامش نداشته باشی کاری نمی توانی بکنی!یکی ازدوستانم به من گفت:می گویی زبان رادوست داری .زبان یادبگیر ومن ۱۰۰درصد توراسریک شغل پردرآمد مرتبط با همین زبان انگلیس می گذارم.من دلم می خواهد زبان رایاد بگیرم ولی اصلا حوصله ندارم.درحوزه یک استاد فلسفه گفت:ذهنت به درد فلسفه می خورد ولی من نمی توانم تکان بخورم وکاری بکنم.۱۰سال ازعمرم به این شکل رفت وحالا هم دارد می رود .هرمشاوری چیزی می گوید:یکی می گوید:بی هدفی!ازاین شاخه به آن شاخه می پری!استادروانشناسی ام به من ۳سال پیش گفت:تواگراراده کنی وبخواهی مثل موشک پرواز می کنی ولی منالان مثل یک ماشین مدل پایین شده ام که درسنگلاخ بادنده سنگین به زور حرکت می کنم.از این وضع دیگرخسته وناامید شده ام.

    لینک به نظر
  38. عباس حسین زاده

    سلام . من بیست خطی نوشتم و ارسال نشد و مطالب پاک شدند . من خیلی مسائل را ننوشتم . حقیقت اینست که گاهی اوقات که اعصابم به هم میریزد به سرم میزند که بلایی به سر همسر و فرزندم بیاورم . و این بارها تکرار شده . خنده هایی که در آخر به گریه تبدیل میشوند . و گاهی به شدت خوشحال و شاد و سرو حال میشوم و این حالت دوام نمی آورد . دیگر از کار میترسم و از سرکار رفتن هراس دارم . اینجا برای بازگشت من به سرکار روز شماری میکنند اما من میترسم چون شاید به احتمال قوی آنجا باعث وقوع اتفاق بدی باشم . نمیدانم چکار کنم . حرفهای زیادی دارم که بزنم . اما مزاحم شما میشوم ….. ممنون از توجه شما …..

    لینک به نظر
  39. سلام
    از اینکه اینقدر از اضطراب وبیماری اعصاب اسیب دیده اید متاسفم
    ولی باید بدانید که درمانهای موثری برای این بیماری وجود دارد .پس نا امید از درمان نباشید .با مراجعه مجدد به پزشک و تغییر دارو وانجام همزمان درمانهای غیر دارویی وتغییر سبک زندگی می توانید به اضطراب ناشی از بیماری غلبه کنیدو زندگی شیرین تری کنار نوه و فرزندانتان داشته باشید.در حال حاضر کار در محلی دور از خانواده را توصیه نمی کنم ولی بعد از درمان بلامانع است.

    لینک به نظر
      • سلام
        اختلالات اضطرابی در هر سنی ممکن است بروز پیدا کند.از کودکان پیش دبستانی تا سالمندان ممکن است به اظطراب مبتلا شوند. در مورد شما البته بیماری شدید بوده که در این حد بر زندگی شما تاثیر گذاشته است.برای همین تاکید من پیگیری جدی درمان چه به صورت سرپایی ومصرف داروهای موثرتر وچه به صورت بستری است.
        تنها چیزی که خطرناک است وباید به طور جدی با ان مقابله کرد نا امیدی است .در بسیاری از موارد با ورود به سنین میانسالی در صورت ادامه درمان بهبودی به وجود می اید.پس برای درمان خود جدی ومصمم باشید

        لینک به نظر
  40. عباس حسین زاده

    با سلام خدمت شما خانم دکتر . من عباس حسین زاده 42 ساله متاهل و ساکن زرین شهر هستم . مدت 5 سال است که دچار ناراحتی اعصاب شده ام و دارو مصرف میکنم . در ابتدا اینکه دائم حالت تهوع داشتم و نمیتوانستم خوب تلویزیون تماشاکنم و با دیدن صفحه ی تلویزیون و کامپیوتر حالم به هم میخورد به خانم دکتر(….) مراجعه کردم و 2 سال زیر نظر ایشان دارو مصرف نمودم . دپاکین تری فلوپرازین فلوکستین و گاباپنتین …… بهبودی نیافتم . در طی این 2 سال دو مرتبه mri از سرم گرفتم که مشکلی نبود . بعد از آن 1 سال به مطب دکتر (….) میرفتم . حالا دردهایم بیشتر شده بود چون در ذوب آهن اصفهان کار میکردم هوای کارگاه بسیار آلوده و سرو صدا هم بسیار زیاد بود استرس و اضطراب هم چاشنی آن شد . تالاسمی منور هم که داشتم ضعف شدید بدنی داشتم . رفتار بدی با ما میشد که خیلی تخریب میشدم دیگر نمیتوانستم درست کار کنم و حتی یکروز سر مسئله ای با سر کارگرم حرفم شد وقتی به منزل آمدم کسی خانه نبود بیشتر از 100 عدد قرص گاباپنتین در آب حل نمودم و خوردم و میخواستم دست به خودکشی بزنم خسته شده بودم . همسرم از راه رسید و نجاتم دادند . آقای (….) قرص های مرا تغییر دادند فلووکسامین و ترازودون و لیتیوم و کلونازپام و ……… من دو جلسه هم به مطب دکتر غلامرضا بارانی رفتم ایشان گفتند شما مشکل اعصاب و روان دارید . چون دیر وقت به منزل میرسیدم دیگر به مطب ایشان نرفتم . از طب بهداشت صنعتی ذوب آهن محدودیت گرفتم و به داخل ساختمان اداری انتقال پیدا کردم . آنجا هم عمدا روی اعصاب من فشار می آوردند و فکر میکردند که من دروغ میگویم . باز دکترم را عوض کردم به مطب خانم دکتر (….) رفتم که علاوه بر دکتر اعصاب و روان مشاوره هم بودند . قرص های ترازودون شبی 1 عدد. کاربامازپین 200 صبح و شب 1 عدد . کلونازپام صبح و شب یک دوم . لیتیوم ظهر و شب 1 عدد . فلووکسامین 100 شبی 1 عدد . برای استرس و اضطرابی که داشتم پروپرانول تجویز کردند . آنقدر استرس داشتم که صبح که از خواب بیدار میشدم استرس کار مرا فلج کرده بود . با اینکه نیروی قراردادی بودیم از تاریخ 1 تیر ماه 93 برایمان پایان قرارداد زدند و تا اکنون هر چه مراجعه نمودم ما را بازگشت به کار نمیزنند. بیشتر بیماری من این استکه هر گاه خبر بدی به من میدهند یا دچار استرس و هیجان میشوم یا اینکه کسی از بستگان نزدیک فوت میکند یا اگر خواننده یا بازیگری یا فرد مهمی فوت میکند حالم به هم میخورد و حالت تهوع به من دست میدهد که کنترلم را از دست میدهم و چشمانم به هم میریزد و حالت ضعف تمام بدنم را فرا میگیرد و تازه گیها این حالات بیشتر شده . آنقدر دچار ضعف شدید میشوم که باید ساعاتی دراز بکشم تا حالم جا بیاید تا بتوانم با مکافات کمی راه بروم . با اینکه یک دوم کلونازپام و 1 عدد پرانول میخورم اثری ندارد …. خلاصه اینکه تعدادی به من گفته اند که در خواست از کار افتادگی کن که به اداره ی تامین اجتماعی زرین شهر رفتم و موضوع را گفتم که آنها گفتند شما باید در بیمارستانهای اصفهان بستری شده باشید تا درخواست بدهید . خلاصه این ناراحتی اعصاب من برایم مشکل بسیار بزرگی شده نمیتوانم سرو صدایی را تحمل کنم . من دارای داماد و یک نوه هستم آنها هم از این حالات من بسیار ناراحت میشوند که چرا من با این سن و سال اینگونه شده ام .. کار در استانبول ترکیه برایم جور شده است اما میترسم بروم و آنجا برایم مشکل ساز گردد… و هر گاه به این فکر میکنم که میخواهم بروم حالم به هم میریزد . چکار کنم … مرا راهنمایی کنید . درد بدی است خسته شده ام . ای کاش میشد حداقل این از کار افتاده گی برایم جور میشد .. ممنون از لطف شما .

    (قسمتی از این نظر به دلیل برخی ملاحظات توسط داک تاپ حذف شده است)

    لینک به نظر

سوال یا نظر خود را وارد کنید

تصویر (اختیاری) کمتر از 2M با فرمت JPG