نحوه شکل گیری نشانه های بالینی از دیدگاه روانکاوی (۵)Symptom Formation

در مقاله زیر بخش پنجم از شکل گیری نشانه های بالینی از دیدگاه روانکاوی را می خوانید. در این بخش بر تاریخچه تئوری پردازیهای لکان در این باب نگاهی گذرا می اندازیم. همان طور که پیشتر نیز گفته شد، این سری مقالات برگردان فارسی سمیناری است که تحت عنوان “شکل گیری نشانه بالینی از دیدگاه روانکاوی” در کالج برکبک لندن تابستان گذشته تدریس کردم. پس از این سری مقالات در باب نشانه های بالینی، سایر مباحث تدریس شده را به ترتیب زمانی در اختیار خوانندگان فارسی زبان قرار خواهم داد. لطفا سوالات خود را درباره مقالات منتشر شده از طریق پشتیبانی سایت داکتاپ با من در میان بگذارید.

در مقالات پیشین بر تاریخچه شکل گیری نشانه های بالینی در عرصه روان از دیدگاه فروید نگاهی انداختیم. حال ببینیم لکان در این باب چگونه طی مسیر کرده است.

لازم است که این نکته را یادآور شوم که اصولا مفاهیم لکانی، مفاهیم دشواری هستند که ممکن است خوانندگان عام را دچار سردرگمی کند. البته بسیاری از افراد اهل فن نیز که سالها به مطالعه و تحقیق روانکاوی در مکتب لکانی مشغول هستند هم از درک برخی مفاهیم وی عاجزبوده و درست به همین دلیل گروه های تحقیقاتی و مطالعاتی و نیز کارتل ها در این عرصه همیشه وجود داشته است. به نظر برخی خود لکان هیچ گاه سعی بر ساده کردن مفاهیم نداشته درست به دلیل اینکه موجودیت و جوهر سوژه امر ساده ای برای درک نیست و به هر قیمت نمی بایست برای عامه فهم کردن مطلب، پتانسیلهای تحقیقاتی در باب تئوریهای سوژه وو رابطه سوژه با دیگری را قربانی کرد.

لکان اصطلاح فروید را به همان شکل که بود نگاه داشت. در نخستین سال از برگزاری سمینارهایش یعنی در سال ۱۹۵۳ اذعان داشت که نشانه بالینی در حقیقت یک نشانگرسمیوتیک  Signifier است. مهمتر آنکه هویت نشانه بالینی یه هویت کلیتی و عمومی نیست بلکه خاص هر شخص است. یعنی درست است مثلا وسواس در بسیاری از افراد دنیا با هر جنسیت و نژادی وجود دارد ولیکن علت و نحوه پیدایش آن مختص خود شخص است. درست به همین دلیل در روانکاوی بر خلاف روانپزشکی یک روش درمانی متحد الشکل برای مقابله با نشانه آزار دهنده بالینی در اشخاص وجود نخواهد داشت. با وجود اینکه لکان خود روانپزشک بود، مشخصا به تبعیت از فروید مفهوم نشانه بالینی را مقارن با برچسب تشخیصی ندانست. به عنوان مثال یک فرد با ساختار ذهنی سایکوتیک می تواند همان اندازه از وسواس شکایت کند که فرد آبسشنال نوروتیک. فقط بررسی رابطه فرد با نشانه ای که از آن شاکی است می تواند روانکاو را در تصمیم جهت تشخیص گذاری کمک کند. از فاصله سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۵ که مفهوم سنتوم Sinthome را لکان تئوری پردازی می کند مفهوم نشانه بالینی در دیدگاه لکانی به نحوه زیر تغییر می یابد:

Signifier –> Signification –> metaphor –>enigmatic message –> mode of jouissance –> sinthome

از نشانگر => دلالت => سمبل => پیام رمزی => ژوئی سانس => سنتوم

در تعلیمات خود لکان از شمای L به نمودار آرزومندی یعنی از وادی خیالی به سمبلیک و سپس امر واقعی سیر می کند. به عبارتی دیگر برای لکان نشانه بالینی دیگر یک استعاره فالیکی صرف نبوده که بتواند پاسخی تا حدی قانع کننده برای هر شخص نوروتیک در ازای نبود وجود ش manque a l’être به وی بدهد. بلکه مفعوم و کاربرد نشانه بالینی به سطحی بالاتر ارتقا می یابد که هیچ تعبیر زبان شناختی برایش میسر نیست. در سیر تفکرات لکانی واژه سنتوم به جای نشانه بالینی یعنی سمپتوم جایگزین می گردد. همچون سایر تعلیماتش که از عرصه زبانشناسی به علم توپولوژی متغیر می گردد، مفهوم نشانه بالینی هم با پیروی از همین سبک و سیاق به مفهومی می رسد که به قول لکان هیچ تعبیر کلامی هم وزنش نخواهد بود. به عبارتی دیگر به یک ژوئی سانس مطلق در سطح درایو یا تکانه ها در تشریح نشانه بالینی در نوروز می رسیم که به فرد یک روش منحصر به فرد زیستن و گذر عمر می دهد.

در مقاله بعدی با ذکر مثالهای کلینیکی به شرح شکل گیری نشانه های بالینی از دیدگاه لکان پرداخته خواهد شد.

    ۹۶/۰۴/۱۹

    ۲۲:۲۲

    Last updated on


    به اشتراک بگذارید: