خوبی ندارم.وقتی سرم فریاد میکشند و به من بی احترامی میکنند تخریب میشوم.هر کجا به سر …


  • با کار میانه ی خوبی ندارم.وقتی سرم فریاد میکشند و به من بی احترامی میکنند تخریب میشوم.هر کجا به سر کار رفته ام نتوانسته ام دوام بیاورم توقعات بالایی دارند شخصیت انسان را خرد میکنند نمیتوانم تحمل کنم و همیشه خیلی زود بیکار شده ام.۲ سال پیش که سرکارگرم به من بی احترامی کرد و با او درگیری لفظی داشتم وقتی به منزل آمدم حالم خوب نبود دست به خودکشی زدم و ۱۲۰ قرص گاباپنتین خوردم اما مرا زود به بیمارستان رسانیدند. با هر کسی رفاقت کرده ام به من ضرر و صدمه زده است. قبلا خیلی قصد خودکشی داشته ام در کودکی خیلی شاهد زدوخوردهای پدر و مادرم بوده ام و همیشه به من بی توجهی میکردند.اما من هیچ گاه همسرم و دو فرزندم را تنبیه نکرده ام.من چند نوع اختلال اعصاب دارم. اختلال خلقی دو قطبی اختلال سایکوتیک سایکوز٫٫٫٫ ۴۴ ساله هستم. دخترم ۵ سال است که ازدواج کرده و یک پسر ۱۱ ساله دارم. پسرم اختلال یادگیری و اختلال بیش فعالی دارد که در حد بالایی است. خیلی آزارمان میدهد کارهای عجیب و غریبی میکند تمرکز ندارد خیلی پر انرژی و فعال است.بر روی کارهایش و اعمالش کنترل ندارد.نوسان خلقی دارم خیلی پر انرژی میشوم و فورا حالت من تغییر کرده احساس ضعف و خستگی و افسردگی میکنم. برای زندگی هیچ گاه برنامه ی خاصی نداشته ام خیلی ولخرج هستم.تمام همسن و سالان من دارای شغل و خانه و ماشین هستند. چون مشکل مغزی و روحی اعصاب و روان ندارند.همیشه در همه چیز بسیار زیاد افراط کرده ام.۱۰ سال پیش که در کلاس رزمی کاراته فعالیت داشتم همین حالت ها ی نوسانی کار دستم داد که تا اکنون درگیر هستم. تمریناتم را به شدت افزایش داده بودم و در هفته نزدیک به ۱۵ جلسه تمرین سخت انجام میدادم. بدنم از انرژی خالی شد و حالم به شدت به خورد که فقط استفراغ میکردم و تعادل روحی و جسمی ام بهم خورده بود . هر چه چکاپ کردم موردی نبود عکس سیتی اسکن و mri از سرم گرفتم موردی نبود. نمیتوانستم راه بروم و تعادل نداشتم.کم کم اعصاب و روانم مشکل حادی پیدا کرد. که نمیتونم زیاد به کامپیوتر و تلویزیون نگاه کنم که حالت تهوع میگیرم.هر گاه یکی از بستگان و افراد مهم که دوستش دارم فوت بکند حالم به هم میخورد دچار ضعف بدنی و ضعف اعصاب و روان میشوم. بازیهای کامپیوتری که در آن آدمکشی و خونریزی هست را نمیتوانم ببینم دوباره همان حالات برایم پیش می آید.من پارسال یکماه در بیمارستان مدرس بستری بودم و ۸ بار شوک مغزی دادم . تقریبا مفید بود اما مشکلات اساسی من حل نشد. اگر دچار هیجان و دلهره و استرس بشوم همان حالات ضعف شدید بدنی و ضعف شدید اعصاب و حالت تهوع دچار میشوم . گاهی بهم میریزم و دوباره فکر خودکشی به سرم میزند اما این فکر مداوم نیست و زودتر از همیشه از ذهن من پاک میشود. دوباره ۲ سال است که بیکار شده ام و اجاره نشین هم هستم همسرم چند روز پیش به من میگفت منو کتک بزن اما منو صاحب خانه کن چون از بی خانمانی خسته شده ام. بیکار هم که هستی . از این حرف او بهم ریختم چون حالم بهم خورد وقصد خودکشی و انجام کارهای خطرناک را داشتم. مدتی بود که قصد تهیه اسلحه و چاقو را داشتم میخواستم از تمام کسانیکه مسبب بیکاری من بودند انتقام بگیرم ولی به خیر گذشت. گاهی میخواستم همسرم و پسرم را به قتل برسانم دوست نداشتم پسرم هم به دردها و رنجهای من گرفتار شود.دامادم هم با من قطع رابطه کرده چون بیکار هستم. اما من دوست دارم مداوا شوم دوست دارم نرمال باشم و همانند انسانهای عادی به زندگی خودم ادامه بدهم و فرد موفقی باشم.اما این مشکل های روانی امان مرا بریده. مثل اینست که دست و پاهای من و فکر و اراده و قدرت تصمیم گیری و همه چیز از من سلب شده و قفل شده ام. من ۲۱ قرص در شبانه روز میخوردم.قرص ها را کم کردم. الان فقط یک دوم قرص الانزاپین میخورم. اما با کوچکترین حادثه و پیشامد به هم میریزم و بدنم تاب و تحمل هیچ چیزی را ندارد.چون قرصها را قطع کردم. از ظاهرم هیچ معلوم نست که ناراحتی اعصاب و روان دارم اما عذاب میکشم. زندگی ام در حال از هم پاشیدن است. نه کاری نه خانه ای و نه تصمیم درستی. مشکل خانه مشکل فقر مشکل کار … از شما تمنا دارم مرا راهنمایی و کمک کنید. من چه خاکی بر سرم بریزم. مشکلات من بیشر از اینهاست. نخواستم بیشر وقت شما را بگیرم. چرا من باید اینطوری بشم. راه درمانم را بگویید؟؟؟؟

    لینک به نظر

    • با سلام،

      در فاز مانیای بیماری دوقطبی که در دسته سایکوز قرار می گیرد، نشانه هایی که مطرح کردید اعم از تحریک پذیری، انتقام جویی، افراط بسیار شایع می باشند و هدف درمان هم تعدیل کردن این فاز است در مورد شما. شما در فاز مانیا دچار نا کارآمدی می شوید و به همین دلیل احتیاج به مداخله درمانی دارید و بدترین کاری که می توانیست در مورد خودتان انجام دهید کاهش و قطع دارو ها بوده است. مجددا تحت نظر روانپزشک داروهای تثبیت کننده خلق مصرف کنید.

      از فعالیتهایی که خشونت دارند به شدت پرهیز کنید. در مورد شما ورزشهای رزمی و بازیهای کامپیوتری از هر نوع، دیدن فیلم هایی که خشونت دارند ممنوع می باشند.

      در مورد پسرتان، ایشان نیاز به درمان دارند و به جای اینکه مانع این امر بشوید و یا مداخله خشونت آمیز داشته باشید، می توانید با وی همدردی کنید و به جای آن مداخله درست از طریق ارجاع ایشان به روانپزشک را انجام دهید.

      هم شما و هم پسرتان در کنار دارو درمانی نیاز به صحبت درمانی دارید که می بایست یک روند منظم داشته باشد تا رابطه با زمان و میزان تحمل پذیری نسبت به اطراف پیدا کنید. در جلسات صحبت درمانی از درمانگر بخواهید رابطه با پول و بودجه بندی را با هم تنظیم کنید.

      در مورد کار کردن، برای شما بسیار ضروری است که مشغول باشید ولو کارهای کوتاه مدت. با درمانگرتان می توانید دنبال راه حلی برای پیدا کردن کار مناسب بگردید.

      با سپاس

      لینک به نظر