رویکرد درمانی روانکاوی


اصل یگانگی وجود هر سوژه که دارای عاملیت و حق انتخاب است شرط اصلی رویکرد روانکاوی است. به عبارتی دیگر، در روانکاوی فردیت هر مراجعی به غایت مطرح خواهد بود. استفاده از لفظ “اختلال” برای نامیدن مشکلات روانی، خود نشانه‌ای از همگون سازی همگان با یکدیگر و با یک دسته نرم های اجتماعی است. یعنی اگر فرد، مانند دیگران نبود انگ مخل را بگیرد. در روانکاوی چرایی نه فقط الگوهای رفتاری که منبع ناخودآگاه لذت جویی مورد پرسش قرار داده می شود. افراد متخصص سلامت روان در هر جامعه ای قرار نیست برای چگونه بودن افراد آن تصمیم بگیرند. چندی پیش به مطلبی برخوردم که روانشناسی بنا به دلایل شخصی روش درمانی شناختی رفتاری را تنها روش مناسب برای ایرانیان معرفی کرده بود. این که ما در جایگاه درمانگر بخواهیم برای سایرین تصمیم بگیریم که چگونه سلامت و بیماری روان­شان را تعریف و درمان کنیم، باز هم کلی گویی کرده و عاملیت سوژه را فراموش کرده‌ایم.

هدف روانکاوی یافتن و پذیرفتن تمنا و سمپتوم سوژه بوده که برای ادامه زیستن بدان نیازمند است. لزوما چنین رویکردی به مفهوم قانون گریزی اجتماعی نیست. قانون سوژه و تصمیماتی که در قبال خود و دیگری اتخاذ می‌کند با قانون جاری در جامعه تفاوت دارد.

حتی در بالین افراد روانپریش بر خلاف باور رایج متخصصین امر در گذشته، صرف آرام سازی آنان نیست. قرار نیست در فرایند درمان تصمیم به جایشان و برایشان به عنوان کسی که مثلا راه زندگی را بهتر می داند گرفت. اگر در گذشته در بالین سایکوتیک اعتقاد بر این بود که درمانگر صرفا وظیفه تیمارداری را بر عهده دارد که برای او یک نسخه همانند نسخه دیگران بپیچد، امروزه هدف درمان، به حرکت در آوردن زندگی این افراد بنا به توانایی هایشان است. هیچ متخصصی در جایگاه درمانگر برایشان و به جایشان تصمیم نمی گیرد. بلکه بنا به شرایط شخصی او، به وی کمک می کند تا راه حل مناسبش را بیابد. روانکاوی به شیوه لکانی نقش فعالی در بالین سایکوز دارد.

این مقاله بخشی از  کتاب روانکاوی و جامعه امروزی: از افسانه تبای تا مخلوقین تکنولوژی بوده که در دست چاپ است.

    ۹۸/۰۵/۰۹

    ۱۸:۴۴


    بروزرسانی در


    به اشتراک بگذارید