شکایات رایج در روانکاوی بالینی ۱ (افسردگی)


    در این بخش “افسردگی” به عنوان نخستین مورد از شکایات رایج انتخاب شده است. استفاده از این واژه – چه در حوزه درمانی و چه اجتماعی – شیوع فراوان دارد. کمتر روزی را بدون شنیدن خبری در باب افسردگی و ارتباط آن با بیماریهای جسمانی سپری می‌کنیم. یا این که دائما اخباری از کشف ژن جدیدی که عامل چنین حالتی است می‌شنویم. در عصر نئولیبرالیسم نیز، بازار تجارت داروهای ضد افسردگی – اعم از محصولات ساختگی و طبیعی – تبدیل به بازاری پر رونق شده است. طبعا وقتی سیاست گذاریهای کلی و جزئی درمان بر اساس بازار اقتصادی صورت گیرد، شایعترین شکایات بالینی، هدف نخست بازار خواهد بود. در تبلیغ از داروهای مربوط به مشکلات خلقی و افسردگی نیز، بر میزان کارآمدی و معجزه‌آسا بودن اثرشان تاکید شده و به بیماران وعده داده می‌شود که از خلق پایین و افسرده در کوتاهترین زمان ممکن رهایی می‌یابند. اثر دارو فورا به حداکثر تاثیرگذاری خود رسیده و امکان قطع آن هر زمانی که بیمار مایل باشد وجود دارد. چرا که در نسل جدید داروهای ضد افسردگی، قرار نیست بیمار دچار سندرم ترک شود. از طرفی، ادعا می شود که عوارض جانبی داروها نیز به حداقل رسیده و تاثیری بر وزن، تمایل جنسی و ریتم شبانه روزی بدن ندارند. خلق پایین مشخصا به خلقی بیمارگونه تعبیر شده که تحت هیچ شرایطی نباید آن را تجربه نمود. اگر هم از سر بداقبالی دچارش شدیم فورا می‌بایست از آن خلاصی یابیم. افسردگی باعث افت کارآیی نیروی کار شده که بالطبع بر تولید انبوه و بی­وقفه تاثیر خواهد گذارد.

بیش از یک قرن پیش فروید بنیانگذار روانکاوی به مسئله افسردگی از زاویه‌ای دیگر نگاه کرد. فروید افسردگی را محصول فقدان و مردود شدن معرفی کرد. در واقع از دست دادن وابستگی مطلق فرزند به مادر و درونی کردن خشم ناشی از آن که با احساس گناه نیز همراه می‌باشد باعث بروز افسردگی موقت در فرزند می‌شود. در نهایت، این احساس خشم که در ناخودآگاه سرکوب می‌شود، بعد از مدت کوتاهی برطرف گشته و کودک به مرحله بعدی رشد روانی خود وارد می‌شود. در حالی که افسردگی در بزرگسالی را به عنوان نشانه‌ای از نوروز در نتیجه یک تضاد میان حقیقت بیرونی و آرزومندی درونی تعریف کرد. فروید به نقش عواملی مانند فرآیند سرکوب ناخودآگاه، کشمکش میان ایگو و سوپر ایگو در بروز افسردگی در بزرگسالی معتقد بود. از این رو روش درمان فرویدی به ریشه‌یابی مشکل افسردگی در دوران کودکی و نوجوانی بیماران می‌پرداخت.

در روانکاوی علت افسردگی را صرفا به عنوان نتیجه مستقیم یک حادثه بیرونی و یا تغییرات بدنی بررسی نمی‌کنیم. اگر چه توصیف این عنوان به مشابه توصیف پزشکی همان عدم سرزندگی برای انجام فعالیت‌های گوناگون است که بر روی رفتار، احساس، افکار و حتی سلامت جسمانی‌ فرد تاثیر گذاشته و باعث رنجش خاطرش می‌شود.

در روانکاوی به شیوه لکانی، جلسات پیش درآمدی به درمانگر کمک می‌کند تا برای نحوه رویکرد خود به بیمار افسرده جهت ادامه درمان تصمیم بگیرد. باید گفت روان درمانی از هر نوعی منجر به رهایی دائمی از خلق افسرده نخواهد شد. در فرد انگیزه و توانایی ایجاد می‌شود که با مسائل پیش آمده در زندگی‌ چگونه روبرو شده و از پسِ فراز و نشیب‌های آن برآید. در هر صورت شروع به صحبت کردن از افکار و حالات آزار دهنده با شخصی دیگر، به مانند نوشتن افکار و حالات افسرده می تواند برخی را آرام­تر کند. اما این که چنین حالت روانی اشاره به چه مشکل زمینه‌ای دارد نحوه اداره درمان را متغیر می‌سازد.

افسردگی در روانکاوی به عنوان یک برچسب تشخیصی که زدودنش تنها هدف درمان باشد مطرح نمی‌گردد. در روش تحلیلی، مبنای درمان کشف علتی است که سوژه را به عنوان یک حالت و نه لزوما یک بیماری روانی دچار افسردگی می‌کند. صد البته که افسردگی تجربه‌ای ناخوشایند است و هدف روش تحلیلی نیز لزوما نگاه داشتن چنین حس و وضعی در افراد نیست. در وهله نخست، روانکاو در گفتار بیمار افسرده در صدد یافتن این موارد است: زمان بروز آن، فضایی که این حالت را تجربه می‌کند و این که چه جایگاهی به خلق پایین خود می‌دهد. در روانکاوی، افسردگی نه یک ناهنجاری و نه یک بیماری روانی محسوب می‌شود. افسردگی یک خلق و یا حالت روانی است که از امر واقعی به سراغ سوژه می‌آید.

این مقاله بخشی از  کتاب روانکاوی و جامعه امروزی: از افسانه تبای تا مخلوقین تکنولوژی بوده که در دست چاپ است.

    ۹۸/۰۷/۲۷

    ۱۷:۴۸


    بروزرسانی در


    به اشتراک بگذارید