هدایا

امتیازات

+ 270

دکتر حمید  یوسفی شیویاری

دکتر حمید یوسفی شیویاری

آخرین فعالیت: 2 ماه قبل

افتخارات

+ 5

اطلاعات پایه

نام ونام خانوادگی :

دکتر حمید یوسفی شیویاری

جنسیت :

مرد

شهر محل طبابت :

تهران

اطلاعات تخصصی پزشک

تحصیلات :

متخصص

زمینه تخصصی :
روانپزشکی ( اعصاب و روان )
آدرس مطب :

تهران خیابان ستارخان ابتدای نیایش

درباره پزشک :
خدمات :
ساعات حضور در مطب و مراکز درمانی :

عصر روزهای دوشنبه و چهارشنبه

تلفن مطب :

66514447

درصد تخفیف به رزرو از طریق داکتاپ :

10%

بیمه های طرف قرارداد :

ندارم


اطلاعات تخصصی پزشک

ثبت نوبت

نقشه

هدایا

خرید هدیه

لطفا فرم زیر را بدقت پر نموده و بر روی دکمه پرداخت کلیک کنید تا به در گاه بانک جهت پرداخت هدایت شوید. توجه کنید چنانچه اطلاعات شما ناقص و نادرست باشد، و یا در صورتی که پزشک مربوطه مایل نباشد، هدیه شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

شاخه گل رز شاخه گل طلایی

سوالات و نظرات

۱۸۶ Responses to “حمید یوسفی شیویاری متخصص روانپزشکی تهران”

  1. با سلام خدمت جناب دکتر،
    من از بچگی برای ‘کم‌کاری هیپوفیز’ تحت درمان بودم و یک سال هست که با تحقیق متوجه اختلال تمرکز و بیقراری خودم شدم. و وقتی با پزشک صحبت کردم اول با بوپروپیون ۳ یا ۴ماه و سپس با اتوموکسنین (از دوز ۴۰ تا ۱۰۰) به مدت ۳ ماه امتحان کردم،که هیچکدام اثری مفیدی در این موارد نداشت. و باعث خواب سنگینتر میشد. جلسه بعدش گفتن که راهی غیر از این هابرای بزرگسلان نیست. پیش دکتر جدیدی(در کرمانشاه) رفتم، هفته پیش، ریتالین ۱۰ برای هر ۴ ساعت تجویز کردن. که تا حدود زیادی موثر بود و هنوز علایم وجود دارن یکی دو بار با دوز های ۱۲٫۵ و ۱۵ هم امتحام کردم که خیلی خوبتر شد.و حداکثر دوز جهانی استاندارد ۶۰ هست، و بخاطر این یه مقدار وحشت دارم و اینکه ممکنه این بیشتر هم بشه. خواستم تجربه شما رو در باره درمان بزرگسال ها (۲۳ سال) بدونم ممنون که وقت گذاشتید

    لینک به نظر
  2. فاطمه

    با سلام اقای دکتر ممنون میشم راهنماییم کنید منحدود سه ماه پیش به دلیل مشکلاتی که داشتم از جمله دچار اضطرابشدید استرس و حالت بی قراری زیاد به حالتی کخ نمیتونستم واقعن بمونم توی دستهام احساس ضعف میکردم احساس میکردم دچار بیماری جدید شدمکخ کسی نمیدونم توی سرم احساس عدم تعادل میکردم به روانپزشک مراجعه کردم تشخیص بیماری پانیک دادن وبه من قرص اسنترا ایمی پیرامین و کلونازپام تجویز کردن داروهام رو که مصرف کردم بسیار حالم خب شد ولی یکماه ونیم پس از مصرف دچار خونریزی تو ناحیه حلق و لثه هام متورم شد روزی ۴تا۵ بار خونریزی لثه داشتم با نظر روانپزشکم ایمی پیرامینم که باعث خشکیدهانممیشد قطع کردم ولی همچنان خونریزی ادامه داشت بعد دوهفته اسنترا قطع کردم با نظر پزشکم سیپرالکس را جایگزین کردم ولی همچنان خونریزی لثه من ادامه داشت در نهایت باقطع کلونازپام خونریزی لثه من قطع شد الان تنها قرصی که مصرف میکنم سیپرالکس است و دچار عوارض دارو شدم مجددا سردردهای میگرنی شدید میگیرم و همچنین دچار نفخ معده شدم نمیدونم چیکار کنم هر داروییکه مصرف میکنم ۲ الی ۳هفته پس ازمصرف دچار عوارض میشوم لطفن راهنماییم کنید ممنون میشم ازتون.

    لینک به نظر
    • سلام
      اختلال پانیک اختلال شایع و در عین حال قابل درمان است
      این مسئله که بیماری شما تشخیص داده شده اتفاق خوبی است چرا که بسیاری از بیماران مدت ها به پزشکان قلب و داخلی مراجعه می‌کنند و درمان مناسبی هم نمی گیرند.
      در مورد شما ،پاسخ به درمان خوب بوده .اما ظاهراً عوارض دارویی مشکل ساز شده است.طبیعتا نمی توان از طریق فضای مجازی توصیه دارویی انجام داد.فعلا همین درمان کنونی را مصرف بفرمایید و سر خود دارو ها را تغییر ندهید.
      حتما از روانپزشک معالج برای رفع مشکلات و ادامه درمان یاری بخواهید.

      لینک به نظر
  3. سلام جناب دکتر یوسفی، من مادر ۲ فرزندم و ۴۱ ساله ام، متاسفانه در یک سیکل تمایل به نبودن، خستگی از زندگی و تمایل به خودکشی به شدت در من بالا می گیرد و انگار باید خونم ریخته شود. متاسفانه سابقه خودکشی هم دارم باور آنکه عاشق بچه‌هایم هستم و در لحظه ای که خشم و اضطراب به اوج می رسد به شدت خودزنی میکنم و در اون لحظه با همه ی تلاشم نمی تونم خودم رو مهار کنم. مشاوره می روم و پزشک عمومی برآیم هر صبح ۱ فلوکستین ۲۰ نوشته است. اما همسرم معتقد است که این تجویز غیر تخصصی و نادرست است! لطفاً راهنماییم کنید. سپاس!

    لینک به نظر
  4. حدود ۵ سال دچار اختلالات شخصیتی شدم،افسردگی شدید و تا حدودی وسواسی
    سابقه خود زنی و خود کشی دارم
    بسیار پر خاشگر که موجب درگیری میشه
    به طوری که یا باید تو خونه باشم یا برم بیرون صد در صد یه داستانی پیش میاد که من بازداشت میشم
    چون اعصابم ضعیفه تحمل هیچ چیزیو ندارم و قدرت تصمیم گیری ندارم همه چی یک لحظه اتفاق می افته
    به طوری که چند بار تو درگیری میخواستم طرف مقابل خفه کنم و بکشم
    و برای اینکه فکرم کار نمیکرد و به گفته دوستان که خدمت سربازی تنوعی تو زندگیم اینجاد میکنه
    خدمت رفتم و الان شش ماه خدمت هستم و تو این شش ماه بار ها منو جا به جا کردن،بازداشت کردن،اضافه خدمت ها زدن
    برای اون یگان تهدید حساب میشم
    و الان برای معافیت اقدام کردم ولی چون سابقه بستری ندارم به کارم رسیدگی نمیکنن
    و دکتر اعصاب روانی که باهاش صحبت میکنم منو درک نمیکنه به طوری که میگم من با توجه به بیماری اعصابم،بیماری IBS گرفتم ایشون برای من مولتی ویتامین تجویز میکنه
    ممنونم پاسخگو باشید.

    لینک به نظر
    • سلام
      اختلالات شخصیت معمولا همراه مشکلات خلقی و بروز اشکال در روابط اجتماعی و شغلی است.مهم ترین نکته ای که باید رعایت کنید مراجعه ی مداوم نزد روانپزشک و مصرف دارو ها و رعایت موارد ی است که پزشک تان تاکید می‌کند.یقینا پزشک داروهای مناسب تجویز کرده و مصرف آنها بسیار به شما کمک می کند.باید از مصرف مواد و خود درمانی شدیداً پرهیز کنید.در مورد خدمت وظیفه عمومی با فرمانده ی خود و بهداری یگان مشورت کنید

      لینک به نظر
  5. من و همسرم ۴ ماهه که ازدواج کردیم. حدود ۶ ماه قبلش هم عقد کرده بودیم. همسرم ۳ برادر داره که از اعتیاد ۲ نفرشون اطمینان دارم و ظاهرا نفر سوم هم معتادهستن. اونها همه بی سواد هستن. من با توجه به اینکه شوهرم فوق لیسانس داره و رشته اش هم تربیت بدنیه و به نظر میرسه که راه اونها را دنبال نکرده باهاش ازدواج کردم.قبل از ازدواج هم باهاش مطرح کردم که می ترسم از اعتیاد برادرهاش که اون رو هم آلوده کرده باشه اما بهم اطمینان داد که اونها فقط مایه آبروریزی هستن و اون این کار رو نمیکنه.
    من رابطه ام با همسرم خیلی خوبه (به گفته خودش بدون من نمیتونه زندگی کنه و خیلی دوستم داره) من هم خیلی دوستش دارم و اصلا نمیخوام زندگیم به هم بریزه.خانواده من یک خانواده فرهنگی هستن و خواهر و برادرهام و خودم همه دکترا و فوق لیسانس هستن و کارمند.اصلا مسأله اعتیاد یه مورد خیلی وحشتناک برای هم من و هم خانوادمه.
    من چندبار هم بهش گفتم که از این دیر خونه اومدنهاش نگرانم. اما هربار میگه که یه کاری پیش میاد.
    الان سوال من اینه که چطوری باید از سوءمصرف یا پاک بودنش مطمئن بشم؟ و چطور برخورد کنم که اگر هم کاری میکرده دیگه ادامه نده؟ بسیار بسیار سپاسگزارم

    لینک به نظر
  6. سلام آقای دکتر. مشکل من اینه که متوجه شدم شوهرم هر روز در ساعت مشخصی از خونه بیرون میره. با گشتن جیبهاش دو قرص پیدا کردم که یکیش متادون ۵ بود و دیگریش که بزرگ هم بود گفتن گیاهی هستش و ترکیبی از مخدرها که دقیقا معلوم نیست چیه. با مشورت مشاور باهاش مطرح کردم و گفتم که برام مهم نیست قبلا چیکار کرده و برای ترک همراهیش میکنم. اما انکار کرد و گفت سرایدارشون به عنوان قرص اسهال براش آورده و به یکی زنگ زد که اونم گفت از قرصهای پدرم اشتباهی برات آوردم.گریه میکرد و قسم می خورد که تقصیری نداره . الان هر موقع بیرون میره من نگرانم که جای بدی داره میره. جطور باید مطمئن بشم که سوء مصرف داره یانه و اصلا چطور باید باهاش برخورد کنم که این کارش رو ترک کنه؟ ممنون میشم سریعتر بهم جواب بدین

    لینک به نظر
    • سلام
      به گمان ام مسأله مهم کشف سو مصرف مواد نیست
      مشکل علت رو آوردن همسر شما به این گونه مواد است…آیا برای اضطراب و افسردگی احتمالی به سمت مواد و دارو ها رفته یا تجربه ی خوشایند باعث این مسئله شده است
      از سوی دیگر ارتباط شما از نظر عاطفی و زناشویی و خانوادگی چگونه است.ایا از روابط و زندگی خود راضی هستید و نظر همسر تان در این موارد چیست
      البته خوب است به رفت و آمد همسر توجه داشته باشید اما بالا تر و مهم تر توجه به مشکلات احتمالی در زمینه ی خانوادگی است
      توصیه می کنم هر دو نفر تان نزد روانپزشک مراجعه کنید

      لینک به نظر
  7. فاطیما

    سلام من یه دوستی دارم چون دسترسی به اینترنت نداره گفته براش بپرسم،ایشون ۱۷ساله هستند و ۷ماه با پسری فقط رابطه دوستی داره جدیدا یه خورده بینشون شکرآب شده ولی این دوستم پسره رو دوست داره پسره هم میگه دوست دارم ولی میخواد اذیتش کنه مثلا به من گهته بود بیاد به پی ام بدیم مثلا دوستیم ببر به فاطمه (دوستم)نشون بده ببینم عکس العملش چیه دوستم نمیدونه چی کار کنه براش بمونه یا کات کنه لطفا کمکش کنین…!
    ممنون میشم

    لینک به نظر
    • سلام
      عشق اساسا بحث جداگانه ای می خواهد
      اما این دوستی ها و عشق های دوران نوجوانی اساس محکم و قابل اعتمادی ندارند و انگیزه های آن تغییرات روانی و جسمی و نیاز های ناشی از کنجکاوی و تمایلات جنسی هستند
      هر چه این دوستی ها کوتاه تر و با وابستگی کمتر باشد عوارض و مشکلات کمتری خواهد داشت
      باید به یاد داشت تصمیم های بزرگ برای انتخاب دوست و همراه زندگی نیازمند تجربه و رشد روانی و اجتماعی است که جوانان متاسفانه فاقد این شرایط می باشند.

      لینک به نظر
  8. با عرض سلام و خسته نباشید ، بنده ۲۵ سالم هست و پس از تشخیص دکتر زارع در بیمارستان کاشانی بیماری Panic disorder دارم ، بعد از اون پیش دکتر اشتری مراجعه کردم و بهم قرصای زیادی دادن از جمله بی پریدن ، اس سیتالوپرام ، لگزوپرام و ….
    یک بار قرص ها رو خوردم و حالم رو بهم ریخت . چند روزی رو بدون قرص گذروندم خوب بودم تا اینکه یک مشاجره کوچیکی داشتم و دوباره حالم رو بد کرد اما بدنم سرد شده بود و اصلا سوزن سوزن شدن نداشتم ، فقط احساس سردی بدن و غش کردن و بی حال بودن بهم دست داد . دوباره به خانم دکتر اشتری مراجعه کردم و به من گفتن دوز قرص هات رو روزی یکی کن ، در صورتی که من نصف میخوردم . حالا میخام بپرسم آیا واقعا راه درمانی جز این ها نیست ؟ فقط باید قرص بخورم ؟ منن واقعا وقتی قرص میخورم رگ هام باد میکنه و خیلی میترسم ، هم دست و هم پا . باید چیکار کنم ؟

    لینک به نظر
    • سلام
      نکته مهم در مورد اختلال پانیک این است که حملات اضطرابی آن هر چند ترساننده به نظر می رسند و آدمی احساس مردن می کند اما این حالات کاملا خوش خیم و بی خطر ند.از سوی دیگر برای درمان و پیشگیری از برگشت حملات اضطرابی مصرف دارو زیر نظر پزشک اهمیت اساسی دارد.تاکید می شود حتما به پزشک خود برای درمان اختلال پانیک مراجعه نمایید

      لینک به نظر
  9. سلام.من ۲۰ سالمه و تو زندگی خیلی موفقم هم از نظر درسی هم کاری ولی مشکلم اینه که خجالتی و کمرو هستم میخواستم بدونم چیکار باید کنم که بتونم مثل بقیه باشم و مثلا در بعضی از موقعیت ها دست و پامو از خجالت گم نکنم.نمیدونم باید به روانپزشک مراجعه کنم یا روانشناس خواهشا میکنم به سوال منم پاسخ بدین.ممنون میشم…

    لینک به نظر
    • سلام
      بهتر است ابتدا درباره ی درمان های بیماری های روان پزشکی توضیح دهم . برای اختلالات روان پزشکی دو راهکار اساسی هست. درمان های روان شناختی و روان درمانی که درمان های غیر دارویی هم نامیده می شوند و درمان های دارویی.درمان های دارویی تنها توسط روانپزشک انجام می شود اما درمان های روان شناختی توسط درمانگران دارای صلاحیت که ممکن است روان شناس بالینی یا روان پزشک باشند صورت می گیرد .
      با توضیح بالا این تقسیم بندی که روان شناس درمان روان شناختی می کند و روان پزشک درمان دارویی در اصل چندان دقیق نیست .
      در مورد شما گمان می کنم بیشتر نیاز به روان درمانی داشته باشید هرچند بدون معاینه و مصاحبه‌ی حضور ی نمی توان قطعی نظر داد. به نظر من
      بهتر است ابتدا به روانپزشک مراجعه بفرمایید و از ایشان درباره ی راهکار مناسب درمانی کمک بخواهید

      لینک به نظر
  10. سلام و احترامات
    بنده ۱۹ سالمه تقریبا ۵ ساله که تحت معالجه روانپزشکان بودم و هستم
    سردرد از ناحیه پیشانی و شقیقه ها و پشت سر, گردن دردی و کمر دردی مداوم,عصبانیت مداوم,بعضی اوقات حالت تهوع و خون دماغ, بی حس شدن دست و پاها هنگام عصبانیت, توهمات و تخیلات وحشتناک, بی خوابی علائم بیماریمه
    راستش من اصن انگیزه ای برای زندگی کردن ندارم از شروع این بیماری تا بحال ۱۵ بار دست به خودکشی زدم
    و ۴۳ جای خود زنی روی دست و بدنمه
    اکثر شبا فکرمیکنم آخرین شب زندگیمه و صبح فردایه خوابه
    بعد اینکه دچار حمله ی عصبی که میشم اصن یادم نمیاد جه کاری انجام دادم یا اصن چمه
    منتها مث برگشتاندن یه نوار ویدیویی به یه جای مرموز میرم و خودمو توو یهجای شلوغ گم میکنم و دنبال خودم میگردم
    اکثر فکر میکنم اما نمیدونم به چی
    توو خونه حتی اگه صدام کنن دعوام میشه با اعضای خانواده
    همش دنبال یه بهونه واسه دعوام
    فک میکنم همه حس ترحم بهم دارن
    از وقتی این سردردی شروع شده سیگار هم می کشم
    پیش هر دکتری واسه معالجه رفتم هر آزمایشی که انجام دادم جواب شون این بوده که باید روان درمانی کنم
    واینکه داروهایی که بهم میدن همه شون تکراری و بی تاثیره انگار
    و هر ماه و یا هر حمله ی عصبی یه آمپولی بهم زرق میکنند که باعث میشه بیش از ۱۲ ساعت بدون بیدار شدن بخوابم و بیش از ۴۸ ساعت تاثیر ش توو بدنم بمونه و همش بخوابم
    Tazepam
    Hypnotic
    Diazepam
    و چند دارویی که اسم هاشو فعلا یادم نیست رو استفاده میکنم
    ضمنا اینکه من فعلا افغانستان زندگی میکنم و تا بحال واسه معالجه به هیچ روانپزشک محترم ایرانی مراجعه نکردم ممنون میشم اگه نظرتونو راجع به بیماریم بیشتر ارائه کنین تا بتونم با روش دیگه ای شروع به درمان کنم.
    سپاس و درود

    لینک به نظر
    • سلام
      به نظر می رسد شما دچار اختلالات شخصیت و اختلالات خلقی هستید
      توصیه می کنم هم زمان نزد روانپزشک و روانشناس تحت درمان قرار بگیرید.روان پزشک تان را تغییر ندهید و به طور منظم مراجعه و دارو های خود را مصرف کنید
      افسردگی اختلال قابل درمانی است
      حتما پیگیر درمان باشید
      موفق باشید

      لینک به نظر
      • سلام مجدد محترم راستش جدیدا دکترا در مورد تشخیص بیماری بهم گفتن که اختلالات دو قطبی نوع بیماریمه بهم بهم تاکید کردن که تابلیت کاربامازپین رو استفاده کنم برای کنترل این بیماری. و من چند مدتیه دچار سردردی شدید شدم که وقتی سرمو رو بالشت میذارم یعنی در حالت دراز کشیدن درد سرم بیشتر میشه لکنت زبون آلزایمر دارن دیوونم میکنن از خودم متنفر شدم

        لینک به نظر
  11. با سلام . من ۳۰ سال دارم و الان یه۴ سالی هست لرزش دست دارم . استرس هم دارم ولی کنترلش کردم ولی متاسفانه لرزش دست رو نتونستم کاری بکنم آیا این لرزش دست درمان دارویی داره ی یاانه ؟ چند ماه پیش به دکتر مغز و اعصاب مراجعه کردم یه شربت نوشت که بعد از چند ماه استفاده تقریبا هیچ اثری نداشت. با توجه به اینکه شهر ستان هستم راهنمایی بفرمائین ممنون میشم .

    لینک به نظر
  12. سلام آقای دکتر با سلام من ۲۲ سالمه ۲ تا مشکل زندگیمو نابود کرده.۱ مسئله خود ارضایی ک بصورت شدیده یعنی بعضی وقتی روزی چند بار به ای موضوع اعتیاد دارم .و مشکل دوم اینه که نمیتونم درست واسه ایندم برنامه ریزی کنم نمیدونم دقیقا به چه شغلی علاقه دارم چون بدلیل فوت پدر مجبور سشدم درسمو ول کنم و برم سراغ کار وپول اولویتم پول در اوردن سشد و چون دختریم که دست داستم بدلیله ک وضع مالیم خوب نبود بم ندادن دچار افسردگی شدم اما حالا میخوام به خواسته هام برسم اما نمیدونم به چی علاقه دارم سردر گم شدم واقعا دارم روانی میشم هروز دارم با خودم فکر میکنم خواهشم میکنم نجاتم بدین

    لینک به نظر
    • سلام
      در مورد خود ارضایی چند نکته لازم به یادآوری است
      در همه ی انسان ها خودارضایی روشی است که باعث کاهش فشار نیاز جنسی می شود.در تمام گروه های سنی حتا در افراد متاهل رخ می دهد و برخلاف تبلیغات و باور های عمومی عوارض جسمی یا روانی ندارد.متاسفانه به نظر می رسد این مسئله در شما دچار نوعی عادت و وسواس شده است.این حالت بیشتر از نظر تکراری بودن انرژی و توان شما را از بین می برد و نیازمند درمان است.از سوی دیگر برداشت من این است که شاید شما دچار افسردگی باشید.برای درمان وضعیت شما مراجعه ی حضوری به روان پزشک و دریافت درمان دارویی الزامی است
      تاکید می کنم اولین اولویت و برنامه ی شما مراجعه به روانپزشک است
      درمان ضد افسردگی و مشاوره با روان پزشک حال شما را بهبود می‌بخشد و وسواس رفتار ی تان را هم اصلاح می کند

      لینک به نظر
  13. محمدرضا

    سلام آقای دکتر،
    من ۲۶ سالمه و مشکلاتی از قبیل پرش زیاد افکار و عدم توانایی تمرکز بیش از یک مدت کوتاه نهایتا ۵ الی ۱۰ دقیقه ای روی هر موضوعی را دارم. این علائم گاها با بیش فعالی فیزیکی و زیاد حرف زدن هم همراه هست. همین موارد باعث شده تا در درس خوندن، مطالعه کردن و حتی گاها در تصمیم منطقی و سریع گرفتن دچار مشکل بشم، بی نظمم و خیلی سریع زمانبندی رو از دست میدم و معمولا دیر به همه قرارهام میرسم و اساسا فرد کم صبری هم هستم و زود عصبی میشم. این هایی که گفتم از وقتی یادم میاد در من بوده و الان واقعا برای دوره های ارشد و دکتری و اشتغال منو دچار مشکل کرده… نمیدونم اینا چجور اختلالی میتونه باشه. باید چه کار کنم؟

    لینک به نظر
  14. با عرض سلام و خسته نباشید.من ی دختر ۱۶ ساله هستم که خودم حس میکنم مشکل روانی دارم و مقصرشو خانوادم میدونم
    کشش زیادی نسبت به خلاف دارم ک خودمو میترسونه
    بعضیا میگن بیش فعالم و تو درس بطور شدید افت کردم و ب کمک نیاز دارم
    منتظر جوابتون هستم

    لینک به نظر
  15. سلام آقای دکتر
    میخواستم بدونم که آیا اضطراب اجتماعی و کمرویی در روانپزشکی درمان دارند یا فقط میشه کنترلشون کرد؟
    ایا خودتون موردی داشتید که درمان شده باشه؟من خودم یکسال دارو مصرف میکردم اما نتیجه نگرفتم

    لینک به نظر
    • سلام
      درمان بیشتر اختلالات روان پزشکی معمولا ترکیبی از روان درمانی و دارو درمانی است
      درمان اضطراب اجتماعی نیز با دارو درمانی بهبود می یابد اما حتما در کنار آن نیاز به اقدامات و تکالیف روان شناختی است.انتظار ما از درمان هم واقع بینانه است.تغییرات تدریجی و با نوسانات است.موارد متعددی دیده ام که با درمان بسیار بهتر شده اند اما طبیعتا این بهبودی نسبی است و خوب است از کمال گرایی و ایده آل پروری پرهیز کرد

      لینک به نظر
  16. فرشته

    سلام آقای دکتر عزیز
    برادرم مدتی است دچار مشکلاتی شده و بعد إز انجام آزمایش و نوار قلب و …….به نتیجه ایی نرسیدن
    ایشون یه دفعه تو دلش خالی میشه و سرش گیج میره و دست و پاهاش شل میشه و ضعف میکنه و حالت از حال رفتن
    البته فشار عصبی زیاد داره
    میشه لطفا بفرمایید ممکنه اینها مشکلات عصبی باشه و درمان میشه؟

    لینک به نظر
  17. بهزاد

    با سلام خدمت شما و عرض خست نباشید
    آقای دکتر بنده قبلا هم در تاریخ ۹۳/۱۱/۱۵ با عنوان پست بهزاد برای شما پیام فرستاده بودم،عارضم خدمتتان که برادر من در یگان ویژه استخدام شده بود که در سال ۹۳ دچار بیماری شد و پس از کش و قوس های فراوان برای مداوا به دکتری در شهر اردبیل مراجعه کرده که ایشان برای یکماه دارو تجویز کرده که آنهم را توانستیم با سعی فراوان و تغییر محل سکونت(بردن به خانه خواهرم) به مدت بیست و چند روز داروهارو مصرف نمودند که بعد آن از خوردن داروها امتناع کردند (اواخر اسفند ۹۳) ولی تا خرداد ماه امسال حال عمومی خوب و کاملا معمولی داشتند. از خرداد امسال هم مثل اینکه دوست هم خدمتی اش برا عروسیش دعوش می کنه و برادر من از همان زمان ابتدا با خودخوری و پرخاش که چرا دوستم صاحب کار هست و من هم اگر مشغول بودم الان ازدواج می کردم… دچار افسردگی شده و روز به روز به شرایط بیماری قبلی نزدیک می شدند.بیشتر از یک سمت دیوار می گفتند که صدا میاد همسایه،خواهر،برادر،داماد پشت دیواراند دارند برام نقشه می کشند،برام قبر می کنند و… اونا حرف میزنند منم دارم جوابشون رو میدم و این حرف زدن ها شدت گرفت بطوری که در مقاطع زمانی مختلف با فحش و ناسزا و پرخاشگری حرف میزد. به خلوت میرفت و شروع میکرد با صدای کم صحبت کردند و بعضا صدای عجیب وبا صدای بلند فریاد زدن داشت. رفته رفته به همه سوء ظن داشت به طوری که دچار توهم می شد و می گفت دارید برام نقشه می کشید، به علت شدید شدن و با هماهنگی دکتر در بیمارستان ایثار اردبیل به مدت ۱۴ روز بستری شد. تشخیص نهایی دکترBMD بود و به علت بی قراری بیمار و تایید دکتر معالج جهت ادامه درمان در منزل ، داروهای زیر را تجویز نمودند:
    ۱-mg 500 قرص الانزاپین ۲ عدد ساعت ۱۰ شب
    ۲-mg 100 قرص لاموتریژن ۱ عدد ساعت ۸ صبح و ۱۰ شب
    ۳- mg 200 قرص اورلپت ۱ عدد ساعت ۸ صبح و ۳ بعد از ظهر و ۱۰ شب
    ۴-آمپول فلوانکسول دپوت هر هفته یک بار
    بعد از یک هفته مصرف دهان و گلویش دچار برفک شد که با مراجعه با دکتر عمومی قرص و سوسپانسیون نیستاتین و پماد دهانی و … تجویز نموده که مشکل دهانی برطرف شد ولی متاسفانه بعد از یک روز از تزریق آمپول ، پاها و رفته رفته کل بدن (گوش و صورت ، گردن و…) دچار حساسیت پوستی شد .
    داروهایی که برای برفک دهان مصرف می شد قطع کردیم و با تماس تلفنی با دکتر ایشان گفتند که قرص لاموتریژن قطع شود ، پس از یک هفته از قطع دارو حساسیت کم شد ولی باز پس از دو روز از تزریق آمپول دوباره حساسیت پوستی ایجاد شد. به دلیل اینکه وضعیت پیش آمده و باری اینکه بهانه ای برای قطع دارو از طرف بیمار نباشد به پزشک متخصص پوست مراجعه و ایشان هم قرص لاموتریژن را باعث ایجاد حساسیت دانستند.
    حال به نظر شما دلیل حساسیت بعد از قطع ۱ هفته ای قرص مورد اشاره ، به چه علت می تواند باشد؟
    به نظر شما داروها برای بیماری تشخیص شده مناسب می باشند؟
    طول درمان بیماری مذکور چقدر می باشد؟
    خانواده چه رفتاری با بیمار داشته باشند و برای اینکه بیمار برای مصرف داروها همکاری نماید چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟(چون بعد از ایجاد حساسیت پوستی یک روز داروها رو مصرف نکردند ولی بدلیل اینکه شب همانروز نمی توانند بخوابند باز داروها رو مصرف میکنند)
    حال عمومی بیمار پس از ترخیص از بیمارستان و مصرف داروها به مدت ۲۲ روز مناسب و هیچ گونه مورد خاصی مشاهده نشده فقط زیاد می خوابد و این مورد کمی کلافه اش کرده واقعا از اینکه وقت حضرتعالی روز گرفتم پوزش می طلبم و از وقتی که برایم اختصاص دادید بی نهایت سپاسگذارم.

    لینک به نظر
    • سلام
      درمان دارویی مناسب بوده و حساسیت هم ممکن است با گذر زمان بهبود یابد
      دوره درمان طولانی مدت است و حتما باید زیر نظر متخصص پیگیر باشید به ویژه ادامه ی مصرف دارو الزامی است
      تلاش بفرمایید با بیمار بحث نشود.از رفتار و احیانا خواب و بی فعالیت بودن اش انتقاد نشود . افکار و نظرات بیمار تمسخر نشود.با پزشک معالج ارتباط مناسبی برقرار گردد

      لینک به نظر
  18. سلام خسته نباشید من خانمی۵۲سلم ۳۶سال با همسرم زندگی میکنم ایشان جانباز ۱۰درصد ۱۷ماه جبههبا اذیت ازار خانوادشاز سن۱۶سالگی سوختم ساختم با اعصبانت موجی جبهش ساختم الان پسر۳۲ساله من که از ان یاد گرفته زدن خشم کتک باید بخورم از خانوادش کشیدم دفاع نکرد حالا بچش البته خودش به موجی بودن می زنه که خودش قانع کنه برای ازار من وبچهاش لطفا راهنمایی کنید بریدم باتشکر

    لینک به نظر
    • سلام
      به نظر می رسد مشکل اصلی در ارتباط میان افراد خانواده و عدم رعایت مرز ها و عدم خشونت در محیط خانواده است.بهتر است از مشاور و روانشناس برای برخورد صحیح با پرخاشگری کمک بگیرید.شاید پسرتان نیز نیازمند مشاوره و حتی دریافت دارو باشد

      لینک به نظر
    • با عرض سلام خسته نباشید من ۱۳مرداداز مشورت که باشما داشتم به دکتر روانشناس مراجعه کردم پیشنهاد ایشان داروریسپریدون۴در ۴روز اول ۱/۴در ۴روز دوم۱/۲در ۴روزسوم۳/۴در ۴روزچهارم۱از این قرص وبی پریدن۱/۲ هفته اول و۱در هفته دوم هر شب و پیشنهاد بستری دادن برای پسر ۲۰سالم وبرای پسر۳۲سالمریسپریدون۱/۴درهفته اول ۱/۲هفته دوم به بعد لطفانظر خودرا در مورد داروها که تاچه زمان ادامه دهیم ودر مورد داروهاابزازفرمایید باتشکر

      لینک به نظر
  19. باعرض سلام و خسته نباشید خدمت اقای دکتر.آقای دکتر من پسری نوزده ساله هستم که بخاطر رفتارای خواهرم دارم خود خوری میکنم وخیلی تحت فشارم ،خواهرم از چندسال قبل مریض شد هذیان میگفت پدرم برای درمان اقدام کرد اما بعدازچند مدت از ازدواجش با صلاح دکتر ش ک میتونه ازدواج کنه ازدواج کرد اما متاسفانه قرصشو قطع کرد .تشخیص بیماری شیزوفرنی بوده .الان با همسرش بعدازدرگیری های پیاپی برای قهر اومده خونه پدرم .که دائما ب ما فحش میده بدبینه احساس میکنه همه دشمنشن نفرین میکنه درضمن صاحب یه بچه دوساله هست .کلا ابروی مارو جلوی هرادمی برده از بدگویی هاش اقای دکتر دیگه بریدیم بخدا دیگه دارم داغون میشم بهش میگم تو مریضی بیا بریم دکتر ب من نفرین میکنه کل زندگیو میزنه بهم ک خودت مریضی و شلوغ میکنه این رفتارش داره مارو از زندگی نا امید میکنه خواهش میکنم صریحا بگید منه بدبخت باید چیکارکنم مرسی اما اقای دکتر به طور خیلی وحشتناکی درعذابیم از دست این فرد

    لینک به نظر
      • سلام اقای دکتر راجب مطلب قبلی دارم ادامه میدم،اقای دکتر داریم داغون میشیم توروخدا کمکم کن هیچ راهی ندارم ب خواهرم میگم بریم دکتر به من نفرین میکنه یا قرصاشو میندازه اشغالی .اقای دکتر فقط خدامیدونه چقد درعذابم ن تنها من مادرم پدرم .بچه دوسالش ب من نفرین میکنه چون از مادرش یادگرفته الانم شوهرش بیخیالش شده و خواهرم برای قهر اومده خونه ما میترسم مادرم سکته کنه اقای دکتر اصلا حالمون خوب نی

        لینک به نظر
        • سلام
          اختلال اسکیزوفرنی باعث ایجاد افکار و باورهای نادرستی می شود که اصطلاحا هذیان نام دارند.این افکار با بحث و گفتگو تغییر نمی کنند و بهتر نمی شود.با خواهر تان بحث نکنید.مرتب اصرار نکنید مریض است و باید دکتر برود.تا حد امکان محیط را آرام کنید.از روان پزشک به طور حضور ی راهنمایی بخواهید

          لینک به نظر
  20. سلام
    دوران بلوغ و جوانی معمولا پر از مسائل و مشکلات مشابه شما است.متوجه نشدم چرا نمی توانید نزد روانپزشک بروید.فکر می کنم مراجعه و درمان روانپزشکی کمک کننده باشد.بهتر است با مشاور و روانشناس ملاقات و صحبت کنید.تلاش تان می باید اصلاح رابطه ی خود و خانواده تان در حد امکان باشد.از اینترنت کلید واژه های مشکلات خانوادگی و افسردگی را جستجو کنید
    اما مشاوره حضوری و احتمالا درمان روانپزشکی نیز مورد نیاز است

    لینک به نظر
  21. سلام اقای دکتر دختری ۱۷ ساله هستم
    متاسفنه مشکلات من با خانوادم از ۲ ۳ سال پیش شروع شد فهمیدم که بچه ناخواسته بودم از اول رابطشون باهام خوب نبود بعد که فهمیدن من میدونم که منو نخواستن بدتر شد کمبود محبتی که داشتم باعث شد به کسایی تو زندگیم اعتماد کنم که اصلا نباید تو زندگیم راهشون میدادم از هر فرد غریبه ای حتی کوچک ترین محبتی ببینم فکر میکنم خیلی خوبه این فرد دوسم داره به من محبت میکنه بهش اعتماد میکنم این موضوع خیلی اذیتم میکنه هیچ جوره نمیتونم با مادر و پدرم رابطه بر قرار کنم مادرم عصبی که این رو من اثر گذاشته منم عصبی شدم خیلی عصبی با خواهرام خوب نیستم یعنی نمیتونم خوب باشم به خاطر همین غرق شدم تو دوستام که از همین رابطه ها هم ضربه خیلی خوردم افسرده شدم حس اینکه تنهام داغونم میکنه میخواستم که به روانپزشک مراجعه کنم ولی نذاشتن نمیتونم برم اگه بشه یکم کمکم کنید که چه رفتاری باید با خانوادم داشته باشم چجوری میتونم این زندگی که خودم درستش کردم و هیچ حمایتی از طرف خانوادم ندارم رو عوض کنم همه این مشکلات رو درسمم هم تاثیر داشته زندگیم بد بهم خورده بدون هیچ دلیلی با اول دعوا با خانواده میزنم زیر گریه هیچ کاری به جز گریه نمیتونم بکنم

    لینک به نظر
    • با سلام
      اوتیسم گروه بزرگی از اختلالات روان پزشکی در کودکان است که با مشکلاتی در ارتباط با محیط ظاهر می شود یعنی کودک به محیط خود و اطرافیان بی اعتنا ست و قادر به انجام فعالیت‌های شخصی نیست.اوتیسم را در این فضای اندک نمی توان مورد بحث و توضیح قرار داد.اگر سوال اختصاصی در این مورد هست بفرمایید تا در صورت امکان پاسخگو باشم

      لینک به نظر
  22. با عرض سلام و ادب و احترام
    اقای دکتر به شدت نیاز به راهنمایی شما دارم
    یه دختر ٢٩ ساله هستم و دو ساله که نامزدم ولی زندگیم کاملا تحت تاثیر مادرمه. بخاطر بیماری و ناراحتی اعصابی که مادرم داره ، حرفایی زده و رفتارهایی که کرده که بارها مشکلات زیادی برای زندگی من ایجاد کرده که با تلاش و دردسر زیاد حلش کردم. ازتون خواهش می کنم کمکم کنید دیگه واقعا ناامیدم و زندگیم هر لحظه تو معرض تهدید طلاق قرار میگیره و دو ساله هر موقع میخوایم عروسی بگیریم رفتاری می کنه که دیگه نمیشه…
    مادرم تقریبا پانزده سال هست که بخاطر لرزش ها و سردردهای عصبی به متخصصان اعصاب و روان زیادی مراجعه کرده و سالهاست که زاناکس،الپرازولام و … مصرف می کنه ، بسیار عصبی ، بددهن ، پرخاشگر، پرتوقع، زورگو و شکاک هست. و بسیار با حرفای عذاب اور ی که هر روز از صبح تا شب تکرار میکنه که شامل توهین ها و تحقیرها و منت گذاری هاست ، ما رو عذاب میده ، البته جلوی دیگران فقط بعضی مواقع این رفتاراشو بروز میده. و البته گاهی سرِ مسایل بی اهمیت دعواهای شدیدی هم با دیگران داره که بعدش بویژه عصبانیتش رو سرِ من خالی میکنه جلوی دیگران سالم بنظر میاد ولی بسیار خانوادمون رو ازار میده و همه رو عصبی کرده و گاهی بی دلیل ابرومون رو جلوی دیگران میبره. همسرم که اطلاعی از سابقه بیماری ایشون نداره همه حرفاشو جدی گرفته و …
    نمی تونم بیارمش دکتر و جلوی خودش رفتاراشو توضیح بدم می خواستم بدونم ایا میشه با توضیحی که دادم دکتر دارویی رو برای ایشون تجویز کنه که کمی عادی تر رفتار کنه و کمتر پرخاشگری کنه
    زمان زیادیم ندارم همسرم دوباره برای یک ماه و نیم اینده تالار برای عروسی گرفته و نگران دوباره خراب شدن همه چیزم .. راضیم از بعضی هزینه های واجب عروسیم بزنم به امید درمانش
    خواهش می کنم کمکم کنید خیلی شرایط سختی دارم

    لینک به نظر
    • شرح حالی که می دهید احتمال اختلال روان پزشکی را در مادرتان مطرح می کند اما سوالات بسیاری درباره ی خانواده و میزان حمایت دیگر افراد هم وجود دارد .مهم تر از همه آن گه تجویز دارو بدون حضور خود مراجع یا اعضای خانواده و فقط از راه اینترنت مساله ساز است و توصیه نمی‌شود. الآن بهترین کار مراجعه به روانپزشک. در محل زندگی تان و دریافت مشاوره و درمان حضوری است

      لینک به نظر
  23. حلیمه پرستش

    سلام آقای دوکتور!
    من یک روانشناس هستم و حدود دو سال است به حیث مشاور روانی در یک مرکز بهداشتی در کابل کار میکنم؛ هرچند روانشناسی در افغانستان هنوز جا نیفاده ، اما من درین مدت دست آورد های خوبی داشتم، ولی در این اواخر به یک کودک بیمار ۱۴ساله ی دختر مواجه شدم که در کودکی کاملا سالم بوده و در سن س۷سالگی از روبرو شدن غیر مترقبه با یک نقاب پوش که نقاب وحشت ناکی بر رخ کشیده بوده ، شدیدا ترسیده و بعد از ان حادثه با اطرفیانش به پرخاشگر ی پرداخته و حدود یکسال بعد از ان به یک حادثه ای دیگری برخورد کرده و آن این که با خانواده اش بر فراز کوهی به تفرج بالا رفته بوده که ناگهان یک هواپیما جت جنگی به ارتفاع خیلی پایین از بالای سر شان عبور کرده که همه خانواده به شدت ترسیده بودند، و کودک یاد شده در حدی ترسیده بوده که تا یک و نیم ساعت بعد از آن هم از شدت ترس میلرزیده، و شب آنروز رخت خواب خودش را خیس کرده، و بعد از آن دچار شب اداری شده که تاکنون ادامه داره، حدود سه سال بعد از حادثه هواپیما،دچاره بیماری روماتیسم مفصلی شده و عمل جراحی مفصل نزدش انجام شده، و در حالیکه از سوزن زدن خیلی ترس داشته حدود ۲۰۰ آمپول به بدنش تزیق شده، و در نتیجه ادرار و مواد غایطه ی خود را در دایپر خود میکرده، و در حال حاضر از وجود چهار زخم عمیق در مفاصل پا رنج میبره، و اکنون وضعیت بحرانی داره ، از جمله تمرکز، هزیان گویی بی وقفه ، پرخاش گری و بی قراری متداوم، با این حال من اورا تحت روان درمانی گرفتم، بعد از سپری شدن ۵ جلسه، جدل های قبل و بعد از غذا از بین رفته، توالت ترننگ نتیجه ی خوب داده، و خودش مستقلانه توالت را انجام میده و خودش را پاک میکنه و نیازهای خوردن ، نو شیدن و خوبیدن خود را ابراز میکنه، در حالیکه قبل از جلسات این کارها را نمیکرده. اما بالی عدم تمرکز، هزیان گویی، بیقراری و پرخاشگر ی آن هیچ اثری نگذاشته، بنا برای برای رفع حالات ذکر شده شدیدا به رهنمایی و کمک شما نیاز دارم، و استدعا دارم جدی گرفته و کمکم کنید.

    لینک به نظر
    • همکار گرامی تلاش شما را در افغانستان عزیز و درد کشیده ارج می نهم.معلوم است که مراجع شما با توجه و درمان تان نتایج خوبی گرفته.متاسفانه نفهمیدم که آیا مراجع تان زیر نظر روان پزشک هم هست و داروی اعصاب دریافت می‌کند یا ته.در بیماران مبتلا به اختلالات شدید روان پزشکی درمان دارویی حتما مورد نیاز است و روان درمانی و مشاوره معمولا به تنهایی کافی نیست.ضروری است درباره ی مراجع یادشده با روان پزشک حضوری ملاقات و تجویز دارو انجام گیرد

      لینک به نظر
      • حلیمه پرستش

        باسپاس از پاسخ تان جناب آقای داکتر:
        باید خدمت تان یاد آور شوم که بلی : بعد از جلسه چهارم بیمار را با روانپزشک معرفی کردم و با یک دوز پایین دارو درمانی را شروع کرده، و یک هفته شده تحت دارو در مانی قرار دارد ، اما هنوز کدام نتیجه ی نگرفته، و من چون به بنبست قرار گرفته بودم ، ببمار را که از استان بلخ به کابل نزد من مراجعه کرده بود جهت استراحت دو هفته ای بخانه اش رجعت دادم، و به سراغ یک کمک گار شتافتم ، تا اینکه خوش شانسی بر من رو کرده و شما را یافتم، باید ازعان کنم که به کمک شما شدیدا نیاز دارم، اگر این بیمار را کمک کرده نتوانم، خانواده اش دوباره به خرافات و جادو و ملا رو میاورند، و رشته ی روان در مانی که تا هنوز در افغانستان جایگاهی ندارد، صدمه ی بیشتری خواهد دید، و در ضمن من در این کشور خیلی تنهایم، از نادر کسانی هستم که در هندوستان این رشته انتخاب کرده و خواندم، حالا درین جا ، نه همکلاسی دارم و نه روان درمانی با تجربه ای را میشناسم که از او طلب کمک نمایم، لذا به کمک شما شدیدا نیاز دارم، (باید خاطرنشان کنم ایکه آما بیماری های روانی در این کشور بسیار بالاتر از حد تصور است، با آنهم کسی حاضر نیست به روان درمان مراجعه کند، و حتی جامعه ی پژشکان هم این رشته را به دید تمسخر مینگرند،) بنابراین خود تصور کنید که من چقدر تنها و نیاز مند کمک شما هستم. با سپاس خواهر تنهای شما ، در یک گوشه ی ویرانه…..

        لینک به نظر
  24. فاطمه

    با سلام
    من یک سال است که ریسپریدون ۱ میلی گرم و والپیرووات سدیم ۵۰۰ میل استفاده می کنم.پزشک بیماری من را اختلال دوقطبی تشخیص دادند. من زمانی که به پزشک مراجعه کردم. اعصاب خوردی زیادی داشتم و بی حوصله بودم و بی اراده گریه می کردم بدون هیچ دلیلی. ولخرج شده بودم و بعضی مواقع پرانرژی تر بودم، بی قرار بودم و… آقای دکتر من در سایت ها خوندم که کسایی که به اختلال دوقطبی مبتلا هستند باید برای همیشه دارو مصرف کنند می خواستم بدونم آیا درست است. ممنون میشوم راهنمایی کنید. با تشکر فراوان

    لینک به نظر
    • اختلالات دوقطبی از بیماری های مهم اعصاب و روان به شمار می روند.درمان مناسبی دریافت کرده اید.در مورد مدت زمان به طور قطع و یقین نمی توان نظر داد.اما به دلیل ماهیت عود کننده ی بیماری های دوقطبی هر گونه کاهش یا قطع دارو نگران کننده است و احتمال برگشت را زیاد می کند.بهترین توصیه ادامه ی درمان منظم و پیگیری زیر نظر روان پزشک است

      لینک به نظر
  25. سلام
    به نظر می‌رسد چندین مشکل شامل اختلالات افسردگی و اضطراب در کنار سومصرف مواد وجود دارد. اختلال حافظه در نتیجه ی مشکلات یاد شده است. بهترین توصیه ادامه ی درمان دارویی و مشاوره و روان درمانی است. متاسفانه وقتی چند اختلال با هم وجود دارد درمان و پیگیری سخت تر و پاسخ به درمان شکیبایی بیشتر ی می خواهد

    لینک به نظر
  26. آرمان

    با عرض سلام. بنده به مدت ۳ سال است که داروهای سیتالوپرام ، دپاکین را برای افسردگی و تشنج و همچنین قرص فینستراید،فارماتون وزینک پلاس را برای کنترل ریزش مو مصرف میکنم همچنین داروی متادون نیز مصرف میکنم.بعد از مدتی دو داروی اول را قطع کردم که متاسفانه بسیار پرخاشگر شدم و ضعف اعصاب شدید گرفتم( به طور مثال در صورتی که پا یا دستم روی موکت کشیده میشد حال بدی پیدا میکردم یا وقتی دو جسم زبر روی هم کشیده میشدند همینطور) که مجددا با نظر پزشک مصرف دارو را شروع کردم و تا الان ادامه داده ام.متاسفانه مدتی است که به طور مداوم کارهایم را فراموش میکنم،حافظه ام بسیار ضعیف شده است که برای من بسیار مشکلساز شده است ( به علت اینکه من مدرس دانشگاه و مجری ساختمان هستم وکارهای روزانه، مطالب و کلمات از ذهنم دور شده و برای به یاد آوردنشان زمان چند ده ثانیه ای لازم است). ذهنم هم بسیار کند شده است در صورتیکه در گذشته هم حافظه و هم سرعت ذهن بسیار بالایی داشتم. الان نمیدانم که این عارضه مربوط به کدام یک از داروها میباشد که بتوانم آن را برطرف نمایم.خواهشمندم در مورد این موضوع برای بنده توضیحی بدهید و راهکاری جلوی پایم بگذارید.با تشکر فراوان ازتوجه شما

    لینک به نظر
  27. فاطمه

    با سلام
    من یک سال است که ریسپریدون ۱ میلی گرم و والپیرووات سدیم ۵۰۰ میل استفاده می کنممی خواستم بدونم ایا این داروها بعد از چند سال قابل قطع شدن هستند. آیا مواردی داشتید که که بعد از چند سال مصرف این داروها خوب شده باشند و داروهایشان قطع شده باشد؟ممنون میشم در این زمینه راهنماییم کنید.ممنون

    لینک به نظر
    • در پاسخ به سرکار خانم فاطمه
      باید عرض شود از روی داروهای مصرفی نمی توان به نوع تشخیص و طول درمان
      رسید و این سوالات حتما از پزشک محترم تان باید پرسیده شود
      نکته ی مهم آن است که داروهای اعصاب در اختلالات متفاوت و گوناگون ی به کار می روند
      مثلا داروی والپروات در اصل جزو داروهای ضد تشنج است اما علاوه بر درمان تشنج در برخی انواع افسردگی و سردرد و … استفاده می‌شود.حتما براساس تجویز پزشک دارو مصرف کنید و خودسرانه داروها را کم یا زیاد نکنید

      لینک به نظر
  28. سلام اقای دکترمادرم چندمدته داره تشنج میکنه وهردفعه بیماریش بدترمیشه دکترهم بردیم گاباپپتین داره مصرف میکنه ولی لارم تشنج داره بعضی وقتها هنگام تشنج ازچشماش خون میاد.نمیدونم چیکارکنم کمکم کنید

    لینک به نظر
  29. مهرداد

    با سلام
    پسری۲۴ ساله هستم که مشکل زود انزالی دارم و ۱دقیقه بعضی از وقت ها هم سکس طول نمی کشد و به نعوظ می رسم.
    دکتر به من قرص سیپرالکس دادند که روزی ۲بار مصرف می کردم و تا حدودی بهتر شده بودم ولی ۸ کیلو وزن اضافه کردم به این خاطر قرص ها را کم کردم بدون اینکه با پزشک مشورت کنم الان هم مشکل زود ارضایی من برگشته است و هم سرم بعضی وقت ها می گیرد.
    ممنون می شوم کمکم کنید.
    با تشکر

    لینک به نظر
  30. سلام آقای دکتر
    من پشت کنکوری هستم حدود ی ساله ک از بیماری معده رنج میبرم و هر بار ک حتی ی سوال حل میکنم معده دردم ب شدت زیاد میش پیش هر دکتری ک رفتم در آخر بهم گفتن ک پیش روانپزشک برم الانم سه ماهه ک والپرونات سدیم و رسپریدون و مقطعی هم تری فلئوپرازین مصرف میکردم هیچ تغییری تو حالم ایجاد نشده و بدتر هم شدم دکتر هم بهم گفته افسردگی دوقطبی داری ی توضیحی درمورد بیماریم و طول درمانش بدید ک از سردرگمی دربیام تا چند وقت باید با این درد بسازم؟
    با تشکر از زحمات فراوان و بی دریغتون

    لینک به نظر
    • سلام. اختلالات روان پزشکی گروه بزرگی از بیماری ها هستند و نوع بیماری دفعات عود و سابقه ی بیماری در طول درمان دارویی موثر ند.نکته ی مهم همراه بودن درمان های غیر دارویی و حمایت های اجتماعی و خانوادگی در کنار دارو درمانی است. در مورد ویژه ی هراس اجتماعی مسایل بالا یعنی سابقه ی خانوادگی و مدت بیماری و شدت ان در تصمیم گیری برای طول درمان دارویی موثر است. معمولا و دست کم یک سال دارو درمانی در درمان انواع اضطراب نیاز است هر چند فراموش نشود همواره در کنار دارو درمانی مداخله های روانشناسی و مشاوره دارای کاربرد و ارزش فراوان است.

      لینک به نظر
    • سلام
      پرفنازین جزو داروهای انتی سایکوز تقسیم بندی می شود یعنی درمان اختلالات سایکوتیک که جزو اختلالات شدید روان پزشکی هستند. اما نکته ی بسیار مهم ان است که براساس دارو نمی توان گفت بیمار دچار اختلال شدید روان پزشکی است چرا که دارو های انتی سایکوز مانند پرفنازین در اختلالات متعددی از اضطراب و افسردگی گرفته تا اسکیزوفرنی مورد استفاده قرار می گیرند.بنابراین خوب است خود بیمار و علایم و شرایط اش بررسی شود

      لینک به نظر
  31. رضا یوسفی

    سلام
    نمیدانم از کجا شروع کنم حتی به دکتر روان پزشک هم مراجعه کرده ام ولی نتیجه ای نگرفته ام جدیدا حس می کنم انگیزه ی کافی ندارم ، هدفی دارم ولی برای رسیدن به آن نمی جنگم !!

    ماجرا از این قرار است که تصمیم گرفته ام دوباره در کنکور شرکت کنم و بیش از یک سال است که مطالعه می کنم ولی می توانم به جرات بگویم شاید ۲۰% مطالب را نخوانده ام . بیشتر دروس رو مطالعه نکرده ام و نمیدانم مشکل از کجاست هدفم را مشخص کرده ام می خواهم دندان پزشکی قبول شوم ولی حس می کنم انگیزه یا هر چیزی که بتوان اسمش را گذاشت را ندارم چون کسی که هدفی دارد مسلما برایش می جنگد ولی من برای هدفم نمی جنگم . در این مدت که شروع به مطالعه کرده ام روزهایم را با کتابهایم سپری میکنم کمتر تفریح می کنم ولی باز می بینم نتیجه ای نمیگیرم !! معلوم هم نیست موقع مطالعه چه کار میکنم !!

    امیدوارم شما کمک و راه حلی برایم داشته باشید . ممنونم از وقتی که برایم صرف می کنید .

    لینک به نظر
  32. با سلام مدت ۱۵ سال از اظطراب رنج مبرم الان گردن درد دارم و استخوانهای دست راستم درد میکند لطفا راهنمایی بکنین چیکار کنم. بصورتیکه نمیتونم کارهای روزمزه ام راانجام دهم. پیشه روانشناس برم. مغز واعصاب. یا روانپزشک.

    لینک به نظر
    • آقای مهدی سلام
      سوال شما خیلی کلی است.مانند آن است که بپرسیم استامینوفن چقدر در سردرد موثراست.اضطراب اجتماعی شدت و ضعف دارد
      و مانند هر اختلال روان پزشکی نیازمند ارزیابی توسط روان شناس و روان پزشک است.نگرانم مبادا بخواهید با مصرف یک قرص خوددرمانی کنید
      که هرچند مانند همان استامینوفن ممکن است درد را کاهش دهد اما شاید راهکار خوبی برای درمان ریشه ای نباشد.

      لینک به نظر
  33. با سلام.
    من ۲۷ سال دارم و مدت ها است تمرکز خوبی ندارم. از دوره راهنمایی تا پایان دانشگاه به ندرت سر کلاس به استاد گوش کرده ام. در دورانی که درس می خواندم، بازده بسیار ضعیفی داشتم. وقتی به یک روز خودم نگاه می کنم، می بینم بیشتر از یک یا دو ساعت کار مقید نکرده ام. گاهی اوقات تعجب می کنم که چطور یک روز یا هفته یا ماه گذشته و من کار خاصی انجام نداده ام.گاهی اوقات که افراد با من صحبت می کنند، تمرکزم را از دست می دهم وبخش هایی از صحبت شان را جا می اندازم. گاهی وسایلم را جا می گذارم یا گم می کنم یا حتی گاهی مسیر اشتباه می روم. در کودکی هیچگاه برای ADHD به دکتر نرفته ام، اما بعضی علایم را به یاد می آورم، مثل تاخیر در انجام تکالیف. سابقه افسردگی و اضطراب (اضطراب اجتماعی) دارم که با روان درمانی بهتر شده ام، اما تمرکزم بهبودی نداشته است (البته برای تمرکز به جایی هم مراجعه نداشته ام). متاسفانه این مشکل باعث شده در خیلی زمینه ها عقب بمانم.
    ممنون می شوم راهنمایی بفرمایید.

    لینک به نظر
  34. با سلام

    من ۳۲ سال دارم و ۴٫۵ هست که ازدواج کردم همسرم ۳۴ سالشه.مشکل اساسی که دارم با همسرم اینه که خیلی بی تفاوت به زندگی هست حتی به سلامتی خودش و به هیچ چیزی علاقه نشون نمیده نه طبیعت نه هنر نه کتاب نه ورزش درواقع فقط سرکارمیره وبعدشم پای کامپیوتروموبال و …. ایناست.همش میگه من راضیم مگه چه خبره یه ۵۰ سال می خوایم زندگی کنیم ..!!! از اون طرف من عاشق زندگی کردنم تقریبا به همه چی علاقه دارم ودوست دارم ازهرلحظم لذت ببرم و تجربه های جدید تو زندگیم داشته باشم برعکس همسرم ازتغییروریسک خوشم می آید ولی همسرم یه زندگیه ساکن و بدون تغییر دوست داره و این هم انرژی نمو می گیره هم ناامیدم می کنه چون هرچقدرم که من تو زندگیه شخصیم موفق باشم بازم زندگی دونفریمون خیلی دورازچیزی که من می خوام واین برام خیلی ناراحت کنندست.چون تو ذهنم یک رابطه پویا می خواستم بین دو نفر که باعث رشد هردونفربشه چه درزمینه های شخصیتی چه اجتماعی و بیرونی .الان نمی دونم واقعا باید چی کارکنم ؟ آیا اشتباه کردم تو انتخابم ؟وآیا راه کمک کننده ای هست ؟ یک مشکل دیگه هم اینه که اصلا حرف نمی زد البته خیلی روی این قضیه کارکردیم ولی بازم مشکل هست وقتی یه قضیه پیش می آید به جای اینکه حرف بزنه درموردش سکوت می کنه اونم نه یک ساعت و دو ساعت تا ۵ ۶ روزم ادامه پیدا می کنه و این منو اینقدرعصبانی می کنه که هرکاری ممکنه بکنم خیلی ازجزئیاتو نگفتم ……
    لطفا راهنمایی بفرمایید

    لینک به نظر
  35. سلام اقای دکتر خسته نباشید من هر روز صورتم پیشانی و چشام تب میکنند و دچار سوزش شدید وقرمز میشوند زیادو قلبم هم به شدت میزنه واحساس سوزش در نکات صورت و پیشانی و چشم دارم . ولی فشار خونمم درسته ووقتی ی نفر به پیشانیم دست میزنه میگه اصلا تب نداری . و خودمم فوبیا و اضطراب شدید اجتماعی دارم وخجالتیم . و اسنترا الووینتا و تری هگزیفنیدل و پرانول مصرف میکنم پنجاه درصد درست شدم و جلو نمیره . چیکار کنم ممنون میشم ایمیل بزنید . با خدا خسته شدم از این مریضی

    لینک به نظر
  36. سلام آقای دکتر… من ۳ سال و ۵ ماه هست ازدواج کردم. برای تحصیل به اروپا آماده بودم و اینجا با همکلاسی ایرانیم آشنا شدم و ازدواج کردم. خانواده من با این ازدواج مخالف بودند و اوایل به شدت مخالفت کردند اما من نهایتان با قبول تمام مسئولیت این ازدواج، ازدواج کردم.

    لازم به ذکر است من در ایران که بودم با آقائی دوست بودم و قصد ازدواج جدی داشتیم، قبل مهاجرت من به اروپا هنوز خانواده‌ها اطلاعی نداشتند اما بعد مهاجرت من در پروسهٔ انجام کارهای اون آقا کم کم هم من هم اون آقا خانواده‌ هامون رو مطلع کردیم اما بعد از آمدن به اروپا و آشنایی با همسرم این رابطه رو به هم زدم. و همین موضوع یکی‌ از علت‌های مخالفت شدید خانواده من بود و میگفتن همسرم باعث جدایی من و اون آقا شده… تا جایی‌ که خواهرم(که اون هم در همون کشوری که من زندگی‌ می‌کنم زندگی‌ می‌کنه) با اون آقا دائم در ارتباط بود و حتا حاضر نبود بد از ازدواج رسمی‌ من با همسرم اون آقا رو از فیسبوک پاک کنه… و همین موضوع باعث عذاب شدید همسر من میشد که چرا به ازدواج ما احترام قائل نیستن (که البته من درکش می‌کنم)
    اما من خودم انتخاب کردم و دلیل انتخابم پتانسیل بالای موفقیت ازدواج من با همسرم بود (هر دو تحصیلاتمون در یک زمینه بود، هر دو در اروپا کار پیدا کرده بودیم، و هر کس به خواست خودش مهاجرت کرده بود نه با اصرار کسی‌ دیگه)، خانوادشون بسیار محترم بودند، همسرم به شدت به من علاقه و محبت و احترام نشون میداد. پس من یه برهه‌ با بالا و پایین شدن‌های زیاد بالاخره تصمیم گرفتم درخواست ازدواج ایشون رو قبول کنم ( البته این فاصله ایشون رو خیلی‌ اذیت کردم اما واقعا خودم هم تعادل نداشتم و قصدم اذیت ایشون نبود، قصدم گرفتن تصمیم درست برای ازدواجم بود ولی‌ خوب خیلی‌ آره و نه اولش گفتم)

    درست از روز بد ازدواج… حتا هنوز وقتی‌ ایران بودیم مشکلات زندگی‌ ما شروع شد، انگار هیچ چیز اطراف ما با ما یاری نمیکرد… ویزای کاری همسرم (به علت مشکلی‌ که ایجاد کرده بود در دوران تحصیل در اروپا – که من جریان رو میدونستم اما فکر نمیکردم اون مساله درمشکلی برای ویزای کاری در آینده به وجود بیار) رو قبول نکردن به هم علت کارش رو از دست داد. حتا قبول نکردن از طریقه من (فامیلی) اینجا اقامت داشته باشه… وکیل و چیزهای دیگه کمکی‌ نکرد تا اینکه ۱.۵ سال بد ازدواج گفتن باید ۲ سال خارج شه و نیاد به این کشور و شینگن. تو این ۱.۵ سال همه کاخ آرزوهای من و البته اون خراب شد، به شدت افسرده و غمگین و عصبی و مضطرب و معلق بودیم و همین موضوع باعث بحث و جدال بین ما میشد. برای این ۲ سال برنامه ریزی کردیم و ایشون رفتن انگلیس برای درس (مستر دوم) تا من راحتتر بتونم برم پیش ایشون (به علت کار کردن و داشتن مسئولیت مالی برای خونه یی که خریدیم، زندگی‌ و تحصیل همسرم من باید اینجا می‌موندم و کار می‌کردم)، هم ایشون توان موندن در ایران رو نداشتن.

    با هم تصمیم گرفتیم این ۲ سال رو بگذرونیم و کسی‌ از این موضوع خبر دار نشه… لازم به ذکر است خانواده من هیچ چیز از مشکلاتی که ما این چند سال داشتیم نمی‌دونند. و فکر می‌کنن ما هر دو با هم هستیم و کار می‌کنیم.
    من دائم به این فکر می‌کردم که نکنه من مسیر زندگی‌ یک نفر دیگه رو تغییر دادم یا خراب کردم و به همین علت این اتفاق برای زندگی‌ ما افتاد؟

    ۶ ماه از رفتن همسرم گذشته بود و ما داشتیم روزهای سختی رو با پنهان کاری و … میگذروندیم که درست روزی که برای دیدن همسرم به انگلیس رفتم در فرودگاه خبر فوت بسیار بسیار ناگهانی پدرم رو دادن. اون موقع فکر کردم خوب همه چیز برای من تموم شد. واقعا توانی‌ نداشتم برای چیزی
    اما ۲ ۳ روز بعد تصمیممو گرفتم و گفتم برو و این کار رو که با هم شروع کردین بکن تا جائی‌ که توان داری انجام بده… توان نداشتی‌ دیگه میمیری دیگه… این آدم همه امیدش برای برگشت به توئه. یک هفته بعد فوت پدرم تنها و تنها وارد خونه خالی‌ شدم… و همیشه این سوال برای من بود که که نکنه من مسیر زندگی‌ یک نفر دیگه رو تغییر دادم یا خراب کردم و به همین علت این اتفاق‌ها برای زندگی‌ من می‌افته؟

    تا اینکه تابستان امسال خواب پدرم رو دیدم و در حالت بدی دیدم… فرداش در یک اقدام احمقانه با اون آقای قبلی‌ تماس بر قرار کردم و طلب بخشش کردم. و یکبار هم بعدش در مورد چیزهای کلی‌ و دوستان مشترک قبلی‌ و اطرافیان صحبت کردیم.
    هدفم از تماس اصلا پشیمانی از ازدواجم نبود، هوا و حواس آدم قبلی‌ رو نکرده بودم اصلا ,فقط زنگ زدم این بدبیاری و بخت بد رو یه جوری از خودمون دور کنم و خوب البته بعدش هم کنجکاوی که کی‌ چه می‌کنه و اینا باعث شد صحبت دوم صورت بگیره.

    ۴- ۵ روز بد می‌خواستم برم انگلیس پیش همسرم که یهو به دلم شور افتاد که نکنه این آقا تماسی، پیغامی چیزی بفرسته… تماس گرفتم که صحبت رو جوری پیش ببرم که دیگه با من تماس نگیر… جوابی‌ نداد،،، دلشوره من رو گرفت و پیغام دادم… و بعدش تماس گرفت و من گفتم و ایشون هم گفت من از اولش هم تماسی نگرفته بودم تو بودی که تماس گرفتی‌ و خلاصه من مطمئن شدم این آقا با من تماس نمیگیره دیگه.

    رفتم انگلیس اما متاسفانه همون شب اول همسرم پیغام من به اون آقا رو دید. و از اینجا به بد همه چی‌ زندگی‌ من بدتر شد

    الان ۵ ماه از اون شب می‌گذره اما هر روز رابطه ما بد و بدتر می‌شه، به شدت بی‌ احترامی میکنن همسرم و بعدش پشیمون میشن اما میگن فشار میآید بهم که بعد ۳ سال دوباره با اون آقا تماس بر قرار کردی. توضیحات منو اصلا قبول ندارند و میگند دلیل‌ها و توضیحاتت مسخره هست و باور نمیکنم.

    چیزی به درست شدن کار ایشون و بر گشتشون نمونده ( نهایتأ ۱ ماه) اما میگن من می‌خوام فراموش کنم اما نمیتونم و خوشبین هم نیستم اصلا. و قصدم اینه که برگردم اونجا اگه دیدیم که میتونیم زندگی‌ کنیم که بکنیم اگه نه که هیچی‌ و میگن من ناا مردی نمیکنم چون الان دارم میگم و تو این حق رو داری که من رو بر نگردونی به اروپا. (البته من این مساله رو از زندگی‌ شخصیم کاملا جدا میدونم و هیچ ربطی‌ نداره- من از همسرم هم جدا هم بخوام بشم کارهای آوردن ایشون به اینجا رو انجام میدم بعد جدا میشم)

    آقای دکتر بارها اظهار پشیمانی کردم، توضیح دادم، معذرت خواستم اما نتیجه‌اش اینه که بیان اشتباه من حسن ختام کوچکترین بحثهای ما هست هر ۴ ۵ روز یک بار.

    بسیار خسته هستم از این ۲ ۳ سال زندگیم، فشار کاری من به شدت زیاد هست اما مجبورم کار کنم، و بسیار دلم شکسته و زودرنج شدم… مستاصل هستم و می‌خوام بدونم بر خورد درست چی‌ هست تو این شرایط با همسرم و زندگیم… . چه کار بکنم.

    همسرم در ایران یکی‌ دو دفعه دکتر مشاور رفتن، اون خانوم دکتر گفتن باید فقط به خودت وقت بدی ببینی‌ میتونی‌ فراموش کنی‌ یا نه. اما من چیزی که میبینم اینه که زمان بدتر می‌کنه این موضوع رو (در حالیکه قلبا فکر می‌کنم همسرم می‌خواد فراموش کنه اما نمیتونه و پر از افکار منفی‌ هست که واقعا خدا و من میدونیم که واقعیت نداره، اما توضیح نمیدم دیگه چون واقعا حرف منو قبول و باور نداره). من هم با همون خانوم دکتر یکی‌ دو بار صحبت کردم کمک خاصی‌ نشد… من آروم می‌شدم چون حرفم رو میزدم اما در رفتار و فکر همسرم تغییری ایجاد نشد. و هر چی‌ زمان میگذرد میبینم اوضاع برای همسرم بدتر و بدتر می‌شه…. دعوا و بی‌ احترامیها هم دل من رو بیشتر و بیشتر میشکونه و می‌سوزونه…

    لطفا راهنمایی‌ کنید چطور اوضاع رو به حالت اول برگردونم… اگه لازم هست توضیحات بیشتر بدم لطفا راه تماس با خودتون رو برای من بگیدمن با شما تماس میگیرم
    ممنون از کمکتون

    لینک به نظر
  37. سلام
    بدون شک این عشق اقای ام دی اف کار هیچ دردی را از شما دوا نمی کند.مشکلات خانواده ی همسرت را رها کن.شما در حال حاضر در یک رابطه ی زناشویی هستی.هر گونه ی رابطه ی دیگر را قطع کن.در مورد تشخیص و درمان اختلال خلقی بنا بر نظر روان پزشک پیگیری کن و دارو ها را مصرف کن

    لینک به نظر
  38. سلام
    وقتتون بخیر

    عذر میخوام آقای دکتر…
    من ۲۹ سال سن دارم و حدودا ۲ سال هست ازدواج کردم و ساکن تهران شدم.

    از سن ۱۸ سالگی به دلیل استرس کنکور و زخم معده ای که بخاطر اضطراب و استرس درگیرش شدم داروهای مختلفی مثل ایمی پرامین به انضمام زاناکس رو مصرف کردم. بعد از یه مدت قطع شد و دوباره با کنکور ارشدم و شدت پیدا کردن استرس ها داروی من به ماپروتیلین و زاناکس تغییر پیدا کرد. حدودا دو ساله که به صورت پیوسته شبی نصف از هرکدوم از قرص ها مصرف میکردم… تا اینکه یک ماه پیش و با توجه به نداشتن نسخه و سفر دکترم به خارج از کشور، ماپروتیلین رو قطع کردم و فقط زاناکس رو شبی نصف میخورم.
    حدودا ۱۰ روزه اصلاً نمیتونم شب ها بخوابم و تا صبح بیدارم.شرایط استرس درسیم حاکم شده و احساس میکنم اصلاً زاناکس پاسخگوی بی خوابی و استرسم نیست.از طرفی واقعا دیگه دوست ندارم با توجه به یک ماه قطع ماپروتیلین، باز مجبور به مصرفش بشم.اما علائم استرس روز به روز داره بیشتر میشه و دیگه کنترلی به جسمم و مخصوصا دردهای معده م ندارم .ممنون میشم بنده رو راهنمایی بفرمایید.

    با احترام

    لینک به نظر

سوال یا نظر خود را وارد کنید

تصویر (اختیاری) کمتر از 2M با فرمت JPG