شروع روانکاوی و روان درمانی


هیستریا:

هیستریا می تواند با یک بحران احساسی روانکاوی را شروع کرده و یا با یکی از انواع مشکلات روان تنی، خود بیمار انگاری، حملات اضطرابی، بی‌خوابی، خلق پایین و غیرو به روانکاو مراجعه کنند. بروز چنین تابلوهای بالینی برابر با تشخیص هیستریا نیست و هر کدام از این شکایات می تواند در سایر ساختارهای ذهنی نیز یافت شوند.

در شروع روانکاوی سرشار از حرف و سخن بوده که اگر پس از بحران عاطفی و ذهنی خود بخواهند در مسیر کاوش گام بردارند، یکی از بهترین کاوشگران ذهن خواهند بود.

نوروز وسواسی (آبسشنال نوروزیس):

سوژه نوروز وسواسی، در تلاش بر عدم روبرو شدن با یک موقعیت غیر قابل پیش بینی ممکن است طرحی دوگانه در قبال ابژه خواستنی خود بروز دهد. نوعی جدایی طلبی میان دو ابژه خواستنی‌اش که نهایتا منجر به عدم تصمیم گیری شود.

جنون بدبینی (سایکوز پارانوییا)

زمانی پارانوئیا برای درمان ممکن است مراجعه کند که کشف حقیقتی کتمان شده از سوی دیگری دست داده باشد. معمولا روانکاو در حکم نفر سومی است که به عنوان شاهد و قاضی برگزیده می‌شود. البته در مسیر درمان چنین جایگاهی از سوی سوژه ممکن است تغییر کرده و برایش کاربرد دیگری در نظر گرفته شود. اگرچه بار مسؤولیت در قبال اعمالی که خود مرتکب شده‌اند را معمولا فوری و باصداقت تمام می‌پذیرند، در هر حال همیشه نوک پیکان تقصیرات از نظر فرد پارانوئیاک، متوجه دیگری است. شروع درمان ممکن است به سادگی میسر نگردد.

اسکیزو فرنیا:

این نوع ساختار ذهنی، که می‌تواند هیچگاه وارد فاز فعال بیماری نشود، به دلایلی که عمدتا حول سلامت بدن و ذهن می‌گردد، درمان را آغاز نمایند. بنا به فاز آینه‌ای، تصویر سوژه از خود جدا افتاده است. بدین معنا که وی تصویر مشخصی از وجودش در ذهن ندارد. درد و یا بیماریهای روان تنی از همین رو در سوژه اسکیزوفرن به وفور یافت می‌شوند. معنای کلام در تقابل با زبان مادری، در دریایی از شک و نا مطمئنی در گذار دائم قرار می‌گیرد. افکار یا سریع و یا کند تر از حد معمول به ذهنشان خطور می کند. نحوه اداء کلام، سوای ریتم آن، تفاوت مشخصی از نوروز دارد بدین دلیل که در سنین نخستین زندگی به عرصه سمبلیک کلام وارد نگردیده‌اند. شروع درمان می‌تواند برای حل مشکل در برقراری ارتباط عاطفی با دیگران باشد. فاصله نمادین میان خود و دیگری می‌تواند باشد دچار مشکل باشد که به طبع روابط اجتماعیشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

ملانکولیا:

شایعترین شکایت در ملانکولیا عدم توانایی در بیان خود آن چیزی است که از آن رنج می‌برند. نمی دانند چگونه آن را به توصیف کلامی درآورند. دردهای روان تنی رنج بسیاری برایشان داشته که لزوما علت ارگانیکی نمی‌توان برایشان یافت. معمولا از سیستم درمان پزشکی برچسب بیماری فیبرو میالژیا با خود به یدک می کشند. از بیماران ملانکولیک بسیار جمله تمام شدم، بی‌فایده است و از این دست شنیده می‌شود. گاها حتی بیرون آمدن از خانه و یا مراجعه به روانکاو برایشان پروژه‌ای عظیم محسوب شده چرا که در نظرشان امیدی برای داشتن یک زندگی بهتر بی‌‌معنا ست.

بیماران دو قطبی (مانیک-دپرسیو):

این دسته بیماران کمتر با پای خود به روانکاو مراجعه می کنند. اگرهم مراجعه کنند، گاها در ابتدا تحمل نگاه داشتن یک ارتباط کلامی در چارچوب زمان مشخص جلسه برایشان وجود ندارد. در فاز مانیا (سرخوشی)، تند و مقطع سخن گفته و یا بیش فعال هستند. افراط در تکرار عملی که مایه سرخوشی برایشان است در مدت زمان کم با شدت بالا به وفور در تابلوی بالینی آنان دیده می‌شود.

این مقاله بخشی از  کتاب روانکاوی و جامعه امروزی: از افسانه تبای تا مخلوقین تکنولوژی بوده که در دست چاپ است.

    ۹۸/۰۵/۰۹

    ۱۸:۵۳


    بروزرسانی در


    به اشتراک بگذارید