هدایا

امتیازات

+ 656

دکتر برژانت جزنی

دکتر برژانت جزنی

/

آخرین فعالیت: 8 ماه, 3 هفته قبل

افتخارات

+ 5

اطلاعات پایه

نام ونام خانوادگی :

دکتر برژانت جزنی

جنسیت :

زن

شهر محل طبابت :

لندن

اطلاعات تخصصی پزشک

تحصیلات :

متخصص

زمینه تخصصی :
روانپزشکی ( اعصاب و روان ) - روانکاوی
آدرس مطب :

لندن

درباره پزشک :

روانکاو، مدرس و عضو هیات امنا و هیات مدیره مرکز تحقیقات و مطالعات فرویدی در لندن
سخنران مهمان در دانشگاههای بریستول، میدلسکس، یو سی ال و برکبک انگلستان
فارغ التحصیل رشته روانکاوی-جامعه شناسی از دانشگاه برونل انگلستان با رتبه عالی
دارای عضویتهای مراکز معتبر زیر:
روانکاو مرکز تحقیقات و مطالعات فرویدی (لکانی) http://www.cfar.org.uk
دبیر کالج و آکادمی روانکاوان بریتانیا http://www.psychoanalysis-cpuk.org
عضو انجمن روان درمانی بریتانیا http://www.ukcp.org.uk
عضو انجمن روانکاوی و روان درمانی تحلیلی بریتانیا http://www.cpja.org.uk

وبسایت: https://berjanet.com

خدمات :
ساعات حضور در مطب و مراکز درمانی :
تلفن مطب :
درصد تخفیف به رزرو از طریق داکتاپ :

0%

بیمه های طرف قرارداد :

اطلاعات تخصصی پزشک

ثبت نوبت

نقشه

هدایا

خرید هدیه

لطفا فرم زیر را بدقت پر نموده و بر روی دکمه پرداخت کلیک کنید تا به در گاه بانک جهت پرداخت هدایت شوید. توجه کنید چنانچه اطلاعات شما ناقص و نادرست باشد، و یا در صورتی که پزشک مربوطه مایل نباشد، هدیه شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

شاخه گل رز شاخه گل طلایی

سوالات و نظرات

۴۲۰ Responses to “برژانت جزنی روانکاوی لندن”

  1. ماریا

    سلام من ۶ ساله وسواس فکری دارم افکار ازار دهنده. و اضطراب شدید . انواع دارو ها رو توسط پزشک امتحان کردم اما بی فایده بود تازه گی ها از مردم چندشم میشود همه کارهام تعطیل شده افکار منفی اجازه انجام هیچ کاری را نمی دهد فلوکسیتین سرترالین کلونیدین و ……. بی فایده بودند . چه دارویی پیشنهاد میکنید؟

    لینک به نظر
  2. عاطفه

    سلام وقت بخیر سول من در مورد یکی از نزدیکانم است .ایشان خانمی ۴۹ساله هستند که ازدواج نکرده ا ند و دجار وسواس فکری می باشند و همیشه هنگام تصمیم گیری تردید دارند .بارها با او در مورد درمان صحبت کرده ایم ولی هر بار بهم میریزد و ناراحت میشود .در زندگی همیشه نقش یک قربانی را بازی میکند و برادرش را مقصر مصائب خود میداند.گاهی اوقات احساس میکنم خیلی دوست دارد با مظلوم نمایی جلب توجه کند نمی دانم چگونه به کسی مشکل خودش را قبول ندارد کمک کنم لطفا مرا راهنمایی کنید. متشکرم

    لینک به نظر
  3. منیره

    سلام خانم دکتر جزنی
    منیره هستم ۲۶سالمه مشکل اختلال خواب دارم یعنی در واقع بی خوابی من از دوماه پیش شروع شد ساعت یک یک ونیم بود با تلفن صحبت میکردم قطع که کردم تا صبح خوابم نبرد این ترس ووسواس تو وجودم افتاد که نکنه بازم بیدار بمونم الان حتی فکرهای آزار دهنده ای هم میاد تو ذهنم ازترس اینکه خوابم نبره همش گریه میکنم وغصه میخورم ترسم فقط نخوابیدنمه که باعث میشه خاطرات بد گذشته مم تو ذهنم بیاد روی ساعت خیلی حساس شدم وقتی میگذره وبیدار میمونم ترس میدارتم ودوست دارم جیغ بکشم انگیزه هامو از دست دادم آدم شاد وفعالی بودم خانم دکتر لطفا راهنماییم کنید من درمان میشم والبته اینکه از اینکه با قرص خواب بخوابم خیلی اذیت میشم که چرا باید اینجوری شم

    لینک به نظر
  4. دانیال

    با سلام و عرض خسته نباشید
    خانم دکتر آیا امکان دارد کسی که سو مصرف مواد داره و اختلال شخصیت داره همزمان تحت درمان قرا بگیره …وتداخل دارویی نداره؟با تشکر از شما

    لینک به نظر
  5. سلام خانم دکتر.
    من واقعا نمیدونم از کجا باید شروع کنم. اصلا نمیدونم من مشکل دارم یا همسرم؟ من و همسرم ۲۶ ساله هستیم و ۱۸ سالگی با هم ازدواج کردیم. دوران پر مشغله ی دانشجویی رو پشت سر گذاشتیم. و الان ۲ -۳ ساله همسرم در یک ارگان دولتی مشغول به کار شده ، با اینکه توی دانشگاه ممتاز شد درسش و برای فوق لیسانس ادامه نداد.(اگر جزئیات بیشتری در مورد خودمون لازم بود بعدا از طریق ایمیل در ارتباط باشیم لطفا تا کامل توضیح بدم)
    تا پارسال به مدت ۶ سال از اول ازدواجمون ، به طور مداوم با وقفه های چند ماهه یا حتی چند روزه من مچ همسرم و در حال دیدن فیلم های سکسی میگرفتم. به صورت وسواس گونه ای فیلم دانلود میکرد یا میخرید و میدید…. گاهی خودارضایی هم میکرد. دو سه بار ارتباط تلفنی با دخترای دیگه داشت که خودش عذاب وجدا گرفت و به من گفت. و یک بارم در حد چند دقیقه خانمی که از مزاحمت خیابانی به گفته ی خودش نجاتش داده بود اورال سکس داشته که بعد از چند دقیقه ترسیده و اون زن و پیاده کرده و باز عذاب وجدان گرفته!!! (من چون خودم و مقصر میدونستم تو بروز این مسایل بخشیدمش)(من خیلی بداخلاقی میکردم و اذیتش میکردم) از پارسال روز تولد من قول داد که دیگه دروغ نگه و فیلم و عکس نبینه و خود ارضایی نکنه!
    من مدتیه که هفته ای یکبار میرم به شهر دیگه ای برای شرکت در یک کلاس و این داستان تا ۱ ماه و نیم دیگه ادامه داره… حدود ۱۵ روز به خاطر سفر ها و اینکه وقتش نبود ما رابطه جنسی نداشتیم. دیشب که برگشتم و ما با هم بودیم متوجه شدم قبلا خودارضایی کرده ازش پرسیدم اول گفت نه! اما بعد که دید من متوجه شدم گفت اره پریروز خود ارضایی کردم ولی فیلم ندیدم! خانم دکتر من واقعا به هم ریختم دوباره! با خودم گفتم نکنه کل سال گذشته رو دروغ گفته به من؟ امروز صبح با گریه ار خواب بیدار شدم ! خواب دیدم که داره بهم خیانت میکنه! من خیلی شوهرم و دوست دارم و تا حالا همه ی این مسایلش و گذاشتم پای زود ازدواج کردن یا بیماری! آخه یکم افسرده هم هست… مثلا میگه هیچ چیز تو دنیا خوشحالم نمیکنه مگر اینکه خیلی پولدار بشم!!!
    خانم دکتر لطفا من و راهنمایی کنید. من میدونم که هر دومون مشکل داریم…. و با این شرایط نمیخوام بچه دار شم… همسرم هم نمیخواد ولی ما هم و دوست داریم…. اگر توضیح جزییات بیشتری لازمه لطفا از طریق ایمیل با من در ارتباط باشین و به من کمک کنید. ممنون

    لینک به نظر
  6. saber

    سلام خانم دکتر
    من پسری ۲۵ ساله هستم مشکل من بشکلی هست که همیشه دچاراسترس،اظطراب و بدخلقی هستم با اینکه درشب به اندازی کافی استراحت دارم ولی درطول روزمخصوصا صبح احساس کسالت میکنم و نمتوانم در طول روز به خوبی تمرکزکنم خیلی کم پیش می آید که احساس شادی و نشاط داشته باشم وهمیشه کم حوصله هستم. همچنین ذهنم خیلی خیالبافی مکنه در حدی که اجازه فکر کردن به من نمی دهد.

    لینک به نظر
  7. ALONE

    سلام من هشت سالی میشه که دچار افسردگی ام سابقه ی این بیماری رو هم داشتم ….ولی متاسفانه من ازین بیماری که جلوی پیشرفتمو گرفت اطلاع کافی نداشتم وباهمین حالت زندگیمو گذروندم…یه سالیه اقدام به درمانش کردم.میخواستم بدونم که بعد هشت سال افسردگی درمان شدم زندگیمو چه جوری شروع کنم؟؟؟؟ چون من همیشه افسرده بودم و دلم یه خنده از ته دل میخواد

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماس شما،
      اینکه وضعیت روحی شما بعد از اقدام به درمان تغییر خواهد کرد، امری کاملا ممکن است و به همین دلیل توصیه می کنم با روانپزشکی که در رابطه درمانی با وی هستید این سوال را مطرح نمایید تا به شما کمک بهتری شود.

      لینک به نظر
  8. مهدی

    با سلام. مشکل من خود ارضائیه از دوران کودکی قبل از این که به بلوغ برسم یه عادتی داشتم که التمو روی فرش می مالیدم بعدش ارضا میشدم اون موقع سنم ۴یا ۵ ساله بودمن از اون سن به خود ارضائی گرفتار شدم تا به امروز که به سن ۲۷ سالگی رسیدم ویه ساله که نامزد کردم و ۸ ماهه کا پیش یه دکتر متخصص روان پزشک میرم الان ۸ ماهه قرص فلوکستین۲۰ روزی ۲ عدد مصرف میکنم اوایل خوب بود اما باز خود ارضائی برگشته به نظر شما چیکار کنم دکترمو عوض کنم خواهشا منو راهنمایی کنید. ممنون

    لینک به نظر
  9. حسین

    با سلام و خسته نباشید
    من پسری 25 ساله هستم. یک برادر بزرگتر و دو خواهر کوچکتر دارم. خانواده ما از لحاظ مالی در وضعیت پایینی قرار داره. برادرم فوق لیسانس داره و خواهرام هم مشغول تحصیل. من در زندگی ام خیلی سر در گم هستم و از طرفی بی خیالی شدیدی دارم که باعث میشود کاری برای خودم نکنم.نمی توانم مسیر آینده زندگیم رو ترسیم کنم و جلو برم. همش دل دل دارم و مسیر شغلی و زندگی که مد نظرم هست رو نمی تونم تعیین کنم. من دانشجوی مهندسی مکانیک بودم اما به خاطر بی خیالی و بی انگیزگی درس نخوندم و از دانشگاه اخراج شدم. حالا موندم چیکار کنم. برای انتخاب مسیر آینده زندگیم به شدت تردید دارم.علایقم خیلی متنوع اند و از طرفی میخوام شغل آیندم متناسب با علاقه و استعدادم باشه. تست های شخصیت شناسی زیادی هم برای خودم گرفتم. طبق mbti تیپ شخصیتی intp دارم و یه مدت میخواستم برم دنبال برنامه نویسی، اما بعدا هم با توجه به تعداد زیاد فارغ التحصیلان و هم اینکه احساس کردم علاقه اصلیم چیز دیگه ایه نرفتم سمتش.کلا آدم تنوع طلبی هستم و هر بار به یه چیز علاقه دارم. بر خلاف تیپ شخصیتیم از اجتماعات و بودن توش لذت میبرم و دوست دارم کارم در ارتباط با یه گروهی باشه. کلا سردرگمم. یه کاری رو شروع میکنم و بعد از یکی دو روز ول میکنم.یه مشکلم همون بیخیالی و اینه که فکر میکنم همیشه کلی وقت دارم هنوز. کلی هم از این قضیه ضربه خوردم نمونش همون اخراج شدنم که یه رشته و دانشگاه خوب رو از دست دادم و همچنین غیبت خوردن سربازیم. یکی از هدفام رفتن به خارج از کشور هست اما وقتی پای عمل میرسه انگار انگیزه کافی ندارم. چون خیلی کمال طلب هستم یه چیزی رو اگه کامل نتونم بدست بیارم کلا ازش دلسرد میشم. خیلی وقتا هم کلی تصمیم میگیرم اما عمل کردن بهش رو هی به تاخیر میندازم. نمیدونم چطور میتونم از این وضعیت بیرون بیام. چه مسیری رو باید برم. خواهش میکنم راهنماییم کنید بلکه یه مسیر روشنی تو زندگیم پیدا کنم. از این بلاتکلیفی خسته شدم.

    لینک به نظر
  10. سعید

    با عرض سلام
    اینجانب 18 سال سن دارم من دارای سه خواهر بزرگ تر از خودم هستم وتک پسر خوانواده ام و پدرم به خاطر شغلش بیشتر روزهای سال رو خارج از کشور یا جاهای دیگر میرفت از بچگی تا این سن با مردهای زیادی رابطه نداشتم و یه جورایی میشه گفت اخلاق مردانه ندارم و بخاطر همین مورد تمسخر دیگران میشدم الان که بزرگتر شدم کمتر شد و دوستای زیادی ندارم و همیشه احساس تنهایی میکنم واز همون کودکی برای کارهای زیادی که میخواستم انجام بدم اصطراب داشتم و همیشه نگران عاقبتش بودم و همیشه خودمو بی عرضه در نظر داشتم ولی توی ظاهر میخوام با عرضه نشان بدما هر جوری شد روزها گذشت تا اینکه سنم 16 سالگی رسید و قضیه از اونجا شروع شد که 10 سال در یک محله ای زندگی میکردیمو من عادت کرده بودم اما به دلایلی مالی به یک محله ضعیف تر اومدیم پدرم حالش خوب بودو کار میکرد اما مریض شد و دیگه هیچ امیدی به جابجایی از این محله را ندارم من اون زمان ها فکر های زیادی داشتم برای ایندم میگفتم بابام داره کاره میکنه زندگی مون بهتر میشه اما نشدتوی این سن همه ی هم سنام داره زندگی شون و بی دغدغه دارن انجام میدن اما من دارم به زمانی فکر میکنم که پدرم خدای نکرده نباشه یا اوضامون بدتر بشه تا اول دبیرستان درس هام خوب اما از همون سال جابجایی خراب شد دیگه حس امید به اینده ندارم الان سال اخرم امسال کنکور دارم و هیچ امیدی ندارم همیشه به خودم امید الکی میدمو و بهش عادت کردم اما نمیتونم اونقدر موقع درس خوندن اعصابم خورده میشه که فکر همه چیز را میکنم الا درس خوندن وقتی که موقع مدرسه میشه سردرد هام میاد سراغم قدیم ها بالی پیشونیم بود رفتم دکتر و سی تی اسکن گرفتمو سینوزیت و میگرن تشخیص داد اما از تابستان امسال پلک های چشمام مثل نبض پشت سر هم میزند چند وقت احساس نکردم تا اینکه 2 ماه پیش بدتر شد و زیاد شد گاهی اونقدر زیاد میشه که چشمام اشک میاد کثر روزها دردهای هم از نیم کره راست سرم شروع میشه تا به پیشونیم میرسه گاهی چشم راستم وگاهی هم چپم شروع بدر د گرفتن میکنه انگار داره به قرینه چشمام فشار میاد الان میخوام درمان بشم تا موقع درس خوندن یا کارهای روزمره زندگیم ارامش داشته باشم تا بهترین شکل انجام بدم در ضمن امسال کنکور دارم نمیخوام بخاطر اعصابم اینده زندگیم خراب بشه در ضمن اونقدر اعصابم خراب شده که پوست صورتم پیرتر از اونی که هستم نشون میده سال به سال بدتر میشه و به خاطر همین هم مورد تمسخر زیاد دیگران شدم و از زندگی کردن نا امیدشدم و میخوام خود کشی کنم تابستان امسال اینقدر اوضام خراب بود که دیگه امیدی به زندگی نداشتم( وندارم) که یه شب میخواستم قرص بخورم همه چیز اماده بود اما نتونستم اما دیگه نمیتونم ادامه بدم هیچ تغییری تو زندگیم احساس نمیکنم و میخوام دوباره خودکشی کنم چون واقعا هر کاری میکنم نمیتونم تو زندگیم اوضاع را بهتر کنم

    لینک به نظر
  11. علی

    با عرض سلام و خسته نباشید
    من 28 سالمه و حدودا از 3 سال پیش دچار اظطراب شدم. الان مدت 1 سال هست که تحت نظر پزشک هستم و به نظر ایشون بنده دچار یک نوع وسواس فکری هستم. ابتدا سرترالین50 و پروپرانولول و هالوپریدول /5 مصرف میکردم. بعد سرترالین 100 و پرانولول و هالوپریدول که احساس میکردم کاملا خوب شدم.بعد از مدتی پرانولول حذف شد و الانم هالوپریدول حذف شده و 1 ماه هست که فقط سرترالین 100 مصرف میکنم که دوباره دچار استرس شدید شدم و اظطرابم برگشته. ممنون میشم راهنماییم کنین. با تشکر

    لینک به نظر
  12. محسن

    با عرض سلام
    اینجانب 29 سال سن دارم دانشجوی ارشد هستم. معلولیت هم دارم و به گونه ای است که خودم بدون استفاده از عصا و یا ویلچر قادر به راه رفتن هستم ولی با عین این حال تاثیراتی را به ستون فقراتم گذاشته که بسیار برایم ناراحت کننده است.
    از چندین سال پیش مبتلا به بیماری وسواس به شمارش و جور کردن رنگهای اطرافم شدم در انگشت شصت دست راستم تیک شروع شد که گاهی اوقات و به ندرت این تیک به تمام انگشتان دست راستم اضافه میشد و گاهی بسیار کم هم کتف راستم دچار تیک میشد با مراجعه به دکتر برای درمان قرص فلووکسامین 200 که 100 واحد صبح و 100 واحد شب مصرف می کردم در کنار این قرص ها مولتی ویتامین و فولیک اسید 5 نیز تجویز شدقرص دیگری هم برای درمان تیک تجویز شد که متاسفانه فراموش کردم اسمش رو شروع استفاده از دارو تقریبا از آذر ماه سال 92 بود و تا همین حالا استفاده می کردم به نظر خودم وسواسم تا حدود 80 درصد بهبود پیدا کرده ولی به دلیل اصرار خانواده و بدون مشورت با دکتر معالج قرص فلووکسامین را قطع کردم. مدتی است شبها احساس حالت تهوع دارم و چشمانم در برابر صفحه مانیتور یا موبایل بد عمل می کند به صورتی که بعضی اوقات قادر به دیدن تمام صفحات نیستم و قسمتی را سیاه می بینم و قسمتی را صحیح هر از مدتی صدایی در سرم دارم روز گذشته با مشاوره صحبت می کردم و ایشان گفتند که افسردگی گرفته ام و باید با دارو این مشکل را نیز رفع کنم . نسبت به تمام کارهای روزمره بی خیال هستم و مرتب آنها را به زمان دیگری موکول می کنم اصلا حوصله درس خواندن ندارم مدت زمان خوابم هم زیاد شده است و متاسفانه دیگر دسترسی به دکتر روانپزشک ندارم و ای کاش نامه های ما فقط به صورت خصوصی به شما ارسال میشد تا می توانستیم راحت تر مسائل خود را مطرح کنیم
    از شما بسیار سپاسگذارم

    لینک به نظر
  13. وحید

    با عرض سلام .
    شما در جواب سوالی که قبلا پرسیده بودم فرموده بودید که برادرم به روانکاو مراجعه کنندالبته ایشون به تعداد زیادی روانپزشک در طول 6 ، 7 سال پیش (البته در حدود 2 سال است که بیشتر دچار سردرد هستند) مراجعه کردند و قرص های زیادی تجویز نمودند که متاسفانه هیچ کدام مفید واقع نشده است. اکنون ایشون قرص های کلوایمی پرامین 75 شبی یک عدد، پاکسیل روزی 2 عدد، دپاکین روزی 1 عدد، پروپرانول 20 روزی 2 عدد، مصرف می کنند.با تشکر از لطفتون

    لینک به نظر
  14. reza

    Hello doctor ‘s
    I got married twenty years. And my wife had trouble from the beginning of sexually. During this time , but now I do I stand in this respect . I even once a month with the completed arrangements to Arga . But I am tired and not take any result .My husband eats food, low stress , and cry for anything soon .And the recently deceased father .
    Now for every little thing cries . I speak with my son even got to punish the bank stress .Believe me, I ‘ve a lot of sexual pleasure for herself wondering if you could help me . I ‘m living in Iran, Nishapur city .
    help me thank you

    لینک به نظر
  15. مهدی

    سلام وقت به خیر….راستش من 19سالمه وچند ساله افسردگی داشتم ولی یه سالیه اقدام به درمانش کردم.یه ساله دارو میخورم ولی نتیجه خوبی از پزشکم نگرفتم بلاخره پزشکمو عوض کردم و یه ماهیه بوپروپیون150وسرترالین100وکلومیپرامین25مصرف میکنم.دوسال از درسم عقب موندم یه جورایی زندگیم داره نابود میشه خیلی داغونم همه کارم واس درمانش کردم ولی جواب نمیده.سوالم اینه که تا چه زمانی باید سختیه این بیماری و بکشم؟؟؟ممنونم ازتون

    لینک به نظر
  16. مهران

    با سلام
    سوالم به روانپزشکی مربوط میشه ولی نمی تونم ارتباطش را بیان کنم ، می خوام بدونم برای فردی که نیاز به استفاده از تتراسایکلین داره و به دلیل داشتن کبد چرب مصرف تتراسایکلین براش مضر هست چه قرصی جایگزین مناسب تتراسایکلین هست؟ لطفا جواب را به ایمیلم ارسال فرمایید ممنون

    لینک به نظر
  17. وحید

    با سلام برادری دارم 50 ساله که سردرد و افسردگی داره پیش پزشک های متعددی رفته ولی متاسفانه جواب نگرفته لطفا راهنمایی ام کنید.

    لینک به نظر
  18. محمد

    باسلام خدمت شما من خواهری دارم بیست ودوساله ک هشت ساله دچار بیماری اعصاب وروان شده بخدا آخرش نفهمیدیم بیماربش چیه قبلا حالش خوب بود و دختر آروم و کم حرفی بود ک حتی وقتی کسی میومد خونمون زیاد تو جمع نمیومد ولی ابعد یهو حالش بدشد بیقراری میکرد شبا بیخواب بود پزشکاب مختلف بردبم کلی دارو تو این چن سال مصرف کرده و آخرش یه پزشکی بستریش کردن و شوکش دادن آخه عین لاشه اصن حرف نمیزد و زرد زرد شده بود قبلشم وسواس زیاد داشت همش آرایش میکرد و هرچی میدید میخرید و باهرکی حرف میزد همش دوس داشت بره و تو خونه نباشه ولی با غریبه ها خوش رفتار بود شش ماه خوبه شش ماه حالش بدمیشه ولی بعد بستری و وارد کردن شوک بهش سه چهارسالی بود حالش خوب بود و داروارو مصرف میکرد الان از یک مهر دوباره حالش بدشده بیماریش بابیخوابی شروع میشه خلق و خوش کلا تغییر میکنه و همش ب همه چی گیر میده اوایل ک داروای بعضی از پزشکارو مصرف میکرد تشنج میگرفت زبونش بزرگ میشد نمیتونس حرف بزنه ومبگف ی جسم سیاه داره میاد منو باخودش ببره وگریه میکرد خلاصه ما موندیم چیکارکنیم و کجاببریم چون الان یه استان دورافتاده ایم و جای دیگه دسرسی نداریم ممنون میشم راهنمایی کنین

    لینک به نظر
  19. علی

    باسلام خدمت خانم دکتر من مشکلی دارم که زندگیمو مختل کرده از جهار سال بیش درمن احساس هیجان وخودشیفتگی به وجود اومد احساس می کردم که ادم با شخصیت وهوشمندی هستم وباهمه فرق دارم ولی ذهنم جلوی مرا با نمادها وتصاویر ساختگی می گرفت الا من نمی توانم در اجتماع رفتارهایم را بروز دهم الا من نمی توانم به صدا ها تصاویر وحرکات انسان ها واکنش نشان دهم مغزم هنگ می کنه و هیچی به ذهنم نمی رسه یعنی ذهنم صدا ها وتصاویر رو به نحوی مسخره امیز بردازش می کند که نمی توانم هیچ واکنشی نشان دهم و گیج می شوم و نمی توانم هیچ رفتاری بروز دهم ضمنا من در خانواده ای زندگی می کنم که وابسته به بار اومدم یعنی بیشتر کارهایم رو بدرومادرم انجام می دادن تا قبل از 16 سالگی الان من به بزشکی مراجعه کردم که داروی فلوکستین تجویز کرده ولی بازهم صدا ها وتصاویر منو مختل می کنه لطفا کمکم کنید

    لینک به نظر
  20. منصور -بندرعباس

    خانم دکتر سلام
    پسری 10 ساله دارم که 7 ماهه بدنیا آمده بهانه گیر پرخاشگر و در برابر بخصوص مادرش این رفتارها را بیشتر بروز می دهد در حال حاضر روی فعالیتهای درسی اش تمرکز ندارد .
    اکثر موارد خود را کثیف می کند و یا گوشه ای از خانه ای بدور از چشم ما ادرار می کند
    گاهی اوقات نیزبه جایی دنج خزیده و غذایش آنجا می خورد.
    در 4 سالگی تا 5.5 سالگی زیرنظر پزشک بخاط پیش فعالی ریتالین مصرف می کرد اما بعد قطع کردیم چون به مهدکودک و بعد مدرسه رفت کمی بهتر شد.
    ممنون می شوم اگر راهنمایی بفرمائید.

    لینک به نظر
  21. سیروس

    با سلام و خسته نباشید خانم دکتر . من پسری 21 ساله هستم که درس و حافظه و یادگیری ام در گذشته خیلی خوب بود و معدل زیر 19.5 نداشتم .هر چی میخوندم همون دور اول حفظ میشدم.. 3 سال پیش که کنکور داشتم 3 هفته قبل از کنکورم در حال درس خواندن بودم
    که ناگهان دچار تپش قلب شدید شدم و انگار قلبم میریخت تو دلم و قدرت تفکر و سرعت عملم رو از دست دادم و حافظه و یادگیری ام به شدت ضعیف شد طوری که الان معدلم 12شده .اگه هر تست رو مثلا در عرض 20 ثانیه به آسونی میزدم بعد از اون روز هر تست رو در عرض 60 ثانیه به سختی میزدم.. من زیاد خودارضایی میکردم و علت تپش قلبم در
    اون لحظه به صورت ناگهانی امدن فیلم ها و عکس های مبتذل در ذهنم بود .. تا 4 – 5 روز بعد از اون روز اول ادرارم کدر و شیری رنگ بود و چند ماه شب ها تعریق فراوان داشتم و هر شب چند بار از خواب
    میپریدم و از شدت فشار عصبی که داشتم پتو و لحافم را محکم فشار میدادم .. صورتم جوش های چرکی زیادی زد (البته 2 ماه قبل از اون روز یک جوش چرکی شدید و بسیار بزرگ روی صورتم روی گونه ام زد که تقریبا تا 4 ماه
    اونو داشتم که برامده بود و به قطر 2 سانتی متر ) بعد از 1 ماه تنفسم هم به مدت 2 هفته به هم ریخت و عادی نبود .. بعضی وقت ها به بعضی از قسمت های سرم که دست میزدم درد میگرفت حتی وقتی دستم
    به موی اون قسمت سرم میخورد درد میگرفت .. توی همون سال اول وزنم از 75 کیلو رسید به 60 کیلو و از اون موقع تا حالا که 3 سال میگذره یه حالت منگی دارم و انگار که تو این دنیا نیستم و حالت عادی ندارم
    انگار دیدم به همه چی عوض شده و همه چی 2 بعدی شده . یه مقدار هم چشمام ضعیف شده و 2 بینی خفیف دارم .. وقتی درس میخونم یادم میره داشتم چی میخوندم و نمیتونم یاداوری کنم .اصلا مثل قبل نیستم. توی محیط کوچک آرامش بیشتری دارم
    در ضمن وقتی 9 سالم بود در حین ورزش خیلی خسته شدم و چشام سیاهی رفت و غش کردم که دکتر اون موقع بهم قرص آهن داد ..
    به نظر شما مشکلم چیه و به چه دکتری مراجعه کنم و چه آزمایش های بدم ؟ ممنون میشم کمکم کنید

    لینک به نظر
  22. رضا

    بنام خدا میخوام خیلی خودمونی حرف بزنم الان تمام مشکلات دختر و پسرا شده دوست داشتن از کوچک بگیر تا بزرگ خودم شخصا یه مدت با مشکلی روبرو شدم کسی رو که باهاش دوست بودم علاقه هم بینمون نبود ولم کرد ولی حس تحقیر شدن دوست داشته نشده بهم دست داد ولی خوب شدم چون خودم خواستم الان دیگه هیچ احساسه خاصی نسبت به هیچ دختری ندارم کنارمم باشه دیگه نمیتون م دوست داشته باشم !زندگی بنظرم خیلی مزخرفه نه دلیل افرینشمون معلومه نه چیزی من موندم میگن تن فروشی گناهه کبیره هست ولی موقعی از بی پولی این کارو انجام میده یا از ترس اینکه بچه ش از گرسنگی بمیره تن به این کار میده  یا اون دختر بچه ای که تو زمستون پاهاش تو دمپای پلاستیکی یخ زده از سرما تو خونه ای که پدر نمیتونه تو چشم هایه بچه ش نگاه کنه چون پول نداره براش مانتو با کفش بخره به نظرم اونای که شکست خوردن فک کنن براشون میشه راه حله خوبی من که فراموش کردم گذشته مو الانم بیشتر خوشحالم
    دلم میخواد جوابمو همینجا تو سایت بزارین ممنون

    لینک به نظر
  23. ارکیده

    سلام خانم دکتر
    من یک بچه 19ماهه دارم د.قبل ازبارداری افسردگی داشتم ومدتها کپسول فلوکستین مصرف میکردم .تااینکه برای بچه دارشدن دیگرفلوکستین مصرف نکردم.بعد اززایمان افسردگی شدید بعداززایمان گرفتم که بامراجعه به پزشک اعصاب قرص سرترالین مصرف کردم واین قرص رابه مدت یکسال مصرف کردم. شش ماه پیش قرص راقطع کردم والان افسردگیم تشدید پیداکرده ! شمانمی دونید باداشتن یک بچه 19 ماهه بسیار شیطان ومشکلات زندگی که به هرحال برای هرکسی وجوددارد من چی می کشم! خانوم دکترمن چی کارکنم؟آخه تاکی باید قرص ضدافسردگی مصرف کنم؟من دیگه خسته شدم.دایما”دارم به خودکشی فکرمیکنم.به نظرشما من چکارکنم؟توروخدابه من کمک کنید.ممنون

    لینک به نظر
  24. مهسا

    با سلام
    اولا خواستم ازتون تشکر کنم که وقتتون رو در اختیار ما میزارید.
    من ۲۲ سالمه و برای کنکور ارشد دارم آماده میشم.ولی استرس و ییخوابی و عدم تمرکز حسابی نگرانم کرده.
    وقتی درس میخونم خیلی حواسم پرت میشه و همش افکاری میاد تو ذهنم که باعث ایجاد استرس زیادی میشه.
    به نظر شما چیکار کنم؟ مراجعه به روانپزشک کمکی به من میکنه یا نه؟

    لینک به نظر
    • با سلام،
      خیر. بهتر است بپرسیم ترس از چه و در چه موقعی تا به دنبال علت خارجی مانند دارو باشیم. ترس صرفا یک پاسخ دفاعی در فرد بوده که به دلایل مختلف روی خواهد داد. ترس مفرط یا فوبیا خود مقوله‌ای جداست که با ترس و هراس معمول متفاوت است.
      با سپاس

      لینک به نظر
  25. حسینی

    سلام خدمت شما ژاکلین عزیز ممنون که وقتتو در اختیار من قرار میدی خاله من 22روز قبل دچار ارست قلبی تنفسی شده وcprشد یک روز هم به بنت وصل بوداز اون روز به بعد حرف نمیزنه به یک جا خییره میشه ویادش رفته چه اتفاقی براش افتاده ولی همه رو میشناسه ولی یادش میره کی الان پیشش بوده خودش راه میره کارای اولیه رو خودش با کمک انجام میده 50سالشه میخوام ببینم خوب میشه وباید چه کار کنیم زودتر به زندگی عادیش برگرده مشکل قلبی داشته که حالش بد شده ممنون اگر میشه راهنماییم کنید

    لینک به نظر
  26. ژاکلین

    سلام خانوم دکتر
    من 28 سالمه و تقریبا 10 سالیه که احساس می کنم هیچ لذتی از زندگیم نمی برم ، در طول سالهای تحصیلم همیشه تو بهترین مدرسه ها بودم (تیزهوشان)و 4 سال دبیرستان و 3 ساله راهنمایی همیشه جزو شاگردهای ممتاز بودم و تو مسابقات علمی هم همیشه رتبه اول بودم ، با اینکه واقعا درسم و رتبه های آزمون های آزمایشیم خوب بود به خاطر استرس زیاد کنکورمو خراب کردم و علیرغم تلاش زیادم
    رتبه ای که می خواستمو بدست نیاوردم و این اولین ضربه روحی که بود بهم وارد شد در حدی که تا دو هفته با قرص کلونازپام می خوابیدم و فقط گریه می کردم، بعد اوون تو دانشگاه با اینکه واقعا سعی می کردم جزو دانشجوهای ممتاز باشم معمولا امتحانامو خراب می کردم و اگرجه معدلم در کل بد نبود اما هیچ وقت واسه اون چیزی که می جنگیدم نمی تونستم بدست بیارم. واسه همین کم کم اعتماد به نفسم پایین اومد و نسبت به همه چی بدبین شدم و تو کنکور ارشد هم این تجربه تلخ واسم جبران شد با این که یکی از درسای مهمو همیشه به طور متوسط تو آزمونای آزمایشی 80 % می زدم تو کنکور به خاطر غلط بودن گزینه ها منفی شدم و همین باعث شد که من اصن قبول نشم
    که دوباره دچار شوک بدی شدم.
    تو زمینه کار هم همین ماجرا تکرار شد ، با این که من از دانشگاه خوبی (امیرکبیر) فارغ التحصیل شدم اما هنوز کار مناسبی پیدا نکردم .
    بعد همه ی این تجربه های تلخ تو این 10 سال که شاید به نظر خیلیا بی اهمیت نشون بده ولی برای من که کل زندگیمو وقف درس کردم ، احساس می کنم دیگه هیچ وقت نمی تونم دوباره تو اوج باشم و تواناییامو اثبات کنم .
    احساس می کنم کنترل زندگیمو از دست دادم و دیگه نمی تونم اون چیزی که می خوامو بدست بیارم به شدت حواس پرت شدم و پرش فکر پیدا کردم به طوری که به صورت مداوم نمی تونم 2 دقیقه رو یک موضوع تمرکز کنم و حتی حوصله انجام کارای روزانه امو ندارم.
    صبحا معمولا با صدای ضربان قلبم از خواب بیدار می شم و احساس می کنم دیگه هیچ وقت ، هیچ اتفاق خوبی در زندگیم رخ نمی ده که باعث شه زندگیمو متحول کنه و آینده ای نخواهم داشت.
    لطفا راهنمایی کنید که باید برای حل مشکلم باید چی کار کنم آیا باید قرص مصرف کنم و یا جلسات مشاوره می تونه کارساز باشه؟
    ممنون

    لینک به نظر
  27. رویا

    سلام خانم دکتر من در 18 سالگی دارای انرژی با نشاط و وزنی متعادل وپوست پر بودم بعد از دپیلم به خاطر نداشتن راهنما وشرایط بعد خانوده ام نتونستم به دانشگاه برم به اجبار مادرم رفتم خیاطی در حالکی اصلا دوست نداشتم همیشه از مادرم به خاطر اینکه دیگران را به بچه هاش ترجیح می داد متنفر بودم امیدم به پدرم بود دعوا وحشتناکی پدر ومادرم کردند آنجا فهمیدم پدرم برای ما هیچ ارزشی نمی گذاره باعث بد نامی من در فامیل شد به شدت لاغر شدم بعد غذا وافسرده رفتم دانشگاه کاردانی نیمه دولتی با هزار منت از خانوده ام که ای کاش نمی رفتم چون تاحالا از هر کلاسی که رفتم منت می شنوم حالا من پدر و مادرم را مقصر همه چی می دونم دلم می خواد ازدواج کنم ولی کی برای یه دختر افسرده که میلی به هیچ کاری نداره میاد کمکم کنید من مدام با خودم حرف میزنم و حتی در آشپزی کدنم اشتباه می کنم

    لینک به نظر
  28. بهی

    سلام خانوم دکتر تقریبا دخترم6 ماهه پیش قاعدگی طولانی داشت و البته نامنظم..بعد از مراجعه به دکتر زنان و مصرف دارو علایمی توی رفتارش دیده میشد حالا من نمیدونم مربوط به دارو میشه یا اصن ربطی به این موضوع نداره ولی اصن تمرکز نداشت با وجود خوندن تمام نمره های خردادشو خراب کرد با خودش میخندید متوجه اطراف نبود اونموقع ما خیلی اهمیت ندادیم چون جدی نبود از اول مهر که رفت مدرسه روز به روز بدتر شد تو کلاس حواسش نیس و کنار هیچ کس نمیشینه اصلانم دوس نداره بخونه پرخاشگر شده هیچ کاری نمیکنه دوس داره بخوابه ولی خوابش نمیاد..روانشناس شبه افسردگی تشخیص داده تست tdcsهم انجام داده و گفت بعد2 هفته خوب میشه ولی هیچ اتفاقی نیافتاده..به نظر شما باید چکار کنم؟؟

    لینک به نظر
      • بهی

        بله خیلی ممنون من بیشتر ترس خوردن داروهایی ک امکان داره بدترش کنه رو دارم آخه اینجا انچنان پزشک حاذقی نیس و اصلا معلوم نیس که بتونن درست تشخیص بدن یا نه…وبا این وجود که الان یه چند روزه مدرسه نمیره خیلی داره بهتر میشه خیلی کم میخنده وقتیم میخنده متوجه میشه و خودشو کنترل میکنه خیلی هوشیارتر شده ولی با من اصن رفتار خوبی نداره چه رفتاری باید باهاش داشته باشیم؟؟؟

        لینک به نظر
        • بهى عزيز
          لطفا سوال خود را با جواب دادن به ايميلى كه براتون فرستادم مطرح كنيد. به جهت رعايت كردن اصل خصوصى ماندن مسايل مطرح شده مراجعين در روانكاوى، پاسخ برخى از سوالات به عمد به ايميل افراد فرستاده مى شود.
          با سپاس

          لینک به نظر
  29. nazi

    من یازده سال با خواهرم که بیماری افسردگی مانی داشت زندگی کردم امادر طول این چندسالی که با فرد مورد علاقم بودم میشه گفت تقریبا علائمی از داشتن بیماری روانی ندیدم .شما از من پرسیدی با وجود این شرایط چرا بازهم میخوام ادامه بدم ..؟
    شاید چون در طول این چند سال داشتن اخلاق خوب یکی از شاخصه های شخصیت اون بود به طوری که وقتی به من گفت تحت نظر پزشکه من شوکه شدم.الان نمی دونم باید چیکار کنم؟

    لینک به نظر
    • نازی عزیز
      پاسخ شما را به آدرس ایمیلتان برای این ارسال کردم که مراسلات بیینمان خصوصی بماند که این خود یکی از اصول پایه روانکاوی هست و به طبع با صفحات مجلات زرد فرقی بس فاحش دارد. اگر سوالی در ارتباط با ایمیل قبلی دارید، لطفا به همان ایمیل من پاسخ دهید.
      با سپاس

      لینک به نظر
  30. مهسا

    با سلام
    لطفا برای من توضیح دهید که ایا اختلال تفکر صوری در کدام نوع اسکیزوفرنی وجود دارد؟و آیا اسکیزوفرن با اختلال تفکر صوری همان اسکیزوفرن پارانویید هست یا نه؟
    متشکر از لطف شما.

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماس شما،

      لازم به ذکر این نکته هست که نوع تقسیم بندی مشکلات ذهنی و روانی افراد در روانکاوی لکانی ساختار شناسانه بوده و بر اساس ارتباط فرد با مشکل بررسی می‌شود و نه صرف علایم آزاردهنده سطحی. بر خلاف تقسیم بندی ها و تشخیص های افتراقی در روانپزشکی، بر همان اساس ارتباط فرد با نشانه بالینی چهار ساختار ذهنی: نوروزیس، سایکوزیس، پرورت و یا منحرف و فوبیا وجود دارد که انواع سایکوز: پارانوییا و ملانکولیا و اسکیزوفرنیا می باشند. فرد اسکیزوفرن می‌تواند پارانویید هم باشد که با پارانوییا فرق دارد.

      اما در مورد جواب دو سوال شما: توصیه می کنم کتاب مرجع روانپزشکی کاپلان را مطالعه بفرمایید.

      لینک به نظر
  31. بهرام

    سلام …. من مردی 44 ساله هستم وبه خاطر مشکلاتی که با همسرم دارم بسیار زود رنج و افسرده شده ام .. در کارم تمرکز لازم رو ندارم و در کل امیدی به ادامه زندگی ندارم ……در شهری که زندگی میکنم دسترسی به مشاور خانواده و یا روانشناس ندارم …. آیا مقدوره که از طریق اینترنت با شما مشکلم رو مطرح کنم ؟ همسرم رو بسیار دوست دارم ….ولی او این را باور ندارد … بسیار بدبین و حساس و زود رنج هستش …..و با عینک بدبینی به همه نگاه مبکنه …..به شدت منو دوست داره و همیشه میترسه منو از دست بده…این درحالیه که من دیوانه وار دوسش دارم و از رنجی که میکشه خیلی عذاب میکشم …. زندگی برایم خیلی سخت شده و دیگر مایل به ادامه زندگی نیستم….. خواهش میکنم کمکم کنید…..

    لینک به نظر
    • با سلام،

      ممنون از تماس شما. با توجه به نوع مشکلتان مراجعه حضوری شما به روانکاو و یا مشاور توصیه می‌شود تا مسئلتان ریشه‌ای و تخصصی حل شود. بخشی از اثر درمانی روانکاوی بستگی به تلاشی دارد که خود فرد مراجعه کننده برای انجام آن متحمل می‌شود. در حال حاضر تمامی وقت‌ها پر هست و امکان جلسات اینترنتی نیست. اگر در شهر خودتان فردی را در این زمینه پیدا نمی‌کنید می‌توانید شهرهای مجاور را امتحان کنید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  32. جواد از شهریار

    درود.من مشکل وسواس جبری(چکینگ )دارم.30سالمه ومجردهستم.6ساله دارو مصرف میکنم.5سال اول تحت درمان یک پزشک بودم که از داروهای سرترالین در دوز100وریسپریدون و لووکس(گاهی)استفاده میکردم و1سال تحت نظر پزشک دیگری که از دارو های لیتیم کربنات و سیتالوپرام استفاده میکنم که پیشرفتی حاصل نشده.گاهی وسواسم برگشت داره و داروی لیتیم(البته فکرکنم)باعث ضعف عضلانیم شده الان هم که دوروزی هست که دارو مصرف نمیکنم پرخاشگرشدم.خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم یه راهکاری به من نشون بدین دیگه خسته شدم ناامید.فکر خودکشی فکرهای پوچ امون نمیدن

    لینک به نظر
  33. علیرضا

    باسلام ، بسیار خوشحال شدم این سایت واین امکان رو پیدا کردم که می تونم با یک روانپزشک مشهور آشنا و راهنمایی بگیرم سوال من اینکه پسرم امسال کلاس اول دبستان می ره طبق گفته های معلمش در کلاس اصلا به درس توجه نمی کند و بهر روشی خودشو مشغول می کنه و به معلم خود بی اعتنا است در زمان مهد کودک نیز چنین بوده . درخونه مشق هاشو می نویسه ولی پس از نوشتن هر خط او نو به ما نشون می ده و صفحه را یکباره تموم نمی کنه . در دادن جواب تردید داره و با شک جواب می ده و زود حواسش پرت میشه در مواقعی خوب پاسخ می ده ودر مواقعی هم نه .
    ولی از نظر ذهنی و توانائی در حد ایده آله . مثلا دوچرخه سواری رو خودش بدون کمک در چند روز یاد گرفت ، اسکیت سوارییش خوبه ، شنا کردن بلده ، در بازی کردن با بچه ها بازی سعی می کنه رهبری کنه ، اگه به چیزی نگاه کنه می تونه تصویر اونا در حد خودش نقاشی کنه ، قصه گویی و خیال بافی می کنه .
    ما هم در حد توان خواستهای اونو بر آورده می کنیم واین عدم علاقه به درس برام بسیار تعجب آوره مدرک تحصیلی من فوق لیسانس ومادرش فوق دیپلم وما دربچگی چنین مشکلی رو نداشتیم حتی من از 5 سالگی می تونستم بنویسم . بیسار ممنونم می شم راهنمایی و راه حلی نشونم بدید . با تشکر فراوان

    لینک به نظر
  34. نازی

    سلام دختری 23 ساله هستم بعد از 4 سال آشنایی با یه پسر ب تازگی ادعا کرده دچار بیماری روحی هست در صورتی که من این چند سال علائمی از این بیماری مشاهده نکردم.داروهایی که مصرف میکنه دیپاکین و والپروات سدیم هست.البته بیماری صرع هم داره.میخواستم بدونم آینده زندگی مشترک با چنین فردی چطوری هست؟

    ضمن اینکه نام بیماریش رو بهم نمیگه.فقط علائمی رو بازگو میکنه که من این چند سال مشاهده نکردم
    میگه وقتی داروهامو مصرف میکنم چیزی یادم نمیاد و وقتی فردا برام تعریف میکنن چیکار کردم از خودم متنفر میشم.کنترل کارهامو ندارم.
    سعی دارم اسم بیماریش رو بفهمم و باهاتون درمیون بزارم ببینم واقعا میتونم کنارش زندگی امنی داشته باشم؟

    (کاربر دو سوال را در دو نظر جدا گانه پرسیده که بدلیل نظم بیشتر توسط داک تاپ در یک نظر قرار داده شده.)

    لینک به نظر
  35. فاطمه

    سلام دختر نوزده سااله هستم تقریبا سه چهارسالی میشه از نظر روحی واخلاقی بهم ریختم الانم پشت کنکوری هستم و رشتمم تجربیه وبرای پزشکی دارم میخونم.احساس بی حوصلگی میکنم زود رنج شدم و خیلی ب گذشته و اینده فکر میکنم دست خودمم نیست ولی گاهی اوقات خیالبافی میکنم بخاطر همین نمیتونم ذو درسام خوب تمرکز کنم و زود خسته میشم گاهی اوقات خوبم شادم ولی بعضی اوقات بهم میریزم علا الخصوص موقع درس خوندن لطفا کمکم کنید ممنون

    لینک به نظر
  36. خانم دكتر عزيز . با سلام. قبل از هرچيز مقاله اتون درباره اضطراب خيلي جالب بود خصوصا وقتي رد پاي اون رو در آثار هنري بررسي كرديد. ..من 42 سال سن دارم . مجردم و با خانواده ام زندگي مي كنم. هيچ وقت نتوانسته ام با مردم ارتباط داشته باشم و از نظر روابط اجتماعي در نقطه زير صفر به سر مي برم. هيچ دوستي ندارم. و اداره را نمي توانم تحمل كنم. با فاصله هاي كوتاه در روز دچار حمله نفرت مي شوم . به همان ميزان از جانب ديگران طرد شده و مي شوم (حتي وقتي دوستشان داشته ام) . از خودم متنفرم و نمي توانم كوچكترين رضايتي از خودم داشته باشم در حالي كه در كارم موفقم. حافظه كوتاه مدتم مختل شده و جديدا در پيدا كردن موقعيت مكاني و زماني ام هم مشكل پيدا كرده ام. پرخوري مي كنم و سيگار فراوان. سالها عاشق مردي بود كه من را ترك كرد و از ايران رفت حالا كه به من پيشنهاد ازدواج داده (براي چندمين بار كه هر بار به دلايلي نشد) مي بينم كه قادر به زندگي مشترك هم نيستم اما نمي توانم اين را بيان كنم. از نظر جسمي بسيار ضعيفم و خيلي خيلي خسته و بي حوصله ام . تمام روز خواب آلوده و خشمگينم. خلاصه اين كه در جهنمي دست و پا مي زنم. جهنمي كه در آن كسي را نمي توانم دوست داشته باشم . دندانهايم در حال لق شدن است از بس به روي هم ساييدمشان ..آرزو داشتم به طور كلي شغلم را رها كنم تا از اين ديدارهاي اجباري و همكاران و محيط اداره راحت بشوم اما به هيچ وجه امكانش نيست …گفتم آرزو …بدبختانه ميل به هر چيزي را از دست داده ام و از هيچ چيز ديگر لذت نمي برم .بسيار بد حرف مي زنم و بسيار بدتر رفتار مي كنم …راستش فكر نمي كنم بدتر و احمق تر و نادان تر از من هيچ انساني روي كره زمين وجود داشته باشد..خواهش مي كنم من رو ببخشيد و اگر براتون مقدور بود كمكم كنيد حالم بهتر بشه . ممنون

    لینک به نظر
  37. باران

    باسلام وادب.خانم دکترمن 2پسرازشوهراولم دارم ک درسن20سالگی ازایشون جداشدم.ازدواج مجددکرد ه ام والان 1پسر1سال و9ماه دارم هرجندزندگی موفقی دارم امابرا ادنده ی بچه هام نگرانم.مدتیه فلوکسیتین20میخوررم دچار وسواس فکرهستم ونظم برام مهم نیست وکودکم روکتک میزنم واعصابشوندارم 6ماه لیتیم وچندماهی پرفنازین مصرف کردم شب هادیرمیخوابم وصبح هادیربیدارمیشم همین باعث اختلال درزندگیم شده.لطفاراهنمایی کنید.سپاس

    لینک به نظر
  38. نیلوفر

    من ۲۰ سالمه. تا ۱۸ سالگی زندگی‌ عادی داشتم اما ظرف یک سال همه چیزی و که باعث می‌شدن حس کنم خوبم رو از دس دادم تنها مردی که عاشقش بودم از بچگی‌ دوست‌های چندین و چند سلام و باورم در مورد خانواده‌ام و شکستن باور‌های خودم و متهم شدن به گناهی که هرگز نشدم. همه این اتفاقت باهم باعث شد تا آدم دیگی‌ بشم. باورهام نابود شد و این که من به مدت یک سال معتاد شدم اما الان دیگه ترک کردم حتا سیگار هم نمی‌کشم و یا حتی قلیان اما مرور اتفاقت برام مس کابوسه و از تحمل من خارجه بسختی می‌خوابم و زمان کمیم که می‌خوابم همیشه کابوس میبینم.اما به تازگی قرص‌های آرام بخش میخورم که حالمو بهتر می‌کنه …. اما مساله اینه من خودمو گم کردم و دیگه یادم نمیاد من کی‌ هستم . و یا این که من خوبم یا بد شرم یا خیر …. و این که من بی‌ اعتمادی عجیبی‌ به تمام آدما پیدا کردم و نمیتونم با هیچ کس ارتباط برقرار کنم حتی خانواده‌ام… لطفا کمکم کنین من تنها یک دختر ۲۰ ساله هستم

    لینک به نظر
  39. بهار

    خانم دکتر عزیز سلام من بهار همان مادر مستاصل هستم.از پاسخگویی و راهنمایی شما صمیمانه متشکرم و آرزوی سلامتی برایتان دارم.

    لینک به نظر
  40. بهار

    خانم دکتر سلام مادری مستاصل هستم که نیاز به راهنمایی شما دارم.دختری 20 سا له دارم که مبتلا به بیماری د و قطبی یا مرزی است از 6 سال پیش تشخیص دادن با این علایم:بی قراری-نوسان خلق-علاقه زیاد به برقراری ارتباط با جنس مخالف-اقدام به خودکشی در سن 11 سالگی -علاقه زیاد به خریدو…هم اکنون دارومصرف می کند:لاموتریژین-فلوکسیتین-پپروپیون-دپاکین-ریسپیدون . سوال من این است با مصرف داروها بسیار خواب آلود است خیلی میخوابد زندگی طبیعی ندارد از درسش عقب ماند مدرسه تیز هوشان میرفت ولی در کنکور موفق نشد.الان هم در رشته در دانشگاه آزاد مشغول است که علاقه ندارد و موفق نیست آیا این داروها مناسبند ،آیا میتواند روزی اینها را قطع کند یا همیشگی است .چون هوش بسیار بالایی دارد.لطفا کمکم کنید.بسیار متشکرم.

    لینک به نظر
  41. sara

    سلام وقتتون به خیر ..
    من 25 سالمه .. یه ساله با مردی اشنا شدم اول قرارمون فقط دوستی بود حالا که بیشتر باهم اشنا شدیم تصمیم به ازدواج گرفتیم ولی مشکلی هس.. اینکه این اقا یه بچه داره و من نمیدونم چجوری به خونواده ام معرفیش کنم.. با توجه به اینکه تک دخترم و ایشون یه بار ازدواج کرده مطمئنم خونواده ام مخالفت می کنند… واقعا موندم اول گفتم بهشون نمیگم که بچه داره … بعدا که بفهمن خودشون کنار میان این خصلتو دارن که در مقابل عمل انجام شده سکوت حتی حمایت می کنن …..
    ولی واقعا موندم برا حل این مسله .. ممنون میشم کمکم کنید …

    لینک به نظر
  42. عليرضا

    برژانت عزيز سلام عليرضا هستم خوشحال شدم كه اينجا ديدمت و خوشحال از اينكه موفق هستي
    اميدوارم همچنان مراحل پيشرفت رو پيش رو داشته باشي.
    بهنام عزيز رو سلام برسون.

    با سپاس عليرضا عليان

    لینک به نظر
  43. محمد

    با سلام و خسته نباشی
    اینجانب محمد با سن 26 سال مجرد و دارای مدرک فوق لیسانس هستم
    ولی یکی دو ساله که به شدت دچار فراموشی کوتاه مدت میشوم
    چیزی رو که دوستانم یا خانواده بهم میگن یا کاری رو که ازم میخوان انجام بدم، سریع فراموش میکنم
    نمیدانم علت مشغله کاریه یا عواملی دیگه
    اگر امکان دارد من را راهنمایی فرمایید
    با تشکر و درود فراوان

    لینک به نظر
    • داود

      سلام خانوم دکتر سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک میگم
      من داودم یه برادر دارم ۲ سال از خودم کوچیک تره بابام از عهده خرج و مخارج ۶ تا بچه بر نمی اومد من و برادرم مجبور شدیم حین تحصیل در دانشگاه کار کنیم اون تو یه قسمت دیگه شرکت کار میکرد و شب ها مجبور بود بیشتر بمونه اما قسمتی که من توش کار میکردم این طور نبود،همکاراش معتادش کردن، از طرفی دختری رو که دوست داشت از دست داد و همه ی اینا مزید بر علت شد که روز به روز موادش رو عوض کنه و از سیگار به کراک و از کراک به شیشه رو بیاره.خلاصه زندگی ما تو سراشیبی فروپاشی افتاد یه مدتی از خونه فراری بود الان هم تحت درمان هست تقریبا از سال ۸۷ هی میره سراغ مواد و ما میبریم ترکش میدیم داخل این کمپ ها و بعد یه مدت مجدداً میره سراغش.یکسالی هست که ترک کرده بود و ازدواج کرد با دختر خانومی که خودش میگفت خیلی دوسش داره و با اون هر روز حالش بهتر میشه اما امسال مجدداً شروع به کشیدن مواد کرده و خودش هم دلیلش رو نمیدونه که چرا دوباره سراغ مواد رفته و خودش خیلی ناراحته میگه چرا من نمیتونم این مواد رو بزارم کنار خسته شدم .زندگی خودش و ما سیاه شده. دوستان و همکاران که در جریان برادر من و درمان چنیدین ساله اون هستن میگن دکترای مملکت ما هم دکان وا کردن واقعاً تخصص آنچنانی ندارند و شاید هم تمام تلاششون رو نمیکنن برای آنها فقط پول و درامد مهمه نه سلامتی مردم.از شما خواهشمندم راهنمایی کنید برادر من چطوری میتونه از شر مواد خلاص بشه.هم خودش خسته شده هم ما.
      پیشاپیش از شما تشکر میکنم
      سال خوبی را برای شما آرزومندم

      لینک به نظر
    • نرگس

      سوال خواهش میکنم جواب بدین
      من قراره ازدواج کنم یه مشکل دارم مشکلم وسواس و استرسه دکترم بهم گفت برای ازدواج لازم نیست به پسره بگین مشکلتونو
      ولی من دلم میخواد بگم به نظر شما مشکلم خیلی هاده که باید گفته بشه من یه دونه قرص فلوکسامین ۱۰۰ میخورم همین
      و هیچ مشکلی هم ندارم تورو خدا زودتر خبر بدین دکتر

      لینک به نظر
    • هدی

      سلام خدمت شما
      من برادری دارم ۲۷ ساله که متاسفانه دچار بیماری اسکیزوفرنی شده است منشا بیماری از زمانی شروع شد که برادرم مخفیانه وارد شرکتهای هرمی شد و سرمایه اش را از دست دادو ۱٫۵ سال سعی کرد از خانواده مخفی کند به علت فشار شدید دچار بیماری اسکیزوفرنی شد ۱ ماه در بیمارستان بستری شد و الان ۱٫۵ است که با این بیماری درگیر است گاهی خوب و گاهی حالش خیلی بد میشود و توهماتش شدید میشود از داروهای ریسپریدون و بایوپیپرازول مصرف میکند به نظر شما بهبود پیدا میکند یا نه؟به نظر شما روانکاوی تاثیر دارد؟برای بهبودی چه کار کنیم بهتر است؟

      لینک به نظر
      • با سلام و تشکر از تماس شما،

        شوک شدید روحی باعث عیان شدن بیماری نهفته و یا خاموش ایشان شده که لازم است برای درمان به مفهوم تعدیل شرایط نابسامان و یا علایم آزاردهنده ایشان به همراه دارو درمانی از روان درمانی تحت نظر متخصص سود ببرند. با روانکاوی مناسب در طول زمان زندگی مستقلی پیدا می کنند.

        ایشان به شرایط پیش از بحران باز نخواهند گشت ولی با درمان مناسب بهبود مورد توجهی پیدا می کنند. نحوه برخورد خانواده در جهت شناخت بیماری و برخورد با بیمار بسیار مهم است که در این رابطه می توانید به مقالات سایت نیز که در خصوص سایکوز منتشر می کنم مراجعه کنید.

        با سپاس

        لینک به نظر