هدایا

امتیازات

+ 904

دکتر برژانت جزنی

دکتر برژانت جزنی

-

آخرین فعالیت: 1 سال, 4 ماه قبل

افتخارات

+ 5

اطلاعات پایه

نام ونام خانوادگی :

دکتر برژانت جزنی

جنسیت :

زن

شهر محل طبابت :

اطلاعات تخصصی پزشک

تحصیلات :
زمینه تخصصی :
آدرس مطب :

لندن

لندن

درباره پزشک :

روانکاو، عضو هیات امنا و هیات مدیره مرکز تحقیقات و مطالعات فرویدی-لکانی http://www.cfar.org.uk
عضو دائم کالج سلطنتی روانکاوان بریتانیا http://www.psychoanalysis-cpuk.org
عضو دائم انجمن روان درمانی بریتانیا http://www.ukcp.org.uk
عضو دائم انجمن روانکاوی و روان درمان تحلیلی بریتانیا http://www.cpja.org.uk
فارغ التحصیل رشته روانکاوی-جامعه شناسی دانشگاه برونل لندن با رتبه عالی

https://goo.gl/5OCW3t
www.berjanet.com

خدمات :
ساعات حضور در مطب و مراکز درمانی :
تلفن مطب :
درصد تخفیف به رزرو از طریق داک تاپ :

0%

بیمه های طرف قرارداد :

اطلاعات تخصصی پزشک

ثبت نوبت

نقشه

هدایا

خرید هدیه

لطفا فرم زیر را بدقت پر نموده و بر روی دکمه پرداخت کلیک کنید تا به در گاه بانک جهت پرداخت هدایت شوید. توجه کنید چنانچه اطلاعات شما ناقص و نادرست باشد، و یا در صورتی که پزشک مربوطه مایل نباشد، هدیه شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

شاخه گل رز شاخه گل طلایی

سوالات و نظرات

۴۲۰ Responses to “برژانت جزنی روانکاوی لندن”

    • با سلام،

      امروزه شرکتهای دارویی در دنیا برای هر نشانه آزار دهنده ای یک یا چند داروی ویژه معرفی می کنند. اما آنچه بدان بی توجهی می شود، علت بروز نشانه های آزار دهنده بالینی در هر یک از انواع ساختار های ذهنی است. از بحث بروز عوارض جانبی نیز بگذریم، اینکه زدودن کلی نشانه ای که از آن تحت عنوان آزار دهنده یاد می شود تا چه حد به نفع بیمار است، خود نکته دیگری است که می توان به تفصیل درباره اش سخن گفت.

      توصیه من به شما، یافتن روانپزشکی است که به او بتوانید اعتماد کنید و در کنار دارو درمانی از صحبت درمانی برای حل مشکلتان استفاده کنید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  1. باعرض سلام و احترام خدمت شما – لطفا اگر امکانش هست نام و آدرس چند روانکاو درجه ۱ و متخصص و باتجربه رو برای من که ساکن مشهد هستم رو ارسال بفرمایید. با تشکر فراوان از شما

    لینک به نظر
  2. باسلام خدمت خانم دکتر خسته نباشید
    برای کسای که دوقطبی شدن بعد از درمانی که دکتر روانپزشک انجام دادن و مریض دوره درمانشو تکمیل نکردن و بعد از یک سال بیماریش پیدا میشه که دکترش سه تا قرص براش داده به اسم (الانزاپین)(دپاکین کرونو)(پرفنازین۸) این داروهارو ۲هفته استفاده کردن و ۸۰% خوب شده که متاسفانه مریض قرصاشو نمی خوره و الان شبا خوابش خیلی کم شد فکرو خیال مکنه
    حالا سوالم این که این داروها جقدر موثر هستن ایا داروی بهتری هست و جطوری رازی کنیم داروهاشو استفاد کنه دلیله این که استفاده نمیکنه اینکه میگه من مریض نیستم باید خودم خدمو ارم کنم که…

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      اولا تنها راه درمان بیمار شما لزوما دارو درمانی نیست. دارو درمانی کمک به بیقراری و یا کم خوابی ایشان می کند ولی به شرایط کلی ایشان تغییری وارد نخواهد کرد.

      بیمار شما ساختار ذهنی سایکوتیک و یا روانپریش داشته که در این نوع ساختار ذهنی، لازم است سیستم درمانی موافق خط فکریشان حرکت کند. به این مفهوم که با یک روانپزشک که تخصص صحبت درمانی با بیماران سایکوتیک داشته و بیمار شما هم به وی اعتماد داشته باشد، برای تنظیم برنامه زندگیش در کوتاه مدت و بلند مدت، مراجعه نماید. در این باره می توانید به مقالات من در سایت داکتاپ مراجعه کنید.

      اینکه ایشان خود می گوید، خودش می تواند به خودش کمک کند، اصلا چیز بدی نیست و چه بسا به ادامه درمان کلامی خیلی بهتر کمک کند. به آدرس ایمیلتان شماره تماس یک روانپزشک در تهران را ارسال می کنم.

      با سپاس

      لینک به نظر
  3. سلام خانم دکتر خسته نباشید م من ۲۵ سالمه که هر روز صورتم وپیشانی وچشهام به شدت تب میکنند و قرمز میشوند همراه با شوزش زیاد و به کسی که میگم دست رو صورتم بزار میگه اصلا تب نداری . و به شدت هرا س اجتماعی و اظطراب اجتماعی و فوبیا دارم که اسنترا . الو وینتا و تری هگزی فنیدل و پرانول مصرف میکنم .پنجاه درصد خوب شده و دیگه جلو نمیره . پنج سا ل به دکتر دیگری میرفتم . الانم پنج ماهه با دکتر جدید دارو های ذ کر شدرو داده .من الان چیکار کنم جواب به درمان نمیدم . باتشکر . اگه میشه یک روان پزشک تو ایران معرفی کنید هر کجای ایران باشه قبوله .با تشکر فراوان به ایمیلم بفرستید جوابمو .

    لینک به نظر
  4. باسلام
    مشکل من اینه که فکر میکنم افسرده هستم واقعاهم نشانه های جسمی وفیزیکیش رو درخودم مشاهده کردم انگار دوست دارم افسرده بشم ضمنا عاشق فروید هم هستم

    لینک به نظر
  5. بام تهران

    سلام من مشکلم شهوتمه طوریکه دوس دارم توخیابون بایه دختر رابطه داشته باشم یا توفکر اینم که رابطه داشته باشم و دوس دارم همش بادخترا باشم واز فکرمم نمیره باید چکارکنم ممنونم

    لینک به نظر
  6. سلام خانم دکتر با جستجوی زیاد در بین روانپزشکان توانستم که شما را پیدا کنم خیلی دوست دارم خیلی خصوصی و محرمانه با شما صحبت کنم ولی مثل اینکه نوشتید خصوصی جواب نمیدید … چند مورد هست لطفا نظر خودتون را درباره ش بگید…….. من پسری هستم ۲۵ ساله که علاقه دارم که به پزشکان خانم مراجعه کنم .مثلا مثل الان که برای شما پیام دادم . یا مثلا برای بیماری دیگه ای که داشتم میخواستم به جراح عمومی مراجعه کنم رفتم پیش یه خانم یا موارد دیگه . که شامل معاینه بالینی هست . … نمیدونم چرا اینطوریم . (( آیا بخاطر میل جنسی زیاده ؟؟ یا اختلال جنسیه ؟ )) . … یا دوست دارم درباره شرایط زندگیشون یا اخلاقشون بدونم ….. چکار کنم ؟؟؟ ؟ یا مثلا دوست دارم با یه خانم متمول دوست باشم یا واسش کار کنم … بیشتر به بزرگتر از خودم علاقه دارم …. الان همه چیز اصلا یادم رفته و هنگ کردم که دارم برای شما مینویسم …

    لینک به نظر
  7. سلام خانم دکتر
    بنده ۲۵ سال سن دارم و می تونم بگم تحصیلاتم که لیسانس بود رو با پارتی و اینجور برنامه ها گرفتم ! در دورانی که مدرسه میرفتم فکر می کنم افسرده بودم درس خوندن برام سخت بود .
    سخت چیزی یاد میگرفتم . مثلآ معلم رو هرکسی از دوران قدیم درس میداد من حواسم جای دیگه بود خلاصه تو بهره حرفای طرفم میرفتم متوجه حرفش نمیشدم تا زمان دانشگاه که دیگه هیچی .! به خاطره همین همیشه نمره هام پایین بود ! خلاصه شیطون بودمو فکر کنم میگن بیش فعال ! تو دوران زندگیم نسبتآ افسرده بودم . همیشه اعتماد به فس خیلی پایین داشتم . ترس از کار کردن دارم و همیشه یه جا نمی تونم باشم ! از این شاخه به اون شاخه زیاد پریدم الان پیش روانپزشک رفتم و داروی سرترالین ۵۰ و ولبان ۷۵ ۱۵۰ برام تجویز کرده که طبق دوز هاش ۲ هفته خوردم ولی احساس غمگینی منو خوب نکرده که هیچی افسرده ترمم کرده ! وقتی میرم کاری انجام بدم نمی دونم چی می خوام یا می خوام چیکار کنم ! از سن ۱۳ سالگی هم خود ارضایی می کردم که الان خود به خود ۶ ماهه قطع شده ! بنده لکنت زبان هم دارم ولی انگار این لکنت سینوسی هست یعنی ۳ ماه خوب و چند ماه بد . همیشه به خاطره لکنتم از دوران کودکی می ترسیدم تو جمع صحبت کنم !!!!! یا از تلفن زدن! احساس پوچی شدید دارم و نمی دونم کی هستم و هویتم اصلآ چی هست .! وسواس فکری در مورد انتخاب دکتر دارم ! همیشه احساس می کنم تو زندگی از خیلیا عقبم ! یه نوع وسواسی پیدا کردم مثلآ جایی می خوام برم میگم برم نرم ؟ اصن رفتم که چی! . اینارم همیشه داشتم تو این چند سال . ترس از آینده . بی حالی . کمبود انرژی. کمبود اعتماد به نفس افکار خود کشی. ممنون میشم کمک کنید

    لینک به نظر
    • با سلام،

      با توجه به توضیحاتی که دادید، مشکل شما صرف افسردگی نیست. اگر نوسان خلق دارید یا بیشتر مواقع خلقتان بالاست، باید داروی تثبیت خلق استفاده کنید. اگر این مورد را ندارید، به لحاظ دارو درمانی باید از داروهای آنتی سایکوتیک استفاده کنید. در این مورد به یک روانپزشک مراجعه نمایید. ضمنا لازم است در کنار دارو درمانی، حتما به کار و یا فعالیتهایی که در آنها تمرکز دارید و یا از توانایی خوبی برخوردارید خود را مشغول کنید.

      لینک به نظر
  8. راستی یادم رفت خانوم برژانت بگم که لکنت من در حد افتضاحی نیست !!! تو خونه راحت صحبت م یکنم ولی بیرون کمی گیر می کنم
    یه سوالی و مطالبی که من می خوندم افرادی که لکنت دارند میزان زیادی از دوپامین را دارند که با چند اختلال در ارتباط هست :بیش فعالی . سندروم تورت . لکنت . اختلالات ocd
    داروی ضد دوپامین پاگوکلون برا لکنت امده و آگونیست خفیف گابا هم هست و گفتند داروهای آنتاپونیستهای دوپامین کمو بیش در درمان لکنت موثرند ! حال با توجه به اینکه بنده افسردگی دارم و داروی ضد افسردگی باید مصرف کنم و تمام داروهای ضد افسردگی جذب دوپامین می کنند چه دارویی میگید که تداخل باهم نداشته باشند
    یعنی میشه گفت :ضدافسردگی=ضد دوپامین !!!!!! البته زیر نظر پزشک مصرف کنما !!!!!!!!! یعنی طوری باشه دوپامین چون میگن احساس خوبی می کنی وقتی تزریق میشه ولی می خوام تزریقش نسبی باشه با توجه به لکنتم
    ممنون

    لینک به نظر
  9. با سلام..خانم دکتر من یه دختر ۲۶ ساله ام ک حدود ۳ ساله ازدواج کردم مشکلی رو ک میخوام عنوان کنم از حدود سنی ۱۵ سالگی شروع شده ولی روز بروز بدتر میشه.مسئله ی من وسواس فکریه..مثلا اگه با یه نفر بحث کنم تا ماها در گیر ذهنی اونم و اعصابم بهم ریختس و عصبیم حتی گاهی بلند بلند با اون ادم در افکار خودم دعوا میکنم.همه بهم میگن کینه ای ولی من خودم هیچ اراده ی در کنترل اون فکر ندارم حتی گاهی چند ساعت بدون اینک متوجه گذر زمان باشم در گیر اون موضوع بودم سابقه ی افسردگی دارم و کپسول فلوکستین مصرف میکنم اما نمی دونم با این حالتم چیکار کنم همسرم خیلی اذیت میشه ولی بهم کمک میکنه

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از سوالتان،

      مشکل شما به نوع ساختار ذهنیتان بر می گردد که علامت وسواس فکری بر آن سوار است. بهترین روش درمانی برای شما مشغول کردن ذهنتان به مورد دیگری است که البته کار ساده ای نبوده و می بایست به کمک روان درمانگر به این مهم دست پیدا کنید.بهتر است در زندگی روزمره یک یا چند فعالیتی را که بدان علاقه مند هستید و یا لازم است در موردشان آموزش ببینید را شروع کنید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  10. جمال حاجی

    سلام خانم دکتر.من وسواس عملی (نجاست)دارم.قبلا خیلی اسیب دیدم ولی اینقد با خود کار کردم الان خیلی بهترم البته نسبت به قبل.۱۰ روز پیش به روانپزشک رفتم بهم قرص هایی داد.این قرص ها خیلی خواب آلودم میکنه و خیلی از عوارض دیگه.به نظر شما دارو درمانی رو ادامه بدم ؟و اینکه وسواس شدید مثل من خوب میشه؟چه کارهایی میتونم انجام بدم برای بهتر شدنم؟ با سپاس٫

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      معمولا بعد از دو هفته عوارض جانبی داروها بسیار کمتر خواهد شد. در مورد شما حتما لازم است علاوه بر دارو درمانی، در زندگی روزمره به فعالیتی که اتفاقا دقت و وسواس زیاد نیاز دارند مشغول شوید. می توانید با یک درمانگر در شهر محل زندگیتان که ارتباط درمانی مناسبی با وی دارید جلسات هفتگی برای کاربردی کردن وسواس داشته باشید.

      لینک به نظر
  11. عاطفه

    با سلام
    امیدوارم ایام به کامتون باشه
    من دختری۱۷ ساله هستم . خیلی استرس و اضطراب دارم که به یک معضل بزرگ برام تبدیل شده .با کوچکترین کار دچار استرس و تپش قلب شدید .لرزش دست و پا . بی حسی دست و پا میشوم کنترل خودمو از دست میدم و حالتی شبیه به غش به من دست میدهد.
    بخاطر همین اضطراب مشکل معده و سندرم روده تحریک پذبر هم پیدا کردم.چندین بار به پزشک مراجعه کردم و به من قرص ضد افسردگی و تپش قلب و اضطراب دادند که هیچ اثری نداشته.
    خیلی خسته شدم بابت این موضوع …… لطفا راهنمایی کنید. با سپاس فراوان

    لینک به نظر
    • با سلام،

      با توجه به شرح حالی که دادید، علامت شبیه غش کردن و یا بیهوش شدن بر اثر اضطراب، می بایست جدی گرفته شود و نشانه این است که مشکل شما افسردگی و اضطراب معمولی نیست. به یک روانپزشکی که تخصص صحبت درمانی و یا روان درمانی دارند مراجعه کنید و حتما به شرایطی که اضطراب شما را دامن می زند و اینکه این دسته علایم از چه زمانی شروع شده است اشاره کنید. در روند روان درمانی می بایست شرح دقیقی از رد پای اضطراب از گذشته به فرد متخصص ارائه دهید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  12. با سلام خواهری دارم که طبق تشخیص دکترها دارای بیماری اسکیزوفرنی شده و یا به تشخیص دیگری دارای وسواس فکری است و غریب به ده سال مرتب ئارو مصرف میکنه و بهبود نیافته با توجه به سن ازدواج که بیست و پنج سالش هست و اینکهدکترها میگویند هیچ راه درمانی وجود نداره و نمیتواند ازدواج کند لطفا راهنمایی کنید این وضعیت کل خانواده رو تحت شعاع قرار داده است

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از سوالتون،

      تشخیص درست همان سایکوز اسکیزوفرنیا است. البته در کنار دارو درمانی لازم است خواهرتان روان درمانی را با یک درمانگر که می تواند با وی ارتباط خوبی برقرار کند، جهت کارآمدی بیشتر مراجعه کنند.

      در مورد اینکه بیماری ایشان درمان قطعی ندارد، باید گفت که در طی زمان با گرفتن روان درمانی منظم ایشان در زمینه ای که در آن علاقه و استعداد دارند، بسیار کارآمدتر خواهند شد. در برخی موارد این افراد می توانند ازدواج هم کرده و تشکیل خانواده دهند. در برخی موارد نیز، اصلا ازدواج و تشکیل خانواده می تواند به بدتر شدن بیماریشان دامن زند. بنابراین توصیه من به خواهر شما مشورت با فرد متخصص برای اینگونه تصمیم گیری ها ست. خانواده نیز باید در این رابطه فشاری بر وی وارد نکنند.

      لینک به نظر
  13. بهنام

    سلام خسته نباشیدخانم دکتر. مادرمن بدجور وسواس هستن بطوریکه باچندبارتکرارکردن کاری دوباره اینکاررو انجام میدن ازدستش کلافه شدیم وبااینکه سن وسالی ازش گذشته بازم حاضر به ترک اینکارنیست داروها وقرصهای خاصی براش تجویزشده ولی موثر نشده تاالان خاستم ببینم میشه بادارو وقرص یا راههای خاصی درمانش کردیانه.؟ ممنون ازلطفتون باتشکر

    لینک به نظر
    • با سلام،

      وسواس در مادر شما به نظر می رسد که به یک روش روتین روزانه تبدیل شده که لازم است برای اینکه کمتر باعث آزار خودشان و بعد اطرافیان شوند، بهشان کارهایی محول کنید که اتفاقا وسواس می طلبند تا به جای تکرار رفتار وسواسی و بی مورد، کارایی و رضایت خاطر پیدا کنند. اینکه این علایم از کی و به دنبال چه چیزی در ایشان پدیدار شده سوالات کلیدی بوده که اگر روان درمانی را شروع کنند، پاسخ به آنها بالقوه می تواند در استراتژی درمانی راهگشا باشد. صرف دارو درمانی کافی نیست چرا که در مورد مادر شما از کار افتادن اصلا به نظر راه حل خوبی نمی آید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  14. شهناز

    خانم دکتر سلام همسر من مردی ۴۸ ساله که حدود ۲۰ سال است افسردگی سایکوتیک داره متاسفانه حدود یک سال است مشکلش حاد شده و کارش را رها کرده در ضمن پزشک عمومی هم هست تو افکارش منتظر خانم پزشکی از امریکا ست که جهت ادامه تحصیل اورا به خارج دعوت کنه و این فکر باعث بدبینی به من شده و به همین دلیل نمی تونم باهاش خوب صحبت کنم اگر چه تحت نظر روان پزشک هست و درمان میگیره یعنی اکثر داروهاش را توی غذاش میریزم چون خودش مشکل سایکوزش را قبول نداره فقط آمی تریپ تیلین ۲۵ با هالو پریدول ۰٫۵ و تری هگزی فنیدیل ۱ میلی می خوره و من ۵ میلی هالوپریدول ۱۶ میلی پرفنازین و ۴ میلی تر ی هگزیفنیدیل و ۵۰ میلی اسنترا توی غذاش در دو وعده می ریزم لطفا کمکم کنید چون حاضر به مراجعه به روان پزشک هم نیست پیش هر پزشکی میرم میگه باید خودش رو بیاری لطفا در صورت امکان جواب روبه ایمیلم بفرستید از لطف شما بسیار ممنون

    لینک به نظر
  15. سلام ۲سال روزی ۱۵سی سی متادون مصرف کردم..
    یکباره قطع کردم الان تو ۱۵روز پاکی هستم…فقطدوتا حالت خیلی ازارم میده…تاری دید و سر درد و انگار یکی از پشت سر بخاد بکشه بخوری زمین اونجوری تو مشهد متخصص خوب نیستش رفتم دکتر رزیدنت بوده قرصهای ترازدون۵۰
    گاباپنتین۳۰۰
    وازونیدین۰\۲
    امی تریپلین۲۵
    پرانول۲۰
    داده…هربار مصرف میکنم ۲۴ساعت ۲۰ساعت خابم..
    وقتی بلند میشم سرگیجه عدم تعادل و حالت تهوع و سر درد مزمن دارم…پشت سر و گیجگاه…
    خسته شدم دیگ هیچکس نیس کمک کنه همه میگن طبیعیه ولی من میدونم ک واقعا ی چیزی هست …
    کمکم کنید ۲۴سالمه…ای کاش خارج بودیم شاید اونجا یکم متخصصین زبده داشت نه فقط رزیدنت..
    ممنونم
    فقط ۳سال پیش تو کمپ بزور میکردنمون تو اب یخ واس ترک وقتی تو اب میامدم پشت سرم به حد انفجار بود و حالت تهوع شدید..تا شب فردا صبح ک بیدار میشدم لمس بودم بیماری مشکوک ب رابدومیلز دارم بالاترین سی پی کا۱۱۲ هزارتا….

    لینک به نظر
  16. باسلام خدمت خانم دکتر
    می خواستم لطف کنید متخصص روانپزشک خوب که در حیطه اختلالات افسردگی و اسکیزوفرن و شیزوفرن در ایران فعالیت قابل توجهی دارند رو به من معرفی کنید.
    ممنون میشم آدرس یا شماره تلفن راارسال کنید
    با تشکر

    لینک به نظر
  17. با سلام و شپاس از توجه شما من هم تقاضا دارم محبت بفرمایید متخصص روانپزشک خوب که در زمینه اختلالات افسردگی و اسکیزوفرنی در ایران فعالیت قابل توجهی دارند ادرس و شماره تلفن انها را ارسال فرمایید. با تشکر فراوان

    لینک به نظر
  18. با سلام و تبریک سال نو باید بعرض برسانم روانپزشکانی که محبت فرموده آدرسشان را ارسال کردید میگویند در تجویز دارو دخالت نمیکنم و فقط روان درمانی به این خاطر مجدد مزاحم شدم.

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از سوالی که مطرح کردید،

      اولا داشتن مشغولیت کاری در مورد شما بهترین عاملی بوده که باعث می شود ذهن شما از هجوم افکار وسواسی و نیز بدبینی به دور نگه داشته شود. اگر صحبت کردن در مورد افکارتان با یک فرد متخصص روان درمانی به صورت هفتگی از شدت و فشار این موضوع کم می کند، توصیه به دیدن یک درمانگر بهتون می کنم که به شما کمک کند جهت انرژی ذهنی شما را از نوع ناکارآمد به سمت کارآمد هدایت کند. ضمنا لازم است در کنار کار حرفه ای یک سرگرمی فکری برای خودتان دست و پا کنید.

      لینک به نظر
  19. سلام . وقت شما به خیر . خانم دکتر ممکن هست فردی مشکل سایکوز داشته باشد ولی دوستان و خانواده یا اطرافیان متوجه مشکلی از بیماری روانپزشکی در فرد نشوند ؟ و رفتار او را طبیعی بدانند.
    ممنون

    لینک به نظر
  20. سلام خانم دکتر.بنده پسری۲۳ساله دانشجوی شیمی هستم به علت وسواس فکری عملی ۱٫۵ فلووکسامین ۱۰۰و۱عددآریپیپرازول ۵مصرف می کنم این چندوقته یک مقدار احساس غمگینی می کنم ویک مقدارافکارخودکشی هم پیداکردم وبرای کنکورکارشناسی ارشدم بی انگیزه شدم وحال ندارم بخونم لطفاراهنمایی بفرمایید.

    لینک به نظر
    • با سلام،

      اولا صرف دارو درمانی در مورد وسواس معجزه نخواهد کرد. بنا بر این که نشانه وسواس در چه ساختار ذهنی سوار است، استراتژی صحبت درمانی متغیر خواهد بود.در مورد شما توصیه می کنم برای تنظیم خلقتان و نیز ایجاد انگیزه در روند زندگی روزمره تان به یک روان درمانگر که با وسواس کار می کند، مراجعه کنید. درس خواندن در مورد شما کارایی خوبی دارد بنابراین توصیه می کنم این مورد را جدی بگیرید و ادامه دهید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  21. فروزان

    باسلام خدمت خانم دکتر سوالی داشتم راجع به اختلالات جنسی در آقایانی که میل جنسی به خانمها ندارند اول میخاستم نوع بیماریشون معلوم بشه دوم روش درمان رو سوال کنم که آیا قابل درمان هستند یا نه؟درصورت درمان چه مدت وبا چه روشی ممکن خواهد شد ؟آیا میتونم باشما مستقیم در ارتباط باشم خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید پای یک زندگی در میونه باتشکر

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      عدم تمایل جنسی آقایان به خانمها لزوما اختلال جنسی نیست و می تواند به دلیل هم جنس گرایی باشد. به طور کلی نمی شود با توجه به توضیح شما نظر قطعی داد چرا که این عدم تمایل جنسی به طور کلی و نه صرفا نسبت به جنس مخالف، در اعتیاد، اختلاات هورمونی و یا ژنتیکی هم وجود دارد. در برخی انواع سایکوز اسکیزوفرنیا هم به طور کل فرد هیچ گونه تمایل جنسی نسبت به شخص دیگری (جنس مخالف و یا موافق) ندارد. در مورد درمان، قطعا بعد مشخص شدن علت زمینه ای می بایست تصمیم گرفت. صرف هم جنسگرایی اختلال و بیماری به لحاظ روانی محسوب نمی شود. اگر این مورد آخر مشخص شد، جدایی راه حل منطقی به نظر می رسد.

      اگر در انگلستان هستید، برای مراجعه می توانید با شماره تماس من مستقیما تماس بگیرید. اگر در ایران هستید، از طریق سایت داکتاپ سوالتان را مطرح کنید و در صورت صلاحدید، پاسخ شما به آدرس ایمیلتان ارسال می شود.

      لینک به نظر
  22. لندیا

    سلام خانم دکتر جزنی
    سال جدید را به شما و همه ی ایرانیان خارج از میهن تبریک می گم امید دارم سالی پر از خیر و برکت برای شما و تمامی ایرانیان باشد
    من چند ماه پیش مزاحم شما شده ام و از ناتوانی خود در ابراز احساسات خود با شما صحبت کردم لطف نمودید و جواب تک تک ایمیل های من را دادید جا دارد که از شما نهایت تشکر خود را اعلام نمایم و دوباره از شما راهنمایی بخواهم
    من تمام چیزهایی که در دلم بود برای آن فرد کاملا روشن کردم یعنی حتی گفتم که من با وجود شناخت کمی که از شما دارم میخواهم همراهم یکی مثل شما باشد و کلی چیزا
    در جواب من گفتن که من از شما خیلی بزرگترم گفتند که من ۳۵ سال دارم (یعنی ۸ سال از من بزرگتر هستند) منم نیز گفتم که یکی از دلایل انتخاب شما سنتان بوده …

    حتی چند بار گفتم که مشتاقم شما را ببینم و اینا ولی مشغول بودنشونو بهانه کردند (آخر چند سالی هستش که خارج از ایران برای تحصیل زندگی می کنند در طی این چند سال با وجود فوت دو نفر از اعضای خانوادشون به ایران باز نگشتند ولی من در ۱۸ نوامبر این قضیه را برایش روشن کردم در ۲۷ نوامبر ایران بودند گاهی وقت ها هم دلم رو به این خوش می کنم که به خاطر من اومدند ولی کاهی وقتها هم نا امید میشم) ایشون عکس منو خواستن بعد از دوبار که گفتم مشتاقم ببینمتون گفتند یه عکس از خودتون بدید تعریف کردند و …. خلاصه در بعضی از حرفهایشان آره و در بعضی ها نه را می فهمیدم حتی بهشونم گفتم ولی باز هم محافضه کارانه رفتار میکردند گفتن که من هنوز عزادارم ، بعدا در موردش حرف می زنیم و اینا ولی هیچوقت ایشون پیش قدم نبودند برای حرف زدن
    حالا بعد از دقیقا ۵ ماهی که احساسامو بهشون گفتم هیچییییی نگفتند منم نمیخوام هیچی بگم دو دلم در مورد احساسای ایشون نمیدانم خانم دکتر بعضی وقت ها میگم که کاش لال بودم و هیچی نمی گفتم بعضی وقتها هم میگم خوب شد گفتم من خودمو دیگه می دم دست تقدیر نمی دونم چی بگم و چکار کنم خیلی دلم تنگهه آیا کار اشتباهی کردم که گفتم آیا دلیل اینکه نظرشو نمیگفتش چی بود چرا بعد از چند ماهی هنوزم هیچی نمی گه ……

    ممنون میشم اگر که به ایمیلم نظرات ارزشمندتان را ارسال کنید

    با تشکر فراوان

    لینک به نظر
  23. با کار میانه ی خوبی ندارم.وقتی سرم فریاد میکشند و به من بی احترامی میکنند تخریب میشوم.هر کجا به سر کار رفته ام نتوانسته ام دوام بیاورم توقعات بالایی دارند شخصیت انسان را خرد میکنند نمیتوانم تحمل کنم و همیشه خیلی زود بیکار شده ام.۲ سال پیش که سرکارگرم به من بی احترامی کرد و با او درگیری لفظی داشتم وقتی به منزل آمدم حالم خوب نبود دست به خودکشی زدم و ۱۲۰ قرص گاباپنتین خوردم اما مرا زود به بیمارستان رسانیدند. با هر کسی رفاقت کرده ام به من ضرر و صدمه زده است. قبلا خیلی قصد خودکشی داشته ام در کودکی خیلی شاهد زدوخوردهای پدر و مادرم بوده ام و همیشه به من بی توجهی میکردند.اما من هیچ گاه همسرم و دو فرزندم را تنبیه نکرده ام.من چند نوع اختلال اعصاب دارم. اختلال خلقی دو قطبی اختلال سایکوتیک سایکوز٫٫٫٫ ۴۴ ساله هستم. دخترم ۵ سال است که ازدواج کرده و یک پسر ۱۱ ساله دارم. پسرم اختلال یادگیری و اختلال بیش فعالی دارد که در حد بالایی است. خیلی آزارمان میدهد کارهای عجیب و غریبی میکند تمرکز ندارد خیلی پر انرژی و فعال است.بر روی کارهایش و اعمالش کنترل ندارد.نوسان خلقی دارم خیلی پر انرژی میشوم و فورا حالت من تغییر کرده احساس ضعف و خستگی و افسردگی میکنم. برای زندگی هیچ گاه برنامه ی خاصی نداشته ام خیلی ولخرج هستم.تمام همسن و سالان من دارای شغل و خانه و ماشین هستند. چون مشکل مغزی و روحی اعصاب و روان ندارند.همیشه در همه چیز بسیار زیاد افراط کرده ام.۱۰ سال پیش که در کلاس رزمی کاراته فعالیت داشتم همین حالت ها ی نوسانی کار دستم داد که تا اکنون درگیر هستم. تمریناتم را به شدت افزایش داده بودم و در هفته نزدیک به ۱۵ جلسه تمرین سخت انجام میدادم. بدنم از انرژی خالی شد و حالم به شدت به خورد که فقط استفراغ میکردم و تعادل روحی و جسمی ام بهم خورده بود . هر چه چکاپ کردم موردی نبود عکس سیتی اسکن و mri از سرم گرفتم موردی نبود. نمیتوانستم راه بروم و تعادل نداشتم.کم کم اعصاب و روانم مشکل حادی پیدا کرد. که نمیتونم زیاد به کامپیوتر و تلویزیون نگاه کنم که حالت تهوع میگیرم.هر گاه یکی از بستگان و افراد مهم که دوستش دارم فوت بکند حالم به هم میخورد دچار ضعف بدنی و ضعف اعصاب و روان میشوم. بازیهای کامپیوتری که در آن آدمکشی و خونریزی هست را نمیتوانم ببینم دوباره همان حالات برایم پیش می آید.من پارسال یکماه در بیمارستان مدرس بستری بودم و ۸ بار شوک مغزی دادم . تقریبا مفید بود اما مشکلات اساسی من حل نشد. اگر دچار هیجان و دلهره و استرس بشوم همان حالات ضعف شدید بدنی و ضعف شدید اعصاب و حالت تهوع دچار میشوم . گاهی بهم میریزم و دوباره فکر خودکشی به سرم میزند اما این فکر مداوم نیست و زودتر از همیشه از ذهن من پاک میشود. دوباره ۲ سال است که بیکار شده ام و اجاره نشین هم هستم همسرم چند روز پیش به من میگفت منو کتک بزن اما منو صاحب خانه کن چون از بی خانمانی خسته شده ام. بیکار هم که هستی . از این حرف او بهم ریختم چون حالم بهم خورد وقصد خودکشی و انجام کارهای خطرناک را داشتم. مدتی بود که قصد تهیه اسلحه و چاقو را داشتم میخواستم از تمام کسانیکه مسبب بیکاری من بودند انتقام بگیرم ولی به خیر گذشت. گاهی میخواستم همسرم و پسرم را به قتل برسانم دوست نداشتم پسرم هم به دردها و رنجهای من گرفتار شود.دامادم هم با من قطع رابطه کرده چون بیکار هستم. اما من دوست دارم مداوا شوم دوست دارم نرمال باشم و همانند انسانهای عادی به زندگی خودم ادامه بدهم و فرد موفقی باشم.اما این مشکل های روانی امان مرا بریده. مثل اینست که دست و پاهای من و فکر و اراده و قدرت تصمیم گیری و همه چیز از من سلب شده و قفل شده ام. من ۲۱ قرص در شبانه روز میخوردم.قرص ها را کم کردم. الان فقط یک دوم قرص الانزاپین میخورم. اما با کوچکترین حادثه و پیشامد به هم میریزم و بدنم تاب و تحمل هیچ چیزی را ندارد.چون قرصها را قطع کردم. از ظاهرم هیچ معلوم نست که ناراحتی اعصاب و روان دارم اما عذاب میکشم. زندگی ام در حال از هم پاشیدن است. نه کاری نه خانه ای و نه تصمیم درستی. مشکل خانه مشکل فقر مشکل کار … از شما تمنا دارم مرا راهنمایی و کمک کنید. من چه خاکی بر سرم بریزم. مشکلات من بیشر از اینهاست. نخواستم بیشر وقت شما را بگیرم. چرا من باید اینطوری بشم. راه درمانم را بگویید؟؟؟؟

    لینک به نظر
    • با سلام،

      در فاز مانیای بیماری دوقطبی که در دسته سایکوز قرار می گیرد، نشانه هایی که مطرح کردید اعم از تحریک پذیری، انتقام جویی، افراط بسیار شایع می باشند و هدف درمان هم تعدیل کردن این فاز است در مورد شما. شما در فاز مانیا دچار نا کارآمدی می شوید و به همین دلیل احتیاج به مداخله درمانی دارید و بدترین کاری که می توانیست در مورد خودتان انجام دهید کاهش و قطع دارو ها بوده است. مجددا تحت نظر روانپزشک داروهای تثبیت کننده خلق مصرف کنید.

      از فعالیتهایی که خشونت دارند به شدت پرهیز کنید. در مورد شما ورزشهای رزمی و بازیهای کامپیوتری از هر نوع، دیدن فیلم هایی که خشونت دارند ممنوع می باشند.

      در مورد پسرتان، ایشان نیاز به درمان دارند و به جای اینکه مانع این امر بشوید و یا مداخله خشونت آمیز داشته باشید، می توانید با وی همدردی کنید و به جای آن مداخله درست از طریق ارجاع ایشان به روانپزشک را انجام دهید.

      هم شما و هم پسرتان در کنار دارو درمانی نیاز به صحبت درمانی دارید که می بایست یک روند منظم داشته باشد تا رابطه با زمان و میزان تحمل پذیری نسبت به اطراف پیدا کنید. در جلسات صحبت درمانی از درمانگر بخواهید رابطه با پول و بودجه بندی را با هم تنظیم کنید.

      در مورد کار کردن، برای شما بسیار ضروری است که مشغول باشید ولو کارهای کوتاه مدت. با درمانگرتان می توانید دنبال راه حلی برای پیدا کردن کار مناسب بگردید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  24. باسلام و خسته نباشید.بنده به تازگی استخدام شدم و سابقه کار با اسکیزوفرن را ندارم.مراجع خانمی دارم ۳۳ساله.که اظهار میدارد از شوهرش طلاق گرفته و لی شوهرش وی را رها نمیکن و با وجود طلاق باوی زندگی میکند و وی را کتک میزند.بیمارمیگوید صداهایی میشنود مثلا میخواهد نماز بخواند ان صدا زودتر از وی سوره را میخواند یاوقتی شوهرش اذیتش میکند میگوید برو بیرون.و پدر وی فوت کرده میگوید یکبار پدرم را دیدم.همیشه تایید میخواهد مثلا به من میگوید اگر رشوهرت کتکت بزنه چه میکنی؟یامیگه توهم بچه داری گناه دارن اره؟ میگه بچم شبیه شوهرم مگه نه بهش گفتم شوهر شمارا من ندیدم میگه ندیدیش؟ و یا گاهی میگوید احساس میکنم وقتی همسرم کوجک بوده به سن پسرم یکساله من یه بار نگهش داشتم.تست ام ام پی ای ۷۱ سوالی ازش گرفتم قسمت اسکیزو برافراشتگی داشت در پروفایل ولی نمره بهنجار بود یعنی زیر ۷۰٫تشخیص این کیس ایا اسکیزواست؟ متشکرک راهنمایی بفرمایید

    لینک به نظر
  25. سلام خانم دکتر خسته نباشید
    من علاقه زیادی به خود شناسی و تغییر خودم هستم و انگیزه بالایی برای تغییر در خودم احساس می کنم . خانم دکتر من چگونه می توانم ویژگی های در خودم پرورش و رشد دهم که برای روانکاوی کیس مناسبی باشم . از انجایی که شخصیت بسیار زودرنجی هستم در طول رواندمانی اذیت می شوم . البته مشکل سایکوز بنا به تشخیص رواندرمانگرم ندارم. نمی دانم اشتباه تشخیص داده اند از انجایی که مقالات شما را خواندم که ذکر کرده بودید برای افراد سایکوز روانکاوی لازم هست به شیوه ای متفاوت باشد یا ویژگی های دیگری لازم هست در من وجود داشته باشم که از این روش درمانی بهره ببرم.
    متشکرم

    لینک به نظر
    • با سلام،

      تنها راه و روش زندگی کردن را نمی باید محدود به خود شناسی صرف کرد حال چه از طریق روانکاوی و چه مطالعه خود از هر روش دیگری. روانکاوی کلاسیک فرویدی که درمانگر هیچ نقش فعالی ندارد و یا روان درمانی که شما با درمانگرش ترانسفرانس مناسبی ندارید، هیچکدام برای ذهن شما مناسب نیستند. بیش از حد وسواسی شدن در مورد خودتان باز هم گونه ای وسواس و بدبینی بوده و بنابراین مهم است به فعالیتی دیگر به جز متمرکز شدن در وجود خودتان و ذهنتان بپردازید که مثمر ثمر تر برایتان در آینده باشد.

      با سپاس

      لینک به نظر
  26. سلام خانم دکتر.
    مادرم ۴۶سالشه وچندسالی هست که دردسرهای خیلی شدیدی میکنه وبه دکترهای زیادی مراجعه کرده ولی خوب نشده واخیرا فکر میکنه که اعضای خانواده بهش توجه نمیکنن وگریه میکنه و همش میگه حوصله ندارم که در جمع باشم واین رفتارش باعث افسردگیش شده.شما بابت درمانش چه پیشنهادی دارید ممنون میشم راهنمایی کنید.

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      اگر آزمایشات پزشکی نشانه ای از علت فیزیکی برای سر درد ایشان پیدا نکرده اند، می تواند نشانه ای روان تنی باشد به خصوص که با افت خلق همراه بوده است. احتمال علایم مربوط به یائسگی نیز در موردشان می رود. اگر این نشانه ها در گذشته هم در ایشان کما بیش بوده و تنها در سال های اخیر بیشتر خودشان را نشان داده است، می تواند علامت دار شدن ساختار ذهنی سایکوتیک باشد.
      توصیه می کنم با وی ابراز همدردی کنید، تنها به حال خودش نگذارید و ترجیحا تشویقش کنید که با یک روان درمانگر که رابطه درمانی خوبی با وی داشته باشد، درمانش را شروع کند. مشغول کردن مادر به یک و یا چند فعالیت در حد علاقه و توانش بسیار ضروری است.

      لینک به نظر
  27. فاطیما

    سلام خانم دکتر من دختری ۱۶ ساله هستم ۲سال هست که دهنم بوی بدی میده و نمیتونم راحت تو اجتماع حضور داشته باشم بنده پارسال به خانوادم گفتم ولی اونها گفتن دهنت بو نمیده ولی با اصرار فراوان من به دکتر معده و دندان پزشک مراجعه کردیم دارو خوردم ولی خوب نشدم به همین دلیل افسرده شدم و قصد خودکشی داشتم ولی از طرفی چون تنها دختر خانواده هستم پدرم علاقه ی زیادی به من داره دلم نیومد فقط به خودم فکر کنم و به خاطر اون خودکشی نکردم ولی اینقدر این مریضی به من فشار آورده دیگه کسی نمیتونه منصرفم کنه ، دوست دارم برگردم به زندگی ولی با این وضعیت نمیشه توان گفتگو با پدرو مادر یا کسی رو هم ندارم که بگم دهنم بو میده خجالت میکشم ، هیچ کس درکم نمیکنه هیچ همدمی ندارم این دردمو بهش بگم کمکم کنه خانم دکتر توروخدا کمکم کنین

    لینک به نظر
  28. باسلام.افراد افسرده که از مشکل فراموشی و کاهش تمرکز شکایت دارند چه راه حلی پیشنهاد میکنید؟
    برای مثال مباحث مطرح شده در جلسه درمان روبعد از دو روزفراموش میکند یا گاهی برخی مکالمات با افراد عادی.

    لینک به نظر
  29. سلام بانو
    ممنون از حس انسان دوستانه شما و محبت و مهربانی بی حدتون
    من ی مشکلی دارم ک کلافم کرده
    حدود یکماه پیش من دچار تنگی نفس شدم و رفتن بیمارستان پزشک عمومی ب من الپرازولام تجویز کردن و من متاسفانه با اون نسخه چندین بار این دارو رو گرفتم و یکماه روزی دو بار مصرف کردم و خودم قطع کردم یهو الان دچار سبکی سر،نفس تنگی(خیلی کم)،توهم مرگ،استرس مرگ شدم خاستم راهنمایی بگیرم از شما بزرگوار که چیکار کنم؟ الان دوباره مصرف کنم بعد کم کنم‌؟ میشه راهنمایی بفرمایید ؟
    و درخاست دیگم اینه ک میشه لطف کنید همینجا پاسخم رو بدید❤چون ایمیلم درحال حاضر مشکل داره
    خیییلی ممنونم ازتون ❤

    لینک به نظر
  30. با سپاس از زحمات و وقت گرانقدر تون

    برادر اینجانب یک دوره روان پریشی بسیار وحشتناک شامل توهم و هذیان را دو سال پیش گدراندند الان با مصرف دارو تا حدودی بهتر شدند.
    یک سوال در مورد این داروهای شناختی که در زیر برای برایتان لینکش را گذاشتم داشتم آیا این داروها مفید هستند یانه ؟
    http://www.darukade.com/Search/Group-174/GRID-1

    لطفا در صورت امکان و صلاحدید خودتان جواب را اینجا بدهید تا شاید سوال کس دیگری باشد و وقت کمتری از شما گرفته شود.

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      مصرف داروهای مکمل هیچ اثر مخربی بر روی وضعیت برادرتان نداشته و چه بسا مصرف ایگونه داروها در حکم عاملی تثبیت گننده بر روی وضعیت روانی شان داشته باشد. بنابراین در کنار درمانی که برای سایکوز می گیرند، هیچ منع مصرفی در مورد داروهای مکمل برایشان وجود ندارد.

      لینک به نظر
  31. سلام گاهی شاد هستم و احساس میکنم اتفاق خوبی خواهد افتاد و خبر خوشی میشنوم و همینطور می شود گاهی هم دلشوره دارم و می دانم که اتفاق بدی خواهد افتاد و همانطور میشود و بعد متوجه می شوم همان موقعی که خوشحال یا نگران بوده ام اتفاق خوشحال کننده یا ناراحت کننده ای افتاده است این نشانه چیست یا من به خودم تلقین می کنم؟
    ممنون از شما

    لینک به نظر
    • با سلام،

      حالتی را که در خودتان مطرح کردید لزوما رابطه مستقیمی با رخدادها ندارد و عوامل دیگری در این مورد شما دخیل بوده که رابطه مستقیم علت و معلولی را زیر سوال می برد. به لحاظ روانکاوی می توان اضطراب انتظاری را بررسی کرد که این خود کار حرفه ای و طولانی مدت را بین شما و روانکاوتان می طلبد.

      با سپاس

      لینک به نظر
  32. سلام و عرض ادب
    من از دوران تحصیلات ابتدایی بعضی از حروف رو (علی رغم اطلاع کامل از املای کلمه) حین نوشتن اشتباه می نویسم (در نوشتن دست خط) ، یا برخی حروف رو جا می اندازم. تعداد این اشتباه در یک جمله کوتاه شاید به سه عدد برسه.اصلا گاهی اوقاتآنقدر بر می گردم و کلمات رو رفع عیب و روتوش می کنم احساس می کنم که دارم به جای نوشتن دارم نقاشی می کنم. این موضوع واقعا سبب فشار روحی به من بوده و همواره باعث افت تحصیلی و حتی کاریم بوده.
    البته مشکل فراموشی(کم)، اضطراب و کاهش تمرکز رو هم از ابتدا داشتم.اگر ممکنه من رو راهنمایی کنید.
    الان هم دانشجوی دکتری هستم ولی سخترین کار برام انتقال و نوشتن اطلاعات موجود در مغزم بر روی کاغذه(به دلیل مشکلی که گفتم)!
    از بذل توجه شما سپاسگزارم

    لینک به نظر
    • با سلام و ممنون از سوالی که مطرح کردید،

      اسم نشانه بالینی که از آن شکایت می کنید دیسلکسیا Dyslexia بوده که می بایست در موردش درمان و کمک می گرفتید. در حال حاضر اطلاع ندارم که در ایران موسسه و یا افرادی به صورت تخصصی این سرویس را ارائه می دهند یا خیر ولی می توانید از منابع معتبر اینترنتی برای دانستن بهتر درباره این مشکل استفاده کنید.

      توصیه من به شما به کارگیری ابزار کمکی برای نوشتن مثل کامپیوتر، نرم افزارهای تسهیل کننده نوشتن به لحاظ دیکته ای و یا دستوری است. ضمنا باید این نکته را هم یادآور شوم که حافظه تصویری در افراد با مشکل مشابه شما معمولا قوی بوده و از این مورد می توانید به عنوان نکته کمک کننده در یادگیری و انتقال مطلب استفاده کنید. تکرار مطالب هم می تواند برایتان کارساز شود.

      لینک به نظر
  33. فاطمه

    با سلام،
    من ۱۸ سال دارم،از بچگی کودک عصبی بودم،گاهی ناراحت و گاهی خوش حال و پر انرژی ام،در سرم صدا هایی میشنوم
    که به من ایراد میگیرند، وقتی بچه بودم ،۷-۸ سالم که بود در سرم می شنیدم
    زنی با صدای بلند فریاد می زد و دعوایم میکند،(مثلا می گوید تقصیر توست که مادر پدرت دعوا میکنند،تقصیر تو است که چنین شد و …){صدا هایی که میشنوم در سرم هست مثل مونولوگ های درونی،یا گاهی آهنگ و… (racing thought s)
     گاهی اوقات احساس میکردم اکر من بمیرم زندگی خانواده ام بهتر میشودو فقط گریه میکردم یا خودم را میزدم(طوری که کسی نفهمد ،میترسیدم ناراحت شوند)
    کمی بعد بهتر شدم و صداهایی که میشنیدم کمتر شد،اما امسال که کنکور دارم و استرس زیادی تحمل میکنم دوباره شروع شده اند و گاهی احساس میکنم که میخواهم خفه شوم یا هیچ کنترلی ندارم،مخصوصاً در تاریکی،
    حتی گاهی احساس میکنم دارم در افکارم غرق میشوم و شک میکنم که من در جهان واقعی هستم یا این ها همه در ذهنم هست.
    و یک اتفاق جالب که برایم افتاده این است که بیشتر روز به زبان. انگلیسی فکرمیکنم یا با خودم حرف میزنم و برنامه ریزی میکنم ، یا حتی خیلی از کلمات فارسی اش یادم نمی اید
    آیا این ها بیماری هست یا چون خیلی استرس دارم این حالت پیش آمده؟من نگرانم، لطفا راهنمایی ام کنید
    (من نمی‌توانم بامادرم. موضوع٫ را در میان بگذارم چون ایشان بیمارند و استرس اصلا برایشان خوب نیست.)

    سوال دیگری هم دارم که اگر امکان دارد بطور خصوصی مطرح کنم، از شما بسیار متشکرم

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      در مورد شما سایکوز در مواقع پر استرس مثل کنکور و امتحانات نسبتا سرنوشت ساز علامتدار می شود. اگر می توانید زمان بیشتری مثلا یک سال امتحانات را به تعویق بیاندازید و یا خیلی مسئله بزرگی از آن برای خود درست نکنید، کمی شرایطتان می تواند آرامتر شود. در مورد استفاده از زبان انگلیسی، هیچ ایرادی ندارد و در حقیقت این مورد هم به دلیل بیماریتان اتفاق افتاده است.

      توصیه من به شما شروع روان درمانی برای سایکوز بوده تا با کمک آن بتوانید سیستم کارآمدی در زندگی روزمره دست و پا کنید. لزوما نیازی به دارو درمانی نیست مگر مواقع اضطراری مثل همین مشکل اضطراب فزاینده در موقع کنکور.

      لینک به نظر
  34. م علی هستم یک سوال در مورد مکمل های غذایی در بالا در مورد بیماری برادرم پرسیدم.
    یک سوال دیگه در مورد عود سایکوز داشتم. ما چه کاری می توانیم بکنیم که این بیماری دوباره عود نکند.

    لینک به نظر
    • با سلام،

      در هر صورت بیماری سایکوز دارای افت و خیزهای متناوبی در زندگی فرد بوده ولی با گرفتن درمان مناسب، فراهم کردن شرایط کم استرس و مشغولیت بیمار به کاری که در آن استعداد و یا علاقه دارد، می تواند به فرد سایکوتیک کمک شایانی کند.

      لینک به نظر
  35. بی نام

    سلام و خسته نباشید خدمت بانو بزرگوار
    من یبار دیگم مزاحمتون شدم ولی این حالم خیلی کلافم کرده بسسییار کلافم
    حدود دوماه پیش یهویی بدون هیچ سابقه ایی شوک عصبی زیادی بهم وارد شد انگار ک یکی بخاد جونمو بگره و دچار تنگی نفس شدم در یک کلاک بگم مرگو‌ حس کردم بدون مصرف هیچ گونه دارویی
    فردای ان شب من ب بیمارستان رفتم چون تنگی نفس بهم دوباره دست داد و پزشک عمومی از بنده نوار قلب گرفتن و فرمودنند مشکل اسم یا قلبی ندارم و همان جا ب من الپرازولام دادند و حال من همان موقه خوب شد
    و نسخه ایی بهم دادن ک اونو مصرف کنم ب مدت بسیار کوتاهی ..ولی من متاسفانه واسه اینک اون حال بهم دست نده و بی خبر از عوارض این قرص با همان نسخه چندین بار اونو تهیه کردم و روزی دوتا مصرف میکردم
    و اونو یهویی بعد یکماه قطع کردم و دچار سبکی سر شدید تنگی نفس استررررس فراوان از مرگ شدم
    ینی همه فکرو ذهنم شده مردنم و منتظر‌ مرگ هستم .. بنده ادم بسیار استرسی هستم..تو این یکماه چهار بار نوار قلب دادم ک مشکلی نداشتم
    ولی این سبکی سر و داشتن فکر مرگ خیلی اذیتم میکنه من قبلا دختر بسیار شادی بودم و از همه‌ چیز سوژه ایی برای خنده دست میکردم الان این فکر مرگ و این سبکی سر و تنگی نفس منو خیییللی زیاد کلافه کرده در حدی ک گل گاو زبانم دیگ اثری نداره
    پیش دکتر عصاب و روان هم رفتم ایشون ب من قرص ضد افسردگی دادن من مصرف نکردم
    ممنون‌ میشششم ازتون همینجا راهنمایییم بفرمائید ب شدت نیاز به کمک شما بزرگوار دارم
    با سپااااس فراواان ❤

    لینک به نظر
  36. با سلام خدمت شما
    من خانمی ۳۱ ساله هستم تقریبا ۲هفته پیش جنینای دوقلوم تو شکمم در ۸ماهگی از بین رفتن.من و شوهرم ضربه روحی بدی بهمون وارد شده و هر دو حالت افسردگی پیدا کردیم حتی از نظر مهر و محبت هم نسبت به هم سرد شدیم و خیلی مشکل پیدا کردیم.توروخدا کمکم کنید تمام مدت فکرای منفی میاد سراغم همش حس میکنم زندگیمو از دست دادم کلافه و نا امید هستم.از شما طلب کمک و راهنمایی دارم.با تشکر

    لینک به نظر
    • با سلام،

      متاسفم بابت این پیشامد. به هر حال بعد از هر از دست دادن هر عزیزی زمان لازم است تا پروسه سوگواری به لحاظ روانی انجام گیرد. اولین عکس العمل ذهن ما به چنین رخدادهایی می تواند انکار، خشم و یا بهت زدگی باشد. شما و همسرتان هم از این مورد مستثنی نیستید. به خصوص اینکه در مورد شما فرزندانتان بوده است. توصیه می کنم در این مرحله صبور باشید و در صورت امکان به یک درمانگر زوجین مراجعه کنید. البته اگر هدف صرفا عادی سازی رابطه زناشویی باشد. اگر برای هر یک به تنهایی سوالی بابت این رخداد ایجاد شده، لازم است جداگانه به روانکاو مراجعه داشته باشید.

      با سپاس

      لینک به نظر
  37. رضا یوسفی

    سلام
    نمیدانم از کجا شروع کنم حتی به دکتر روان پزشک هم مراجعه کرده ام ولی نتیجه ای نگرفته ام جدیدا حس می کنم انگیزه ی کافی ندارم ، هدفی دارم ولی برای رسیدن به آن نمی جنگم !!

    ماجرا از این قرار است که تصمیم گرفته ام دوباره در کنکور شرکت کنم و بیش از یک سال است که مطالعه می کنم ولی می توانم به جرات بگویم شاید ۲۰% مطالب را نخوانده ام . بیشتر دروس رو مطالعه نکرده ام و نمیدانم مشکل از کجاست هدفم را مشخص کرده ام می خواهم دندان پزشکی قبول شوم ولی حس می کنم انگیزه یا هر چیزی که بتوان اسمش را گذاشت را ندارم چون کسی که هدفی دارد مسلما برایش می جنگد ولی من برای هدفم نمی جنگم . در این مدت که شروع به مطالعه کرده ام روزهایم را با کتابهایم سپری میکنم کمتر تفریح می کنم ولی باز می بینم نتیجه ای نمیگیرم !! معلوم هم نیست موقع مطالعه چه کار میکنم !!

    امیدوارم شما کمک و راه حلی برایم داشته باشید . ممنونم از وقتی که برایم صرف می کنید .

    لینک به نظر
    • با سلام،

      راه حل من برای شما مراجعه به یک روانکاو به طور حضوری است با پرسش این که چرا هدفتان همین رشته خاص است. این می تواند شروع مناسبی برای روانکاوی باشد. نیاز به تجویز روانپزشکی نیست. اگر هم به دنبال روشهای تمرکز و روش مطالعه و از این قبیل هستید، باید به مشاور تحصیلی رجوع کنید.

      با تشکر

      لینک به نظر
  38. علی خلفی

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما
    این جانب علاقه شدید به ادامه تحصیل دارم اما متاسفانه به دلیل اضطراب شدید مدت ۲۰ سال است دارو مصرف می کنم به همین خاطر نمی توانم ادامه تحصیل بدم اما در امریکا روان پزشکان توانسته اند راه حلی برای این موضوع پیدا کنند حالا شما می توانید کمکم کنید به این سطح از درمان دست پیدا کنم
    باتشکر از شما

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      این تصور که در امریکا به یک چنین راه حلی رسیده اند از اساس نادرست است. اما در پاسخ این سوال که با وجود اضطراب می توان ادامه تحصیل داد باید بگویم که البته این امر شدنی است. در کنار دارو درمانی شما نیاز به روان درمانی حمایتی هم دارید تا بتوانید رشته ای که در آن استعداد داشته و توانایی ادامه تحصیل در آن را دارا هستید، انتخاب کنید. این روش درمان در ایران هم قطعا وجود دارد. لازم است درمانگر مناسبتان را بیابید.

      لینک به نظر
  39. با عرض سلام و تشکر

    خواهر اینجانب مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی با علایم پارانویید هستند می خواستم بدونم آیا روش های درمانی که در کشورهای پیشرفته انجام میشه همان روش هایی هست که در ایران انجام میدهند؟

    می گویند این بیماریها رفته رفته با افزایش سن خود به خود افت میکنند و اون موقع نیاز به داروی کمتری برای کنترل بیماری است. ایا این صحت دارد؟

    ایشان دو سال است که دارو مصرف میکنند نگرانی خانواده از این هست که آیا می توانند تا آخر عمر دارو مصرف کنند؟
    ممنون از راهنمایی شما.

    لینک به نظر
    • با سلام،

      در ایران نیز روش درمان برای سایکوز در کنار دارو درمانی وجود دارد. در بسیاری موارد افراد مبتلا با افزایش سن علایم پر سر و صدایشان کاهش می یابد. در مورد دارو درمانی هم اگر نظر روانپزشکشان این است که کمتر شود، همان را اجرا نمایید. در برخی موارد افراد لازم است تا آخر عمر دارو مصرف کنند.
      در روانکاوی لکانی دسته روشهای مدونی برای کمک رسانی به افراد مبتلا به روانپریشی وجود دارد اما این به این مفهوم نیست که سایر رویکردهای روان درمانی کاربردی در بالین سایکوز نداشته باشند.

      با سپاس

      لینک به نظر
  40. سلام
    من قبلا خیلی وقتا خواب میدیدم. الانم حدود یک ماهه که هروقت میخوابم خواب میبینم؛ حتی اگه چند دقیقه هم بخوابم، خواب میبینم. وقتی هم از خواب میپرم احساس خستگی میکنم و دوباره خوابم میبره و بازم خواب میبینم. هفته ی گذشته هم که کلا خواب بد میدیدم. نظرتون چیه؟ چرا اینجوری شدم؟ باید چیکارکنم؟

    لینک به نظر
    • با سلام،

      خواب دیدن یک پدیده طبیعی هست. چنانچه خواب در مرحله عمیق دیده شود، ذهن آن را به یاد نمی آورد ولی اگر در مرحله ای که به آن REM گفته می شود دیده شود، معمولا بعد از بیداری بلا فاصله در خاطر فرد خواهد آمد.
      اگر کابوس تکرار شونده می بینید لازم است روان درمانی شروع کنید تا علت آن را دریابید.

      با سپاس

      لینک به نظر
      • سلام، ممنون از جوابتون.
        درسته که خواب دیدن یه چیز طبیعیه ولی وقتی زیاد اتفاق بیفته، آزاردهنده میشه. من واقعا تمام زمانی که خوابیدم رو دارم خواب میبینم. خوابای طولانی میبینم معمولا هم فقط آخرای خوابمو به یاد میارم. توی خوابم احساس میکنم که واقعیته و واقعا دارم اون کارا رو انجام میدم، و وقتی بیدار میشم احساس خستگی میکنم. راهی وجود داره که کمتر خواب ببینم؟ درواقع همشون خوابای بد و تیره ای هستن ولی بعضیاشون انقدر وحشتناک هستن که میشه اسمشونو گذاشت کابوس٫ اینکه دقیقا یه کابوس برام تکرار بشه کم پیش میاد، معمولا به این صورت تکرار میشن که محتواشون یکی هست ولی مثلا فضاشون متفاوته. اگه بخوام نظرمو درمورد اتفاق مشترکی که توی کابوسام وجود داره، بگم. میدونم که از کدوم اتفاق بدی که توی زندگیم افتاده سرچشمه میگیرن؛ ولی دونستن این موضوع چه کمکی بهم میکنه؟

        لینک به نظر
        • صرف دانستن و یا ربط دادن آنچه در واقعیت رخ داده به تظاهرش در خواب شما مد نظر روانکاوی نیست. برای آشنا شدن با مقوله روانکاوی مقالات منتشر شده در این سایت را مطالعه کنید. ضمنا لازم است همانطور که گفتم حضوری برای یافتن پاسختان مراجعه کنید.

          لینک به نظر
  41. سمانه

    سلام برای درمان در اختلال تبدیلی ایا میتوان روش های کاهش اضطراب و کاهش خلق منفی را به بیمار اموزش داد؟ ایا روش دیگری هم وجود دارد غیر از هیپنوتیزم و دارو درمانی

    لینک به نظر
    • با سلام و تشکر از تماستون،

      در مقوله هیستریا، روشهای درمانی اعم از شناخت رفتار درمانی، تلقینی، دارو درمانی، هیپنوتیزم و غیره صرفا درمان های کوتاه مدت با هدف خلاصی یافتن از یک سری نشانه های آزار دهنده بالینی بوده که بعد از مدتی مجددا خود را به شکل دیگری نشان می دهند. روان درمانی هم حتی از نوع تحلیلی با وجود اینکه فرد را بهتر از موارد بالا کمک می کند، با روش روانکاوی متفاوت است. در پاسخ شما باید گفت درمان اساسی نوروز هیستریا که به غلط در فارسی به اختلال تبدیلی ترجمه شده است، روانکاوی بوده که البته هر کسی کاندید مناسبی برای این روش درمانی نیست.

      برای اطلاعات بیشتر توصیه می کنم به مقالاتی که در این سایت منتشر کرده ام مراجعه کنید.

      لینک به نظر
  42. کامیار

    با سلام و احترام؛
    برای داشتن خواب ممتد بنده در پاییز سال گذشته شبها قبل خواب ؛ یک عدد آلپرازولام نیم و یک عدد الانزاپین ۲٫۵ تجویز شده بوده ( روان پزشک دومم هم این تجویز رو ادامه داد) که الان با خوردن فقط نصف از هر دو ؛ از وضعیت خوابم راضیم. اگر یک شب نخورم صبح خیلی زود ( حدود ۴ یا ۵) بیدار میشم و حدود دوساعتی بیدار می مونم تا دوباره خوابم برگرده. بارها امتحان کردم نخوردن قرص رو و دیدم نیاز دارم.
    هیچ داروی دیگه ای رو برای هیچ منظوری مصرف نمی کنم جز این دو. سوالم اینه که آیا این ترکیب به اندازه کافی safe هست برای طولانی مدت؟ منظورم تا آخر عمره. الانزاپین نگرانم می کنه چون جایی خونده بودم خطر سکته مغزی داره.
    ممنون از راهنمایی تون.

    لینک به نظر
  43. با سلام خدمت خانم دکتر
    من دختری ۱۸ ساله هستم که از ۶ سالگی لکنت زبان دارم البته الان خیلی کمتر شده مشکلم در صحبت کردن است و در خواندن خیلی کم است که به چشم نمی اید اما در صحبت کردن بعضی حروف را تکرار میکنم یکبار در بچگی و یکبار یکسال پیش گفتاردرمانی رفته ام اما به دلیل نداشتن نتیجه بعد از چند جلسه رها کرده ام.هم چنین برادرم که ۲ سال از من بزرگتر است لکنت زبان دارد.
    شنیدم قرص هایی برای لکنت زبان اومده میخواستم بپرسم صحت داره؟
    و ابنکه درمان دارویی و روانشناسی لکنت چیست؟
    نام قرص:پاگوکلون
    باتشکر از شما

    لینک به نظر
  44. با سلام.اقایی ۳۳ ساله هستم .حدود ۱۵سال هر شب تو خواب زبونمو گاز میگیرم..
    و حدود۱۵سال پیش یه بیماری مقاربتی گرفتم که دکتر نرفتم…
    ایا اینا به هم ربط دارن
    تشکر.

    لینک به نظر
  45. سلام خانم دکتر
    من پشت کنکوری هستم حدود ی ساله ک از بیماری معده رنج میبرم ک در حین درس خوندن شروع شد و هر بار ک حتی یک سوال حل میکنم معده دردم ب شدت زیاد میش تقریبا انتی درس شدم اصلا تمرکز ندارم و حافظم ضعیف شده ب شدت پیش هر دکتری ک رفتم در آخر بهم گفتن ک پیش روانپزشک برم الانم سه ماهه ک والپرونات سدیم و رسپریدون و مقطعی هم تری فلئوپرازین مصرف میکردم مشکل خواب هم دارم ک کوئیتیاپین مصرف میکنم هیچ تغییری تو حالم ایجاد نشده شایدن بدتر شده دکتر هم بهم گفته افسردگی دوقطبی داری ی توضیحی درمورد بیماریم و طول درمانش بدید ک از سردرگمی دربیام تا چند وقت باید با این درد بسازم؟
    آیا میتونم دوباره درس خوندنو شروع کنم؟
    با تشکر از زحمات فراوان و بی دریغتون

    لینک به نظر
    • با سلام،

      در مورد بیماری دو قطبی مقاله ای نوشته ام که می توانید در سایت مطالعه کنید. در کنار درمان دارویی باید روان درمانی بگیرید. در طولانی مدت این بیماری تحت کنترل در خواهد آمد. بله، می توانید مجددا به درس خواندن برگردید.

      با سپاس

      لینک به نظر