خسته نباشید خدمت خانم دکتر و تشکر میکنم از کار خداپسندانه تون. من پسری ۲۲ ساله …


  • با عرض سلام و خسته نباشید خدمت خانم دکتر و تشکر میکنم از کار خداپسندانه تون.
    من پسری ۲۲ ساله هستم.مشکل من زمانی شروع شد که دوران راهنمایی به علت اینکه خواهرم بیمار بود فضای خانوادگی مساعدی نداشتیم در طوا این دوران خاقم پایین بود اما از نظر عملکرد خوب بودم تا اینکه دوره دبیرستان یک بار جلو بچه های کلاس دچار حمله اضطراب شدم و این مساله خیلی برام آزار دهنده بود چون اصلا برام سابقه نداشت و کاملا برام غیر منطقی بود علی الخصوص چون شاگرد زرنگی بودم این مساله (اضطراب در جمع) خیلی برام آزار دهنده بود و به شدت به اعتماد به نفسم لطمه زد در ضمن از نظر مذهبی وسواس شدیدی داشتم و نمازامو چند بار تکرار میکردم خلاصه اینکه بعد کنکور رفتم پیش یه روانپزشک اون بهم گفت که تو تنها فوبی اجتماعی نداری بلکه افسردگی و وسواسم داری و الان ۵ساله که هر روز ۱۰۰ میل اسنترا،۲۵ میل نورتریپتیلین و ۴۰ میل پروپرانولول مصرف میکنم. از قرصا خیلی راضیم اما سوالی که ذهنم رو مدتهاست مشغول کرده اینه که چرا از نظر شناختی همچنان ترس و وسواس تو ذهنم هست جرا با وجود اینکه علایم جسمیم برطرف شده بازم از نظر ذهنی مشکل دارم؟مدتی هم شناخت درمانی کار کردم اما واقعا ثمری برام نداشت دکترم گفت شاید لازم باشه که روانکاوی بشی؟اما از طرفی نه هزینه شو دارم و نه میدونم که برام مفید واقع بشه یا نه؟اما سوالم از شما اینه که امکان داره که روزی من از نظر شناختی دیگه ترس و وسواسی نداشته باشم یا اینکه نه من فقط میتونم علایم جسمیشو از بین ببرم؟دوم اینکه روانکاوی میتونه منو ازین مشکلم نجات بده؟امیدی هست که ازین مشکلات خلاص بشم و روزی بتونم بدون دارو زندگی کنم یا بیماری های روان هم مثل فشار خون و دیابت مادام العمرند و باید همیشه دارو بخورم؟
    خواهش میکنم راهنماییم کنید چون سالهاست که دارم رنج میکشم

    لینک به نظر

    • با سلام و ممنون از تماستون،

      سوال بسیار خوبی را مطرح کردید.

      در روانپزشکی و شناخت رفتار درمانی تنها و تنها تمرکز درمان بر روی زدودن نشانه های بلینی آزار دهنده فرد است بدون آن که از وی پرسیده شود چرا این علایم به سراغش آمده اند. در مواردی اینگونه رویکردهای درمانی در برخی افراد به خصوص در افراد سایکوتیک می توانند مفید واقع شوند اما در نوع ساختار ذهنی شما، خلق پایین، حملات اضطرابی و وسواس نشانه هایی بس ارزشمند برای شروع روانکاوی فرد هستند. این که چرا در یک مقطع زمانی خاص فرد با این دسته علایم به شرایط پیش آمده اطراف واکنش نشان داده است یکی از اساسی ترین سوالات روانکاوی خواهد بود. اگر به صورت مقطعی از پس کنترل علایم با تمسک از دارو و یا شناخت درمانی بر آمدید، علایم به یک شکل دیگر در مقطع دیگری از زندگیتان سر بیرون خواهند زد.
      شما دچار بیماری روانی به مفهوم جنون نیستید و تمامی علایمتان حاوی یک پیام نا خودآگاه یا به عبارتی یک فانتزی ذهنی است که در طی روانکاوی به کشف آن خواهید پرداخت.

      توصیه من به شما شروع روانکاوی با فرد مناسبی خواهد بود که می بایست برایش برنامه منظم و نسبتا طولانی مدت بگذارید البته نه مادام العمر.

      با سپاس

      لینک به نظر