هدایا

امتیازات

+ 270

دکتر حمید  یوسفی شیویاری

دکتر حمید یوسفی شیویاری

آخرین فعالیت: 2 ماه قبل

افتخارات

+ 5

اطلاعات پایه

نام ونام خانوادگی :

دکتر حمید یوسفی شیویاری

جنسیت :

مرد

شهر محل طبابت :

تهران

اطلاعات تخصصی پزشک

تحصیلات :

متخصص

زمینه تخصصی :
روانپزشکی ( اعصاب و روان )
آدرس مطب :

تهران خیابان ستارخان ابتدای نیایش

درباره پزشک :
خدمات :
ساعات حضور در مطب و مراکز درمانی :

عصر روزهای دوشنبه و چهارشنبه

تلفن مطب :

66514447

درصد تخفیف به رزرو از طریق داکتاپ :

10%

بیمه های طرف قرارداد :

ندارم


اطلاعات تخصصی پزشک

ثبت نوبت

نقشه

هدایا

خرید هدیه

لطفا فرم زیر را بدقت پر نموده و بر روی دکمه پرداخت کلیک کنید تا به در گاه بانک جهت پرداخت هدایت شوید. توجه کنید چنانچه اطلاعات شما ناقص و نادرست باشد، و یا در صورتی که پزشک مربوطه مایل نباشد، هدیه شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

شاخه گل رز شاخه گل طلایی

سوالات و نظرات

۱۸۶ Responses to “حمید یوسفی شیویاری متخصص روانپزشکی تهران”

  1. با سلام و سپاس از پاسخگویی حضرتعالی آیا با توجه به این نکته که مصرف طولانی دپاکین باعث چا قی میشود آیا کپسول گاباپانتین جایگزین مناسبی است البته پزشک معالج بیمار دستور اینکار را دادند اما بیمار با مصرف یک قرص چون دچار سرگیجه شدمجددا خودش دپاکین مصرف میکند ولی دچار اضافه وزن شده است سه سال دپاکین ۵۰۰ مصرف میکند. با تشکر

    لینک به نظر
  2. سلام
    دارو ها ی اعصاب چند هفته طول می کشد تا اثر خود را نشان دهند
    لازم است حتما به مصرف دارو بنا بر دستور پزشک معالج ادامه دهید.اگر پس از یک هفته علایم بیماری آزار تان می دهد دوباره به نزد پزشک تان بروید و راهنمایی بگیرید

    لینک به نظر
  3. منیره نریمانی

    با سلام و عرض خسته نباشید و تشکر از راهنمایی تون
    من خانمی ۳۲ ساله هستم و سالیان سال دچار افسردگی شدید هستم و در زمان بارداریم به علت افسردگی شدید یکبار بیمارستان بستری شدم و تشخیص شوک دادند و یکبار هم شوک شدم ولی چون حالم خیلی بد شد با رضایت خودم مرخص شدم و الان بچم ۱۴ ماهه شده چند روز پیش وقتی خیلی شلوغ می کرد گردنم شروع به لرزیدن کرد و پیش دکتر رفتم و دکتر برام داروی پیموزید و آلوینتا و زلافلاکسین داده ولی نه تنها بهتر نشدم الان هم گردنم هم دو دستم شروع به لرزیدن کرده و سردرد شدید هم گرفتم باید چیکار کنم

    لینک به نظر
  4. با سلام و تشکر از پاسخگویی حضرتعالی فرمایش ات شما کاملا متین میباشد منتهی سوال بنده این است که آیا مصرف داروهایی مثل دپاکین تیوتیکسین۵ ولبان و پروپرانول و انفلوانکسل باعث ناتوانی جنسی میشود و آیا راه حلی برای درمان این معضل وجود دارد؟ با تشکر فراوان

    لینک به نظر
  5. با سلام بیمار پسری ۲۶ ساله روزانه دو عدد ولبان ۱۵۰ و ۷۵ یک عدد دپاکین ۵۰۰ دو عدد پروپرانول ۲۰ یک عدد تیوتیکسین۵ ۰ و هفته ای یکبار آمپول فلونکسل و بیپیریدین تزریق میکند در روز ۱۵ ساعت میخوابه پر خوری عصبی و کاهش میل جنسی دارد و میگوید نعوذ کامل ندارم جمع گریز است قدش ۱۷۰ وزنش ۱۱۶ و موهایش از ۱۸ سالگی ریخته نسبت به وضع ظاهری خیلی حساس و ناراحت است با سختی و ورزش گاها وزن کم میکند ولی پرخوری عصبی او را چاق میکند از اینکه نمیتوان با جنس مخالف تماس برقرار کند بسیار کلافه میشود میگوید با این وضع ظاهری ام کسی به من توجه نمیکنید و یکبار پیشقدم شده جواب منفی شنیده اعتماد بنفس بسیار پایینی دارد با وجود هوش بسیار بالا اصلا خودش را قبول ندارد با پوزش از اطاله کلام آیا داروی ضد اشتهایی هست که ایشان در کنار داروهای مصرف کند برای ناتوانی جنسیش چکار کندو کدامیک از داروهای باعث این اختلال شده و در خاتمه برای طرز تفکر و عدم اعتماد بنفسش چه نوع رواندرمانی باید انجام دهد . با سپاس فراوان

    لینک به نظر
    • سلام
      از شرح حال این طور برداشت می شود که بیمار مبتلا به نوعی اختلال روانپزشکی است که نیاز به درمان و پیگیری جدی دارد.
      به نظرم با روان پزشک محترم درباره ی عوارض و مشکلات بیمار صحبت شود.به هیچ وجه در دارو ها و دوز آنها تغییر داده نشود.نمی شود تجویز دارویی از طریق اینترنت انجام داد و لازم است پزشک معالج برنامه ی دارویی را تنظیم کند.
      در مورد روان درمانی معمولا روان درمانی حمایتی زیر نظر روان شناس با تجربه برای بیمارتان مفید واقع خواهد شد

      لینک به نظر
  6. عظیمی

    سلام آقای دکتر، من یک برادر دارم۳۸ساله که چند وقتی است خیلی بی انگیزه شده و دنبال کار و درآمد نیست همچنین خیلی بدبین هست و فقط جنبه های منفی هرچیزی رو میبینه لازم به ذکر هست که ما ۷تا بچه هستیم من خواهر کوچکترش هستم و پدرم حدود۱۰سال پیش فوت شده اند، و از آن به بعد مسئولیت زندگی به دوش برادرم افتاد هرچند مستمری پدرم رو داشتیم، در چندین کار و سرمایه گذاری برادرم شکست خورد و همین باعث شد خیلی نا امید و بدبین شود و دائما دیگران به خصوص مادروپدرم را مقصر مشکلات و وضعیتی که الان دارد میداند، چند ماه پیش هم با دختری که حدود دو ماه باهم آشنا شده بودند رابطه اش به هم خورد و همین باعث شد بی انگیزه تر و بی اعتماد به نفس تر شود و در حال حاضر دائم تو اینترنت و تبلت هست و نه کار میکند نه انگیزه دارد و هر بار که با او صحبت میکنیم راجع به وضعیتش به دادو بیداد و دعوا ختمش میکند ، به نظر شما ما اطرافیان چه کار باید بکنیم و برادرم رو چگونه راضی کنیم که به دکتر متخصص مراجعه کند؟ و آیا دکتر روانپزشک فقط قرص تجویز میکند یا مشاوره هم دارد ؟

    لینک به نظر
    • سلام
      به گمانم برادر تان به افسردگی دچار شده است
      درمان افسردگی برادر شما نیاز به دارودرمانی دارد
      اما احتمالا ایشان چندان همکاری برای مصرف دارو نداشته
      باشد روان پزشک معمولا هم مشاوره و هم دارو درمانی می کند
      ولی درمورد شما فکر می کنم خوب است ابتدا ایشان را به نزد روان شناس ببرید تا کمی درباره ی افسردگی راهنمایی کند سپس روان شناس او را به روان پزشک ارجاع می دهد

      لینک به نظر
  7. با سلام و عرض ادب
    ۳۶ سالمه و حدود ۳/۵ ساله با خانمی ازدواج کرده ام (ایشان الان ۳۵ سالشون هست)و یک فرزند پسر ۶ ماه داریم. هر دو تحصیلات دکترا داریم.
    بعد از ازداجمون به یک باره خانمم عوض شد و حس تصاحب داشتن نصب به همه چی از رفتار گرفته تا فکر و عقیده در ایشان با تفکر ایده ال گرایی مطلق نسبت به انچه در زندگی می گذرد و روتین هر زندگی هست پدیدار شد.
    به عنوان مثال: باید دقیقا مثل ایشان فکر کنم، باید کارها دقیقا به سلیقه ایشان البته بدون اینکه سلیقه خودشان را بیان کنند و یا اگر بیان کردند به شخص مقابل و کون و مکان اجازه اظهار نظر در مورد امکانپذیر بودن و یا نبودن بدهند انجام شود( اگر کاری که خواسته اند انجام نشود خواهند گفت می شد انجام داد ولی تو عمدا انجامش ندادی تا ایشان اذیت شوند!!!).
    بد گمان به رفتار دیگران- برداشتهای منفی از اتفاقها و باور کردن برداشتهای خود بدون در نظر گرفتن توضیحات شخص مقابل با شعار اینکه باید توضیحات با زبان خاصی بیان شود وگرنه مورد قبول نیست.- شعار عدم وجود محبت( هر کار و سخنی که از روی محبت انجام میشود قبول نیست باید یه چیز دیگه فراتر از همه چیز بیان شود تا محبت فرض شود)- کلمات محبت امیز باید دقیقا انچیزی و در ان زمان و در ان حالت و لحنی باشد که ایشان انتظار دارند وگرنه فرقی با فحش ندارد- در نظر ایشان همه اشتباه می کنند و فقط ایشان اشتباهی ندارد- همیشه باید ستایش شود اگر ۱۰ روز ستایش شود و روز ۱۱ انتقادی وارد کنی و یا اشتباش را بگی دیگر آن ۱۰ روز هم پاک می شود-
    خلاصه در زندگی ما همه چی هست ولی ۲۰ نیست ولی ایشان تا ۲۰ نباشد زندگی را خوش نمی بیند و باید بگویم در نظر ایشان ۹۹=۰ است.
    و اما من هر چه تلاش کرده ام تاثیری نداشته و مراجعه با روانشاسها نیز اثری ندارد چرا که اولین جمله که گفته شود خانم شما اشتباه دارید دیگر ان روانشناس می شود آدم بد و جلسات قطع می شود.

    و البته در این مدت من که فردی آرام و عملگرا بوده ام به علت گیر کردن در شرایط بسته عملکردی و بیانی و به علت فشار بالای مواجهه با شرایط نا معلوم عصبی تر و افسرده شده ام و خشم نیز بر ان افزوده شده است که شرایط را بدتر کرده است.
    خلاصه مانده ام چه کار کنم. ایا اقدام دارویی برای رفع افسردگی و غلبه بر خشم انجام دهم؟ چرا که تمامی راه های عملی مثل ورزش و تمرینهای دیگر که با کنترل خودم انجام دهم و باعث تسکین خود شوم بسته شده است و آزادی در این موارد ندارم.

    لطفا در صورت امکان راهنمایی فرمایید (پاسخ را به ایمیل ارسال فرمایید).
    پیشاپیش متشکرم

    لینک به نظر
  8. افسون

    سلام اقای دکتر از اینکه وقت میزارین وسوالات مارو پاسخ میدین متشکرم من یک خانم ۲۶ساله هستم وبرای درمان بیماریم دکتر هم مراجعه کردم که متاسفانه همش داروهای خواب اور دادن گاهی اوقات بیدلیل عصبی میشم ودر انی اخلاقم عوض میشه البته شوهرم مشکل اعتیاد داشتن وترک کردن بهش اعتماد ندارم در بروز اینحالت خیلی بی اعتماد تر میشم ومدام فکرای بد میکنم ودر بروز این حالت دچار سردرد وتهو میشم واحساس میکنم داره بدتر میشه ومدام صدای تو سرم میگه ساده لوحی باورت نشه خلاصه به خودم کلی گیر میدم وبا بحث حالم بهتر میشه خیلی سعی میکنم کنترولش کنم وگاهی اینقدر شدید حالم بده که احساس میکنم نزدیکه دیونه بشم البته وقتی کار میکنم فشارش کمتر میشه در نتیجه کار زیاد میکنم گاهی اوقات شبا دست چپم بی حس میشه پاهام گز گز میکنه وسر درد دارم ممنون میشم برای کنترولش راهنمایم کننید
    اقای دکتر در این حالت اونقدر اخلاقم تغییر میکنه که خودم متجب میشم انگار من نیستم

    لینک به نظر
  9. فرزاد

    سلام. مردی ۳۹ ساله هستم، مجرد، کارشناس مهندسی و شاغل. بیش از بیست سال است که مشکل به خواب رفتن دارم، حتی وقتی صبح زود بیدار می شوم و روز پرکاری دارم، باز هم شب دیر به خواب می روم و روز بعد به زحمت از خواب بیدار می شوم، این مشکل گاها انقدر شدید می شود که شب اصلا خوابم نمی برد. در چندین سال گذشته به چند پزشک مراجعه کردم و داروهایی نظیر فلوکستین، سرترالین، کلونازپام و … مصرف کرده ام که هر بار اوایل بهتر شدم ولی در ادامه اثر دارو کم می شده. کلا علاقه مندی ام کم است که شاید بهمین دلیل مجرد مانده ام. پس از شروع یک رابطه برای ازدواج، بیدلیل دلسرد شده و رابطه برایم پراضطراب و غیرقابل تحمل می شود.لطفا در این دو مورد راهنمایی فرمایید.

    لینک به نظر
  10. حمید یوسفی مهر

    سلام حال شما خوبه؟
    من حمید یوسفی مهر برادر مجید بچه محل قدیم شما هستم
    نمیدونم یادتون میاد یانه
    خواستم جویای احوالتون بشم
    شماره من اینه ۰۹۱۲۲۲۰۱۰۷۱
    مزاحم نمیشم انشااله که خوب وخوش باشید
    خدا نگهدار.

    لینک به نظر
  11. سلام من ۲۵ سالمه که ۷ ساله هراس و اضطاب اجتماعیه شدید شدم پیش روان پزشک رفتم درست نشد ۶ساله که قرص فلووکسامین ۱۰۰و چهار داروی دیگر میخورم . و ۹۰جلسه هم نورو فیدبک شدم . به خدا خسته شدم . چیکارکنم من راهنماییم کنید . جوابو به ایمیلم بفرستید ممنون میشم . با تشکر فراوان.

    لینک به نظر
  12. سلام
    بیماری خواهرتان وسواس است و حتما نیاز به درمان دارویی دارد.بیماری وسواس علت مشخصی ندارد
    ولی ثابت شده با دارودرمانی در کنار روان درمانی و مشاوره به خوبی علایم بهبودی نشان می دهد.
    برخلاف باورهای عامیانه،داروهای روان پزشکی اعتیاد اور نیست و باعث بدتر شدن بیماری نمی شود.

    لینک به نظر
  13. با سلام و عرض احترام
    خواهرم ۲۳ سال داره .. شروع وسواس تقریبا از سن ۹ سالگی بود که در وضو و نماز و آبکشی مشکل داشت اما الان بیشتر از اینکه وسواس عملی اذیتش کنه -هر چند هر نمازش یک ساعت طول میکشه- وسواس فکری اذیتش میکنه.
    ۱- اول اینکه فکر میکنه آدمه خیلی بدی هست و جمیع صفات بد رو داره و از خودش بدش میاد.
    ۲-رابطه اش با خدا خوب نیست و از این بابت خیلی ناراحته یعنی میگه خدا منو دوست نداره .
    ۳-بیشترین موضوعی که الان درگیرش هستیم پرسشهای بی مورد هست که اکثرا این سوالات رو از من می پرسه یعنی تا چند ماه پیش ما ۲۴ ساعته در حال سوال و جواب بودیم سوالهای خیلی خیلی مسخره.. چرا به مامان سلام کردی.. چی گفتی؟ گفتی «خوبی» یا گفتی «خوبید» و غیره
    الان شرایط کمی تغییر کرده.. مشاور رفتیم برای این سوالات و منم یه جراحی ارتوپدی داشتم الان کمتر سوال می پرسه شاید تو روز جمعا یک ساعت یا یک ساعت ونیم می شه.. ولی خب خیلی آزار دهنده است اول برای خودش و بعد برای من و همچنین برای اطرافیان…
    شاید باورتون نشه برای این سوال خیلی مسخره ، اگه جوابشو نگیره حالش خیلی بد میشه و در زمان پرسش سوالات اصلا یک آدم دیگه ای میشه از حالت عادی خارج می شه و به هیچ چیز فکر نمی کنه مگه پاسخ سوالش..اگه جواب ندم داد میزنه یا کتک میزنه..التماس میکنه، از هر طریقی فقط میخواد جوابش رو بگیره تا به قول خودش ذهنش آروم بشه .. میگه قبلا می تونستم خودمو کنترل کنم و با برنامه هایی که می ریختم برای ترک وسواس عملی و فکری تا حدودی موفق بودم ولی الان اصلا حتی یک درصد هم موفق نیستم ..این مدت خیلی بهش اصرار کردم که بیاد روانپزشک و دار و مصرف کنه ولی میگه میترسم از داروهاش از عوارض و .. امیدوارم موفق بشم بنظرتون حالش خوب میشه؟ آیا این سوالات و افکار فقط مربوط به وسواس و افسردگی هست؟
    دختر موفقی هم هست تکواندو میره و الان داره برای آزمون مشکی آماده میشه، به لحاظ تحصیلی هم همیشه جزو رتبه های برتر بوده و در حال حاضر دانشجو دکتراست.
    با سپاس فراوان

    لینک به نظر
  14. با سلام
    من ۴۳ ساله و متاهل هستم فوق لیسانس دارم شوهرم ۵۰ سالشه دکترای تخصصی داره و استاد دانشگاس مشکل من اینه
    شوهرم روزی نیست که از خودش ممنون و متشکر نباشه همه رو بیسواد میدونه من به عنوان همسرش خیلی جاها حرفی
    نمیتونم بزنم چرا که مدعی میشه در حد نظریه پردازی نیستم پاک تو این سالها اعتماد به نقسمو گرفته هر روزمون به جنگ
    و دعوا ختم میشه و آخرشم قهری که تا مدتها ادامه داره اگه در برابر اینهمه ادعاش سکوت کنم واقعا تحقیر میشم اگه جواب
    بدم تموم انرژیم صرف این مرد خود شیفته و مغرور میشه به ساعت ارسال این پیام نگاهی اگه بندازید متوجه میشید که من
    اینوقت صبح بیدارم یعنی تموم دیشبو خوابم نبرد و به جدایی فکر میکردم مدام مدارک و جوایزشو به رخمون میکشه تو خونه
    و تا اونجا پیش رفته که اگه معترض بشم به من میگه تو باید زن قصاب میشدی چرا که ارزش مقام و منزلت منو نمیدونی
    تو باید افتخار کنی که شوهری مث من داری و ….
    دیگه ازش متنفر شدم دلم ازش سرد شده بد جوری ….

    الانم جدیدا تو بحث و درگیری تموم تنم به لرزش در میاد فکر میکنم در حال سکته هستم دیگه خسته شدم اون قدر از خودش
    ممنون و متشکره که احساس عدم اعتماد به نفس و تحقیر داریم من و بچه هاش پسرم ۲۴ سالشه این مرد اون قدر بچه خودشو
    با حرف تحقیر کرده که پسرم هنوز حالات یه بچه رو داره مثلا تا میره حرفی بزنه میگه تو اول برو دست چپ و راستتو یاد بگیر
    و …. حالم بده و دیگه توان ادامه این زندگیو ندارم همش فکر میکنم دارم سکته میکنم چرا که مدام درگیری داریم و من
    تو این درگیریها تموم بدنم میلرزه خصوصا صورتم و یهو افت فشار پیدا میکنم انگار که بی حال میشم دارم با داروی آرام بخش
    خودمو کنترل میکنم در حالیکه مریض اونه مجبورم خواب آور استفاده کنم و …
    دلم خیلی پر بود ببخشید بابت اطاله کلام
    تو رو خدا کمکم کنید ….

    لینک به نظر
    • سلام با توضیحاتی که دادید به نظرم فعلن مناسب است شخصن به روان پزشک مراجعه و درمان برای اضطراب و افسردگی احتمالی دریافت کنید.در مورد همسرتان نمی توان به اسانی و ندیده نظر داد اما به نظر نمی رسد علاقه مند همکاری و مشاوره باشد.ویژگی های گفته شده از او هم احتمال کمک و تغییر را برای وی دشوار می سازد.بنابراین اولویت فعلن خودتان و فرزندان هستید.از روان پزشک معالج خودتان ادامه ی روند و مشاوره را سوال کنید.

      لینک به نظر
  15. مرتضی

    درود بر شما
    ممنون از اینکه این راه رو برای در میون گذاشتن سوالاتمون برقرار کردید.
    من ۶ ماه هست که با خانمی آشنا شدم احساس میکنیم که همدیر رو شناختیم و خواستار ازدواج در ۳ سال اینده هستیم .باهم همکلاس بودیم . و یک ترم به اخذ مدرک کارشناسیمون باقی مونده اما مشکل سن هستش .
    بنده ۲۱ و این خانم ۲۳ هستند . مقالات و سایت های زیادی رو برسی کردم . میخواستم این سوال رو از شما بپرسم که چطور میتونیم فاکتور سن رو برسی کنیم .
    خواهشا راهنمایی کنید.
    ممنون

    لینک به نظر
  16. باسلام آقای دکتر بغاتشکر قبلی ،بنده نزدیک ۴ماه تحت نظر روان پزشک داروی سیتالوپرام۲۰میلی و نزدیک یک به دستور پزشک بوسپریون و همراه سیتالوپرام هم ترازودن ۵۰میلی مصرف میکنم و چون همیشه در حال مطالعه هستم وخود را برای آزمون میبینم دوست داشتم که یه چیزی باشه به حافظ ام کمک کنه البته حافظ ام بد نیست یعنی معمولی هست اش ولی دوست داشتم به حد بالای برسه بنابرتاین تو اینترنت سرچ کردم که چیزی برای حافظه خوبه بدونه اطلاع پزشک خودم شرو ع به خوردن جینیکو تیدی ۴۰میلی تو سه نوبت کردم والان نزدیک سه هفته هست اش مصرف دارم به نظر شما این دارو با هم تداخل ندارند می توانم ادامه بدم چون فکر کردم این دارو گیاهی هست مصرف کردم و توروند درمان من با داروهای فوق ذکر اختلال ایجاد نمی کنه البته دارو بوسپریون الان مصرف ندارم جهت اطلاع با تشکر

    لینک به نظر
  17. با سلام و احترام
    من مشکل دندان گروچه دارم. قبلا دکتر مغز و اعصاب رفتم پروپانول و چند تا قرص دیگه داده بود که مصرف کردم ولی اعصابمو بهم میریخت عصبی میشدم آستانه تحملم پایین اومده بود.که دیگه مصرف نکردم دکتر هم نرفتم. خیلی اذیت میشم بعضی وقتا از صدای دندون قروچه بیدار میشم. حتی با همسرم به مشکل بر خوردم. لطفا راهنمایی کنید چکار کنم.

    لینک به نظر
  18. ناشناس

    با سلام خدمت آقای دکتر
    مخواستم مشکلی را که حدود ۱۰ سال است گریبانگیر من و خانواده ام شده با شما در میان بگذارم تا اگر راه حلی دارد بتنوانیم با کمک شما حل کنیم.من مادری دارم که حدود ۱۰ سال است با مشکل شک و توهم توطئه روبروست و این مشکل از یکی دو شُک روانی که در زندگی ما ایجاد شد شروع شد.خیلی پر حرفی نکنم.من با مطالعه بیماریهای مختلف روانی متوجه شدم که دچار بیماری پارانویا شده است و با یکی دو روشناس هم صحبت کردم که ایشان هم بر اساس گفته های من و پدر و خواهرم این قضاوت رو کردند ولی متاسفانه هیچکدام نتوانستند کمک موثری به ما بکنند چون همانطور که خودتان مستحضرید یکی از علائم این بیماری عدم قبول خود بیمار نسبت به بیماری خود است و کاملا به این موضوع موضع گیری نموده و دیگران را بیمار می داند و دوستان روانشناس هم کاملا بدون در نظر گرفتن این موضوع که آوردن ایشان به مراکز درمانی از راه های متعارف کار غیرممکنی می باشد از ارائه راه کار مناسب خودداری نموده و تقریبا بهتر بگم شانه خالی می نمودند. من میخواستم با توجه به این که مشکل ما تقریبا بسیار حاد شده و مادرم با تمام اطرافیان قطع ارتباط نموده(حتی با من و پدر و خواهرم و فقط با ما زندگی میکنه)،لطفا اگر جنابعالی راهکاری غیر از حضور ایشان در مطب سراغ دارید به ما اطلاع دهید تا من و خانوادم و یا هرکسی که شما صلاح میدانید حضورا خدمت برسیم و توضیحات مبسوط تر جهت حل مشکل ارائه دهیم.
    با تشکر

    لینک به نظر
  19. محمد علی

    محمد علی کریمی

    ۲۶ام فروردین ۱۳۹۴ ۲:۱۵ ب.ظ

    سلام آقای دکتر من پسری دارم که تا سوم دبیرستان همیشه شاگرد اول بوده و همیشه زبانزده کل آشنایان وفامیل بود و معدل پیش دانشگاهی ۱۹/۵ شده سال گذشته همین موقع برای کنکور درس میخواند که یک دفعه افسردگی شدیدی گرفت واسترس زیادی داشت وگاهی هم گریه میکرد میگفت از درس بدم میآید وبا هزار امید وآرزو وپیش مشاوره رفتن بالاخره قبول کرد که کنکور امتحان بده وبا رتبه ۶۵۰۰ قبول شد وانتخاب رشته نکرد وگفت سال دیگه میخواهم کنکور بدم ومازیاد پا فشاری نکردیم واز پارسال تا ۲۰ روز پیش خوب درس میخواند الان دوباره مشکل پارسال را دارد افسردگی و استرس زیاد وبارها گفته از زندگی بدم میآید ونگاه به کتاب میکنم بدم می آید وچیزی یاد نمگیرم ومیگوید میخواهم برم سربازی خانم دکتر به خدا راه حلی پیش پای ما بگذار که کل خوانواده تمام افسرده شدیم واز ناراحتی نمیدانیم چه کار باید انجام بدیم منتظر نظرات شما هستم .تا عمر داریم دعا گویتان هستیم

    لینک به نظر
  20. سلام
    ۱- داروهایی که تجویز شده مناسب و مفید است
    ۲-بیماری دوقطبی مزمن و عود کننده است و نیاز به مصرف طولانی دارو و پیگیری مداوم دارد
    ۳-تاکنون اصلی ترین درمان همین درمان دارویی بوده.البته بهتر است حمایت های روانی و اجتماعی نیز در کنار
    دارو درمانی انجام شود
    ۴-این بیماری با تغییرات خاصی در مغز همراه نیست.امکان ازدواج و فرزند دار شدن هم هست البته به همراه
    مشاوره با پزشک و روان شناس

    لینک به نظر
  21. سلام آقای دکتر
    من الان ۳۲ ساله هستم . در سال ۸۸ بعد از درگیریهای پراسترس انتخاباتی رفته رفته دچار توهمات لذت گونه ای شدم که همه چی برام تعریف دیگه ای داشت و انگار که وارد دنیای جدیدی شده بودم همه چیز برام خیلی رمانتیک جلوه میکرد و منم تصور میکردم که چیزهایی که تو ذهن من هست درسته و دیگران قادر به درک اون نیستند و حتی بعد از مراجعه به دکتر (البته با اصرار خانوناده)واقعا این باور رو داشتم که از اونها بیشتر راجع به وضعیت خودم میدونم تا اینکه مریضی من بایپولار تشخیص داده شد و داروها رو به هر نحوی که میشد توی آبمیوه و … به خورد من داده شد تا اینکه وارد فاض افسردگی شدم و تازه متوجه شدم که چه کارهایی انجام دادم و … حالا با افسردگی چه کار کنم ؟! بعد از یکسال مصرف دارو وضعیتم بهتر شد و دوسال تحت نظر دکتر کم کم داروهارو قطع کردیم و یکسال بدون مشکلی زندگی میکردم و به طور کل هم بیماریمو فراموش کرده بودم و هم دکترم رو که گفته بود هر ۶ ماه پیششون برم تا اینکه از فروردین ۹۲ تا شهریور ۹۲ به کندی همون توهمات لذت بخش پیشرفت کرد تا اینکه شهریور به قدری حالم از نظر دیگران بد بود که به ناچار من رو توی بیمارتان ایرانیان بستری کردند بعد از بیست روزی که بستری بودم به خانه منتقل شدم و بعد از چند روز دوباره افسدگی سراغم اومد البته خیلی شدید تر از دفعه ی قبل و دوباره یکسالی گذشت تا دوباره خودم رو پیدا کردم و الان از داروهای بوپروپیون ۱۰۰ صبح لیتیوم و لاموتریژین ۵۰ صبح و شب مصرف میکنم و اما سوالهایی که از شما دکتر عزیز دارم رو عرض میکنم
    ۱ نظرتون راجع به داروهایی که مصرف میکنم چیست
    ۲ آیا تا آخر عمر امکان عود بیماری وجود دارد؟
    ۳ آیا راه درمان جدیدی برای این بیماری وجود دارد؟
    ۴ و اینکه این سابقه ی بیماری تا چه حد در آینده میتونه مضر باشه ( منظورم تاثیر روی مغز برای تصمیم گیری یادگیری و …) و حتی روابط جنسی

    لینک به نظر
  22. سلام
    به نظر من درمان های روان پزشکی و ضد افسردگی باید پیگیری شود.با قطع دارو به طور خودسر موافق نیستم.بهتر
    است با روان پزشک خودت مشاوره بکنی و درمان را از سر بگیری.پزشک براساس سابقه ی دارویی معمولا داروهای دیگری را تجویز می کند.

    لینک به نظر
  23. نیما زندی

    سلام و خسته نباشید
    مدت سه سال است که علایم زیر در من به مراتب قوی تر شده اند و تاثیر بسیار زیادی بر زندگی من گذاشته اند:
    ۱٫ به شدت آشفته هستم و به علت نبود تمرکز قدرت تصمیم گیری ندارم
    ۲٫ خستگی و خواب آلودگی همراه با درد عضلانی
    ۳٫ سر درد (گاه تا چند روز)
    ۴٫ بی حوصله و بی رمق و بی انرژی هستم
    ۵٫ ضعیف شدن محسوس حافظه
    در مرحله اول حدس زدم که مربوط به کمبود آهن باشد و بدین جهت آزمایش خون انجام دادم، اما نتیجه آزمایش در تمام پارامتر ها در محدوده نرمال قرار داشت. با این وجود به توصیه یکی از دوستان و جهت تقویت قوای جسمانی تا مدتی از مولتی ویتامین استفاده کردم اما تغییر محسوسی مشاهده نشد. پس از آن به یک دکتر روان پزشک مراجعه کردم. در یک دوره حدوداً یکساله از داروهای افسردگی (ونلافاکسین، استفاده نمودم و به علت میزان زیاد خواب آور بودن قرص ها و نیز عدم تغییر در حال و روز توصیف شده، به مرور دوز قرص ها را کاهش داده و دارو ها را قطع نمودم. اخیراً نیز به علت مصرف سیگار مشکوک به غلظت خون شده ام. خواهمشند است بنده را جهت مراجعه به تخصص صحیح برای رفع مشکلات مذکور یاری نمایید.
    پیشاپیش از راهنمایی های جنابعالی کمال امتنان را دارد.

    لینک به نظر
  24. با سلام و تبریک سال نو
    درباره ی ژنتیک اختلال وسواس و سایر اختلالات اطلاعات کلی وجود دارد.معمولا وقتی پدر یا مادر کسی
    مبتلا به اختلالی باشند احتمال بروز آن اختلالات در فرزندان بیشتر است.هنوز ژن یا ژن های اصلی در گیر
    بروز وسواس و نحوه ی عمل یا تشخیص و پیشگیری آنها شناخته نشده.بنابر این واقعا نمی توان به سوالات
    خاص و ریز شما پاسخ داد.اما در کل ازدواج و بچه دار شدن نباید تحت تاثیر سابقه ی اختلال روان پزشکی قرار
    گیرد چرا که وراثت این اختلالات صد در صد و قطعی نیست و این که هر روزه مراقبت و درمان در روان پزشکی
    در حال پیشرفت است.

    لینک به نظر
  25. حضور محترم جناب آقای دکتر یوسفی

    با عرض سلام و خسته نباشید و تبریک نوروز باستانی و سال جدید به محضر جنابعالی و خانواده محترم

    شرح عرایض :

    جناب آقای یوسفی ، اینجانب مبتلا به بیماری ( وسواس فکری و عملی اجباری – O.C.D ) میباشم . که در حال حاضر تحت درمان روانپزشک بوده و خدا را صد هزار مرتبه شکر ، روبه بهبود قرار گرفته ام . طبق تشخیص روانپزشک معالج ، عامل بیماری ، تحریک و تبعا شروع فعالیت یک ژن غیرفعال نهفته در بدن اینجانب بوده ( تحت تاثیر یکسری مسایل ) که این ژن ، متاسفانه در اثر وراثت از والدین به من منتقل گشته است . حال سوال این است که ؛ ۱٫ با توجه به اینکه اینجانب در شرف ازدواج میباشم ، آیا اصلا احتمال امکان انتقال این ژن از طریق عامل وراثت به نوزاد یا برخی از نوزادان اینجانب نیز به طور صد در صدی وجود دارد و به صورت نسبی بوده یا مطلق ایشان را در بر خواهد گرفت ؟
    ۲٫ درصورت وجود امکان نسبی و یا مطلق انتقال از طریق وراثت یا به هر نحو دیگر ، آیا در علم پزشکی و شاخه های گسترش یافته آن ، برای جلوگیری از انتقال این ژن به نوزاد ویا بطور کلی جلوگیری از بوجود آمدن این ژن ( که در پدر ( اینجانب ) بهر حال وجود دارد ) در نوزاد ، روشهای صحیح و غیر مضر به حال نوزاد ، مادر یا پدر وجود دارد و ثانیا اگر روشی جهت جلوگیری از انتقال یا بوجود آمدن ژن به هر نحو ، وجود نداشته باشد ، در صورت قرار گرفتن این ژن در نوزاد ، آیا روشهایی برای خنثی کردن این ژن در بدو تولد و یا بعد از آن یا خنثی سازی فعالیت احتمالی در آینده برای جلوگیری از ابتلای کودک به بیماری اینجانب ( O.C.D ) وجود دارد ؟
    ۳٫ با توجه به وجود این ژن در خانواده مادری اینجانب و انتقال وراثتی از طرف مادر به اینجانب ، آیا اصلا تفاوتی در جنسیت فرد انتقال دهنده وجود دارد و یا اینکه وجود ژن در فرد انتقال دهنده ، جهت انتقال کافی بوده و جنسیت انتقال دهنده در احتمال امکان انتقال هیچ تاثیری ندارد ؟

    با سپاس و تشکر فراوان از راهنماییهای مشکل گشا و نیز تمامی خدمات پزشکی جنابعالی به جامعه بیماران و آرزوی سلامت تن و روح و توفیق روز افزون برای جنابعالی و خانواده محترم و تمامی بشریت .

    لینک به نظر
  26. سلام و تبریک سال نو
    بیماری اعتیاد اساسا حالت مزمن و عود کننده دارد.درمان قطعی و کاملی هم برایش تاکنون به دست
    نیامده.درمان و مصرف جایگزین هایی مانند متادون البته زیر نظر مراکز ترک اعتیاد معتبر می تواند
    گمگ گننده باشد. درتهران مرکز مطالعات اعتیاد میدان قزوین کنار بیمارستان فارابی جایی است
    دانشگاهی و می تواند برای مراجعه در نظر گرفته شود.مساله ی مهم آن است که نباید انتظار
    درمان های کامل و کوتاه مدت را داشت و شاید ترک کامل و واقعی سال ها طول بکشد

    لینک به نظر
  27. سلام آقای دکتر سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک میگم
    من داودم یه برادر دارم ۲ سال از خودم کوچیک تره بابام از عهده خرج و مخارج ۶ تا بچه بر نمی اومد من و برادرم مجبور شدیم حین تحصیل در دانشگاه کار کنیم اون تو یه قسمت دیگه شرکت کار میکرد و شب ها مجبور بود بیشتر بمونه اما قسمتی که من توش کار میکردم این طور نبود،همکاراش معتادش کردن، از طرفی دختری رو که دوست داشت از دست داد و همه ی اینا مزید بر علت شد که روز به روز موادش رو عوض کنه و از سیگار به کراک و از کراک به شیشه رو بیاره.خلاصه زندگی ما تو سراشیبی فروپاشی افتاد یه مدتی از خونه فراری بود الان هم تحت درمان هست تقریبا از سال ۸۷ هی میره سراغ مواد و ما میبریم ترکش میدیم داخل این کمپ ها و بعد یه مدت مجدداً میره سراغش.یکسالی هست که ترک کرده بود و ازدواج کرد با دختر خانومی که خودش میگفت خیلی دوسش داره و با اون هر روز حالش بهتر میشه اما امسال مجدداً شروع به کشیدن مواد کرده و خودش هم دلیلش رو نمیدونه که چرا دوباره سراغ مواد رفته و خودش خیلی ناراحته میگه چرا من نمیتونم این مواد رو بزارم کنار خسته شدم .زندگی خودش و ما سیاه شده. دوستان و همکاران که در جریان برادر من و درمان چنیدین ساله اون هستن میگن دکترای مملکت ما هم دکان وا کردن واقعاً تخصص آنچنانی ندارند و شاید هم تمام تلاششون رو نمیکنن برای آنها فقط پول و درامد مهمه نه سلامتی مردم و این بدبینی سبب شده تا با درمان از طریق روانپزشک مخالفت کنن.از شما خواهشمندم راهنمایی کنید برادر من چطوری میتونه از شر مواد خلاص بشه.هم خودش خسته شده هم ما.
    پیشاپیش از شما تشکر میکنم
    سال خوبی را برای شما آرزومندم

    لینک به نظر
  28. کودکم یکسال و ده ماه دارد اما متاسفانه هنوز صحبت نمی کند اب دهانش هم زیاد است.

    البته براساس روال عادی کودکان اصوات و کلماتی مثل دایی حاج بابا را به زبان کودکانه و یا چیزهای دیگر را بیان می کرد اما متاسفانه کم کم دیگر بیان نکرد برقراری ارتباطش با کودکان و بزرگسالان خوب است و تمایل به بازی با همه و برقراری ارتباط را دارد خواسته هایش را بی کم و کاست می رساند ولی با اشاره بسیار استقلال طلب و مستقل است فرض مثال صبحانه اش را خودش انتخاب می کند با اسباب بازی هایش خوب بازی یم کند در خرید مستقل برخورد می کند بازار و خرید را خیلی دوست دارد کتاب های داستانش را می شناسد و بسیار علاقه نشان ی دهد اگر کودکی اسباب بازی اش را بگیرد و دوست نداشته بادش از حق خود دفاع می کند ولی متاسفانه نمی تواند صحبت کند دکتر کودکان گفت از لحاظ جسمانی سالم است اما اب دهانش را جمع نمی کند مخصوصا زمانی که تمرکز می کند و همه چیز را با اشاره یم خواهد البته سعی می کند حرف بزند ولی نمی تواند و فقط با می گوید و ماما بسیار نگران هستم لطفا راهنمایی کنید. ایا ممکن است اوتیسم باشد؟

    لینک به نظر
  29. سلام متاسفانه نمی توان به طور مجازی و اینترنتی دارو تجویز کرد.حالت های شما از گروه اختلالات اضطرابی و احتمالا اضطراب اجتماعی است.بهتر است به جای خوددرمانی نزد پزشک عمومی شهرتان بروید.پزشکان عمومی نیز می توانند در زمینه ی دارو درمانی به شما کمک کنند.

    لینک به نظر
  30. با سلام خدمت شما
    پسری هستم ۳۳ساله و متاهل
    مشکلی که دارم اینه:
    در مواقع جلسه اداری و یا در موقع که می خواهم توی جمع حرف بزنم دچار مشکل میشم . به طوری که بدم گرم میشه و تپش قلب میگیرم و عرق می کنم و صدام هم میلرزه و اصلا نمی تونم مطلبی رو که حتی روش مسلط هستم هم ارائه بدم. و این موضوع باعث شده که نتونم از موقعیتهای که برام پیش میاد استفاده کنم. از جلسات فراری ام. تو تمام جلسات اگر کسی مستقیم بهم نگاه کنه بنده بدون اینکه حرفی هم بزنم خیس عرق میشم. اگر هم یه صحبت معمولی هم باشه بازم من کم میاوردم و نفسم در نمیامد.
    حتی توی جمع خانوادگی هم این مشکل رو دارم. خیلی خیلی دوست دارم مثل بقیه ادما راحت حرفمو بزنم و بحث کنم ولی متاسفانه علی رقم میل باطنی تپش قلب و عرق کردن و صدای لرزان منو منزوی کرده . به شدت از این موضوع ناراحتم . من نمی خوام اینجوری باشم. خیلی خودم تمرین کردم ولی تغییرات فیزیولوژیکی بدن من مانع میشه یعنی دست خودم نیست. مطمئن هستم که کار از اراده و باور گذشته.ضمنا توی شهر کوچکی هستم حتی این اظطراب مانع رفتن من به روانپزشک شده. نمی تونم برم میترسم. ….
    من باید دارو درمانی کنم. حالا خواهشی که دارم اینه که من چه داروهایی ر و باید مصرف کنم. تا حالم خوب بشه.
    با سپاس فراوان

    لینک به نظر
  31. سلام آقای دکتر.۳۴سالمه. بولمیای شدید خیلی شدید دارم. استرس خیلی زیاد،تپش قلب بعد از خوردن دارم.نمیتونم کنترول کنم . یه مدت رژیم میگیرم، خوب میشم. ولی وقتی استرس میاد سراغم دیگه افسار کنترول از دستم خارج میشه و من خیلی میخورم و بیشتر شیرینی..خواهش میکنم نظرتونو بنویسید..تو بیمارستان لواسانی که طرح میگذروندم،دکتر ذولفقاری فرموده بودن فلوکستین شروع کنم۲۰،البته ۱سال قبل بود. من مرتب استفاده نکردم چون انگار دیر اثر میکرد و من تحمل نداشتم.فکر کردم دارو اثر نمیکنه.۳ماه استفاده کردم روزی نصف قرص.شایدم دوزش کم بود.نمیدونم.نظرتون چیه آقای دکتر.؟؟ آیا این دارو رو با بارداری میشه استفاده کرد؟؟؟؟ممنونم از راهنماییتون آقای دکتر من واقعا حالم بده. ناراحتم از زیاد خوردن که نمیتونم کنترول کنم البته منظورم از خوردن فقط و فقط شیرینیه.نه چیز دیگه مثل غذا.

    لینک به نظر
  32. بهزاد

    سلام،آقای دکتر برادر کوچک من دو سال پیش به استخدام نیروی انتظامی در آمد و بعد آموزش حدود ۹ ماه به یگان ویژه رفت،از اوایل آبان ماه امسال وضعیتش به کلی فرق کرد به تلفن ها جواب نمی داد یا اگه جواب می داد حرف نمی زد گریه میکرد ،۱۵ در محل خدمت و ۱۵ روز به خونه می آمد در طول دوسال وقتی به خونه می آمد شاد بود و هر بار هم ما بهش دلگرمی می دادیم اما وقتی اواسط آبان به خونه می اومد حرفی نمی زد و بعد از چند باری که صداش میکردی بهت جواب می داد گویا این اواخر مریض می شه و با همان حال به ماموریت می ره و در راه وقتی در خواب بوده ماشین به دست اندازی می خوره یا چه اتفاقی می افته بشدت می ترسه.(البته این مطلبو بعد از مدتی گفت) ایشون رو به دکتر روانپزشک بردیم و برا یک ماه دارو تجویز کرد اما بعد یه مدت خوردن دیگه داروها را به زور می خورد می گفت معدم رو اذیت می کنه حتی چند باری هم استفراغ کرد و یا حالت استفراغ می اومد و نمی تونست معدشو خالی کنه که این آخرین بار حدود یه هفته پیش چون نتونست معدشو خالی کنه بشدت شروع به نفس زدن کرد و بعد خودشو به زمین زد و شروع کرد به گریه کردن و خودش رو زدن و می گفت منو ول کنین چی ازم می خایین ،بزور به بیمارستان بردیم و بعد تزریق آمپول آرام شد.آقای دکتر سرتونو درد آوردم والله دیگه نمودونیم چیکار کنیم تو این مدت به چند روانپزشک دیگه هم بردیم اما تو این یک هفته رفتارهاش بکلی تغییر کرده تو یک ساعتهای خاصی ساعت ۲ شب به بعد از جمع فرار می کنه به دستشویی و حمام می ره و شروع می کنه به در آوردن صدای سگ ، گربه و… یا با کسایی حرف می زدن با هزار ترفند اون از آنجا در می آریم ، در خواب شروع می کنه به حرف زدن اونم با دو صدا و ازش می خوان خودشو بکشه ، به همه شک می کنه و… البته وقتی وقتی به خودش می آید و حالتش عادی می شه و ازش به طور مستقیم می پرسیم می گه مگه اتفاقی افتاده. آقای دکتر به خاطر خدا ما را راهنمایی کنین به خدا از سر ناعلاجی و نداری اونو به نیروی انتظامی فرستادیم و حالا نمی دونیم خودمون رو به چه دری بزنیم خدا شما را حفظ کنه اینرنتو جستجو می کردم و دیدم شما برا مردم وقت می زارین برا همین مزاحمتون شدم، خدا خیرتون بده.حالا ممنون می شم من رو راهنمایی کنین ، این چه بیماریه،آیا خوب می شه،چقد طول درمان داره،به کجا چه دکتری مراجعه کنیم مطمئن تر هستش. خیلی ممنون از لطفتون

    لینک به نظر
  33. با سلام و خسته نباشید
    من پسری 25 ساله هستم. یک برادر بزرگتر و دو خواهر کوچکتر دارم. خانواده ما از لحاظ مالی در وضعیت پایینی قرار داره. برادرم فوق لیسانس داره و خواهرام هم مشغول تحصیل. من در زندگی ام خیلی سر در گم هستم و از طرفی بی خیالی شدیدی دارم که باعث میشود کاری برای خودم نکنم.نمی توانم مسیر آینده زندگیم رو ترسیم کنم و جلو برم. همش دل دل دارم و مسیر شغلی و زندگی که مد نظرم هست رو نمی تونم تعیین کنم. من دانشجوی مهندسی مکانیک بودم اما به خاطر بی خیالی و بی انگیزگی درس نخوندم و از دانشگاه اخراج شدم. حالا موندم چیکار کنم. برای انتخاب مسیر آینده زندگیم به شدت تردید دارم.علایقم خیلی متنوع اند و از طرفی میخوام شغل آیندم متناسب با علاقه و استعدادم باشه. تست های شخصیت شناسی زیادی هم برای خودم گرفتم. طبق mbti تیپ شخصیتی intp دارم و یه مدت میخواستم برم دنبال برنامه نویسی، اما بعدا هم با توجه به تعداد زیاد فارغ التحصیلان و هم اینکه احساس کردم علاقه اصلیم چیز دیگه ایه نرفتم سمتش.کلا آدم تنوع طلبی هستم و هر بار به یه چیز علاقه دارم. بر خلاف تیپ شخصیتیم از اجتماعات و بودن توش لذت میبرم و دوست دارم کارم در ارتباط با یه گروهی باشه. کلا سردرگمم. یه کاری رو شروع میکنم و بعد از یکی دو روز ول میکنم.یه مشکلم همون بیخیالی و اینه که فکر میکنم همیشه کلی وقت دارم هنوز. کلی هم از این قضیه ضربه خوردم نمونش همون اخراج شدنم که یه رشته و دانشگاه خوب رو از دست دادم و همچنین غیبت خوردن سربازیم. یکی از هدفام رفتن به خارج از کشور هست اما وقتی پای عمل میرسه انگار انگیزه کافی ندارم. چون خیلی کمال طلب هستم یه چیزی رو اگه کامل نتونم بدست بیارم کلا ازش دلسرد میشم. خیلی وقتا هم کلی تصمیم میگیرم اما عمل کردن بهش رو هی به تاخیر میندازم. نمیدونم چطور میتونم از این وضعیت بیرون بیام. چه مسیری رو باید برم. خواهش میکنم راهنماییم کنید بلکه یه مسیر روشنی تو زندگیم پیدا کنم. از این بلاتکلیفی خسته شدم.

    لینک به نظر
  34. سلام
    من حدود سه سال پیش دچار سردرد شدید و غیرقابل توصیفی شدم به یک متخصص اعصاب و روان مراجعه کردم و نوار مغزی از من گرفته شد و دلیل آن را تنشی دانستند و داروهایی به من دادن اما الان بعد از گذشت سه سال گاهی اوقات و نه به آن شدت اولیه دچار سردرد می شوم و در حال حاضر قرص های پروپرانول و کلونازپام و فلووکسامین را طبق دستور پزشکم مصرف می کنم.
    آیا این سردردها قرار است روزی خوب شوند؟ درمان من چقدر ممکن است طول بکشد؟ گاهی اوقات فکر می کنم با هم سن و سال های خود تفاوت زیادی دارم و در حال حاضر 23 سال سن دارم.

    لینک به نظر
  35. با سلام من احساس بی حالی و خستگی ذهن می کردم رفتم پیش دکتر قرص های جینکو تیدی و فولکستین 20 داد هروقت می خوردم احساس خواب الودگی به من دست می داد بعد از دو هفته به پزشک مراجعه کردم و پزشک با توجه به گفته ی من گفت این دو را استفاده نکن و قرص سرترالین 50 داد که تا یک هفته صبح نصف قرص و بعد از یک هفته نصفی صبح و نصفی شب استفاده شود . اما الان بعد ازچهار روز مصرف نه تنها احساس خستگی ذهن بلکه احساس سردی و درد در دست ها و پاهایم دارم به نظر شما از چیست و چه کار کنم ؟ ایا امکان دارد عوارض قطع ناگهانی داروهای قبلی ام توسط دکتر باشد ؟ ایا طبیعی است ایم علایم ؟ تا الان نزدیک 100 هزار تومان خرج کردم و در تهران دانشجو هستم

    لینک به نظر
  36. سلام به نظر من اشکال اصلی آن است که شما روند درمان و پیگیری را خوب نگذرانده اید.یکی از مهم ترین نکته ها در اختلالات روان پزشکی پرهیز از خود درمانی و ادامه ی درمان و مراقبت زیر نظر روان پزشک است.هرچه زودتر با پزشک تان تماس بگیرید

    لینک به نظر
  37. سلام، من 29 سالم، دو سال پیش با تشخیص وسواس فکری دکتر برام سیتالوپرام 40 تجویز کرد و به مدت سه ماه مصرف کردم به علت تغیر خوبی که تو روحیه و رفتارم به وجود اومد و بی اطلاع از عوارض قطع ناگهانی ، مصرفم رو قطع کردم به مدت یک ماه خوب بودم یعنی عالی بودم توانایی هایی تو رفتار ، کلام و فکرم پیدا کردم که هیچ وقت تو عمرم نداشتم ، بعد از یک ماه از قطع مصرف استرس اضطراب شدید سراغم اومد جوری که دو ماه اصلا نتونستم از خونه بیرون بیام. به افسردگی و وسواس عملی هم که نداشتم مبتلا شدم . یکی دو دفعه شروع به خوردن سیتالوپرام کردم ولی بعد از گذشت یک ماه از مصرف عصبانیت پرخاشگری بی میلی به غذا و… جوری که مصرفم رو قطع می کردم . حالا آقای دکتر وقتی سیتالوپرام می خورم خیلی خوب می شم اولین موردش اینکه موقع راه رفتن یا راندگی سرگیجه ندارم ولی بشدت عصبی و پرخاشگر می شم لطفا راهنمایی بفرمایید . باتشکر

    لینک به نظر
  38. مرضیه

    سلام آقای دکتر.مدتی پیش فردی به نامزد من قول کار در وزارت اطلاعات را داد.نامزدم که عاشق این کارها بود بسیار امیدوارانه به حرف های اون آقا گوش میداد.ولی متاسفانه از کار خبری نشد و نامزد من تحت تاثیر حرف های اون آقا مدام خودش و خانواده اش را تحت نظر میدونه و میگه همه جا دوربین هست.تازگی ها با خودش حرف میزنه و میگه اونا میخان منو بکشن به من اینو میگن اونو میگن. حالت توهم داره.به پزشک هم مراجعه نمیکنه.لطفا مرا راهنمایی کنید چکار کنم.

    لینک به نظر
    • سلام بحث بیماری اسکیزوفرنیا بسیار وسیع است .خوب است دقیقا بگویید چه سوالی دارید.به طور خلاصه اسکیزوفرنیا جزو
      بیماری های شدید روان پزشکی طبفه بندی می شود.تشخیص آن برعهده ی متخصصان روان پزشکی بوده.با درمان و پیگیری مناسب
      انتظار می رود که علایم بیماری به میزان زیادی کنترل شود ولی درمان طولانی مدت بوده و با قطع دارو احتمال عود علایم بالاست

      لینک به نظر
  39. ناشناس

    باسلام خدمت شما
    من 28 سالمه و دکتربهم گفته فیبرومیالژی دارم.از طرفی بنا به دلایلی 3،4 سالی افسرده شدم.5 جلسه هم به روانشناس مراجعه کردم ولی فایده ای نداشت.رشتم تربیت بدنیست ولی به دلیل دردهای عضلانی مخصوصا در قسمت پشت(کتف)کاری نمیتونم انجام بدم وفقط توخونم ومی دونم که فیبرومیالژی درمان نداره.در ضمن از هرچیز کوچکی حول میکنم واز همه چی یا هر اتفاقی که هنو نیفتاده می ترسم!افکار منفی هم دارم.به روانپزشک هم به دلیل قیمت بالا نمیتونم مراجعه کنم.بعضی مواقع سیتالوپرام یا آلپروزولام می خورم.دکتر گفته قبل اینکه گریه کنی آلپروزولام0.5 را نصف بخورم.هیچ دکتری هم نتونسته بهم کمک کنه اگه لطف کنید کمکم کنید واقعا ممنون می شم..
    با تشکر

    لینک به نظر
  40. سلام وقتتون بخیر من این جا می‌تونم سوال دارم بپرسم وقت برای پاسخ گویی دارید؟؟؟؟
    یعنی‌ یه مشکل دارم
    امکان مراجعه ب روان پزشک هم ندارم. ببخشید
    (این نظر به دلیل استفاده از حروف لاتین برای نوشتن متن فارسی،توسط داک تاپ بازنویسی شده است)

    لینک به نظر
  41. ناشناس

    سلام من نزدیک یک سال است که بیمار ایشون هستم واو را فرد بسیار آگاه وپایبند به اصول انسانیت یافتم با طرح چند سوال ساده در جوی کاملا راحت بیماری مرا تشخیص داد به گونه ای که وقتی به کتابهای مربوط به این بیماری مراجعه کردم گویی ان را با توجه به شخصیت من نوشته اند درحالیکه به هیچ عنوان به آنها واقف نبودم از لحاظنوبت دهی هم به هیچ عنوان آدم را سر کارنمیگذارند ودر اولین فرصت ممکن وقت میدهند

    لینک به نظر

سوال یا نظر خود را وارد کنید

تصویر (اختیاری) کمتر از 2M با فرمت JPG