شکایات رایج در روانکاوی بالینی ۲ (اضطراب)


لکان معتقد بود که حالت اضطراب در فرد هنگامی ظاهر می شود که با تمنای دیگری مواجه می‌شود و نمی‌داند که معنای آن چیست؟ اضطراب یعنی نبودن خلا، خلائی که خواسته ها و آرزوهای سوژه از آن برمی­خیزد. به عبارتی، خلاِ یک خلا معادل یک اضطراب بی نهایت است. لکان در سمینار دهم خود با اشاره به تصویری با عنوان “سفیران” اثر هانس هولبین[۱] به مفهوم اضطراب در هنگام مواجه شدن با خواست دیگری اشاره داشت. در گوشه‌ای از تصویر سفیران یک جمجمه  انسان وجود دارد که در زاویه‌ای خاص بر نظاره­گر نمودار می‌شود. سوژه در آن لحظه، به ناگاه‌ غافلگیر و مضطرب می‌شود. در بسیاری از آثار ادبی و هنری از هنرمندان سراسر گیتی تصاویری گوناگون از اضطراب ترسیم شده که تمامی سعی خالق اثر بر این بوده است که به صورت کلامی و غیر کلامی به مخاطب خود آن چه از اضطراب را حس نموده، منتقل کند. هر یک از این آثار هنری تصویری متفاوت از حس اضطراب را ارائه می‌دهد که این خود نشانه ای از سوبژکتیو بودن این حس ناخوشایند است که تجربه آن در افراد باعث گوناگونی در نحوه عرضه آن در وادی هنر شده است. به وفور هم در ادبیات کلاسیک  و هم معاصر پارسی، تصاویری از حالت های اضطرابی تظاهر یافته است. در عین حال، اضطراب با عناوینی چون شوریدگی و از خود بی­خو­د ­شدگی نیز  یاد می شود که لزوما هم طراز ناخرسندی سوژه از چنین حالتی نیست.  مانند تصویری که مولانا در یک بخش از غزل خود از آشفته حالی به‌ گونه ‌ای سخن می گوید که  در آن نشانی از ناخوشایندی نبوده و بالعکس در وی باعث تجربه نوعی هیجان می‌شود. هیجان و اضطراب دو تجربه حسی متفاوتند که در روانکاوی دو معنای مختلف در پی دارند. اضطراب به معنای یک خلق و یا حالت که به صورت یک حس بدنی نیز می‌تواند تجربه ‌شود با هیجانات روانی و بدنی متفاوت است.

.[۱] Hans Holbein

    خلق پایین، اضطراب، خشم و ترس از انواع حالات روانی هستند که در سطح بدن نیز تجربه شده و در روانکاوی تحت عنوان حالات[۱] از آنان یاد می‌شود. این مفاهیم از مفهوم رانه نیز متفاوت هستند. آنچه به صورت هیجان و یا بی حسی در بدن احساس می‌شود ژوئیسانس نام دارد. مفهوم ژویی سانس به هیجانی باز می‌گردد که ماهیتی افراطی دارد. دو دسته ژوئیسانس در مفاهیم لکانی یافت می‌شود: ژوئیسانس فالیکی و ژوئیسانس غیرفالیکی (دیگری). نوع دوم را ژوئیسانس زنانه نیز می‌نامند که البته مختص تنها زنان نیست. این نوع حس هیجانی خارج از عرف کلامی، در امر واقعی و در تمامی انواع ساختارهای ذهنی می‌تواند یافت شود. اگر نوع فالیکی ژوئیسانس مربوط به اختگی فالوس به شکل یک کمبود در آرزومندی دیگری و در رابطه با ابژه مورد تمنا[۲] تعریف می‌شود، نوع دوم ژوئیسانس در قبال اولین دیگری هر سوژه یعنی بدن خود او پیش از معرفی به کلام شکل می‌گیرد که در سطح بدن به صورت هیجان و یا بی حسی مطلق (که خود نوعی هیجان است) تجربه می‌گردد

.[۱] Affects

.[2] object a

علت این‌که در اینجا انواع این مفاهیم را به طور موردی و خلاصه مطرح کردیم این است که در عرصه تحلیل سوژه، هر کدام از این مفاهیم به دلیل خاصی تظاهر می‌یابند که می‌بایست از هم تمیز داده شوند. وقتی یک بیمار از چیزی تحت عنوان یک اصطلاح – مثل اضطراب یا هیجان – یاد می‌کند، باید در جستجوی معنای توصیفی واقعی آن بود چرا که در تعیین مسیر درمان تفاوت ایجاد خواهد کرد. به جای آن‌که فورا در صدد رفع آن برآییم و یا نام ناهنجاری بر آن گذاریم، لازم است بفهمیم که آنچه بر آن نام اضطراب گذارده می‌شود در حقیقت به چه اشاره دارد. گاها احساس دیوانه شدن و یا از دست دادن کنترل بر ذهن – که همان تجربه حمله هیجانی بر ذهن است – در بالین سایکوز تحت عنوان حمله اضطرابی یاد می‌شود. موشکافی معنا در این مورد بر روی نحوه اداره بحران بیمار روانپریش تاثیر سرنوشت سازی می‌گذارد. بر عکس، اگر در یک بیمار نوروتیک حملات اضطرابی در قبال تمنای دیگری (در رابطه عاطفی و یا کاری) داشته باشیم، به طور بالقوه فرصتی برای پرسش و یافتن تمنای واقعی سوژه به او دست خواهد داد. یعنی به جای آنکه درپوشی بر حس ناخوشایند اضطراب بگذاریم، زبان حالش را جستجو می‌کنیم.

این مقاله بخشی از  کتاب روانکاوی و جامعه امروزی: از افسانه تبای تا مخلوقین تکنولوژی بوده که در دست چاپ است.

    ۹۸/۰۷/۲۷

    ۱۷:۵۶


    بروزرسانی در


    به اشتراک بگذارید