کم خوری و پر خوری عصبی (آنورکسیا و بولمیا)

تا به حال بارها واژه آنورکسیا و یا بولمیا را شنیده‌اید و یا ممکن است با افرادی که از کم خوری و یا پرخوری عصبی رنج می‌برند در ارتباط بوده باشید.آن چه به عنوان آنورکسیا و یا کم خوری عصبی از آن یاد می‌شود همان افراط در نخوردن برای از دست دادن وزن است که فرد با روش‌هایی مانند اجتناب کامل از خوردن یک یا چند وعده غذایی، اجتناب از خوردن انواع خاصی از مواد غذایی، بی میلی نسبت به تمام کردن غذا، استفاده مفرط از مسهل‌ها و یا انجام ورزش‌های سنگین به طور مفرط و وسواسی، سعی می‌نماید تا وزن خود را بیش از حد معمول پایین نگه دارد. در پرخوری عصبی یا بولیمیا که نخستین بار یک روان پزشک انگلیسی در سال ۱۹۷۹ این اصطلاح را برای دسته‌ای از مشکلات خوردن معرفی نمود، فرد مبتلا که معمولا خانم‌ها را شامل می‌شود حجم زیادی از غذا را در مدت کوتاهی به صورت یک جا و یا خورده خوری مصرف کرده و بعد با داروهای مسهل و یا استفراغ خودالقا سعی می‌کند تا آن حجم غذای خورده شده را از دست بدهد. هر دوی این مشکلات خطر تهدید حیات داشته و برای فرد و اطرافیانش مشکلات و فشارهای روانی بسیاری را ایجاد می‌نماید.

کم خوری عصبی تاریخچه‌ای نسبتا کهن داشته، این نشانه پیش از قرون وسطا در افرادی دیده می‌شده که برای مناسک مذهبی به طور مفرط روزه داری می‌کرده‌اند. پس از آن موارد بالینی بسیاری در تاریخ پزشکی و بعدها روانکاوی ذکر و شرح داده شده است. در قرن بیستم و با تغییرات سریع و عمده‌ای که در صنعت رسانه پدیدار گردید افراد بسیاری به خصوص زنان با روبرو شدن با تصویرهایی که ظاهر ایده آل زنانه تعریف می‌شد به کم خوری مفرط روی آوردند. البته همان طور که قبللا ذکر شد، در عرصه روانکاوی ریشه این مشکل صرفا یک امر خارجی نیست بلکه علت بروز آن در هر فرد با توجه به پیشینه‌ای که دارد امری درونی و منحصر به فرد است. به بیانی دیگر ممکن است ظاهرا شروع مشکلات مربوط به خوردن، وابسته به یک عامل بیرونی باشد اما در اصل این درون ذهن فرد است که در مواجه با عامل خارجی با تظاهر به شکل آنورکسیا و یا بولیمیا پاسخ می‌دهد. تفسیر و نیز نوع رویکرد درمانی به این گونه الگوی رفتاری از جانب متخصصین امر بسیار متنوع بوده و به عنوان مثال در اکثر برنامه‌های تلویزیونی و یا مقالات روانپزشکی سعی بر اصلاح رفتار فرد مبتلا و یا تغییر در نگرش وی در رابطه با نحوه خوردن بوده است بدون آن که خود فرد مبتلا دریابد ریشه این رفتار چیست و یا نسبت به عوامل تاثیر گذار در بروز و یا شدت یافتن این نشانه، به خودآگاهی برسد.

آمار می‌گوید سن شایع بروز این گونه مشکلات در دوره نوجوانی است اما تجربه بالینی نشان می‌دهد این مسئله در هر سنی ممکن است رخ دهد. به عنوان مثال فردی که تا به سنین میانسالی هیچ گاه کم خوری و یا پرخوری مفرط را تجربه نکرده ممکن است به طور ناگهانی متوجه تغییر در نحوه عادت خوردنش شود. در دنیای امروز بسیاری بر این باورند که بروز مشکل خوردن در افراد مربوط به مسائل فرهنگی، تبلیغات تجاری، تعاریف جدید از معیارهای زیبایی، الگوسازی‌های مدرنیته و از این قبیل می‌شود حال آن که این گونه بررسی‌های جامعه شناسی، گر چه در جای خود اهمیت به سزایی دارند، اما نکته بسیار اساسی را در این میان فراموش می‌کنند و آن فردیت فرد و یگانگی دیدگاه هر شخص به مسائل اطرافش است. به عبارتی علت زمینه‌ای بروز مشکلات مربوط به خوردن و به طبع روش برخورد با این گونه مشکلات در هر شخصی متفاوت بوده و بررسی منحصر به خود آن شخص را می‌طلبد.

در روش‌ها ی شناخت رفتار درمانی فرد هیچ گاه به خودآگاهی نرسیده و فقط با اصلاح و تمرین عادات خود سعی در کنترل آن می کند. در واقع با این روش به راه حلی که برای هر فرد یگانه است دست نمی یابیم و به همین دلیل بسیاری با وجود تمسک از این روش، دوره کم خوری و یا پرخوری عصبی را به کرات در زندگی خود تجربه می‌کنند. به عبارتی این موضوع که برای هر فردی نشانه بالینی اش چه نوع کاربرد و پیامی دارد به طور کل فراموش می شود.

حال سوال اساسی این است که چرا برخی افراد به مشکلات مربوط به خوردن مبتلا می‌شوند؟ پاسخ به این پرسش از دیدگاه روانکاوی فرویدی به مراحل رشد روانی فرد در دوران کودکی بر می‌گردد. از دیدگاه فرویدی اگر فرد به علتی در مرحله دهانی یا اورال فیکس شده باشد ممکن است در بزرگسالی این گونه مشکلات را بروز دهد. در مواردی فرد خشم مربوط به ترومای دوران خردسالی را به صورت نخوردن و یا افراط در خوردن تظاهر دهد. افزون بر این فروید با مطرح کردن رابطه مستقیم بین ارزش‌های اجتماعی و میزان ناخشنودی فرد از نُرم‌های اجتماعی در کتاب “تمدن و ناخشودی‌های برخواسته از آن” بر این باور بود که فرد در اجتماع به دلیل درونی کردن ارزش‌های بیرونی به شکل “super ego” یا “مافوق من” محکوم به لذت نبردن است. به عنوان مثال در مورد مشکل کم خوری عصبی فرد با پرهیز از خوردن سعی می‌نماید تا تصویری را که از بدن خود در ذهن می‌پروراند را به یک مدل ایده آل که جامعه بر وی عرضه داشته نزدیک کند که البته عمدتا فرد همیشه بر این باور باقی خواهد ماند که هیچ گاه به آن الگو شباهت پیدا نخواهد کرد.

از دیدگاه لکان روانکاو برجسته فرانسوی، مشکلات مربوط به خوردن صرفا یک نشانه بالینی است که می‌تواند در ساختارهای ذهنی افراد اعم از نوروتیک، سایکوتیک و یا منحرف تظاهر یابد. از این رو با بررسی نوع ساختار ذهنی فرد باید فهمید که چه چیزی باعث پیدایش این نشانه بالینی شده است. بدین معنا که اگر فردی در دوره نوجوانی از آنورکسیا رنج ببرد ممکن است در دوره‌های بعدی زندگی خود مانند میان سالی با شکل دیگری از مشکلات مثل افسردگی یا اعتیاد به خرید دست و پنجه نرم کند. وی معتقد بود در ساختار های ذهنی سایکوتیک  بین تصور فرد از بدنش و آن چه که واقعیت دارد تطابقی وجود ندارد یعنی بعضی افراد خود را بیش از حد چاق و یا لاغر فرض می‌کنند که این امر در عادت خوردن این افراد تاثیر می‌گذارد.

نکته جالب توجه در بالین بسیاری از این افراد وجه اشتراک آنان در داشتن احساس گناه در پیش یا پس از خوردن غذا می‌باشد. در مواردی این علائم بالینی شدت می‌یابد که البته خود فرد علتش را نمی‌داند ولی می‌تواند تا جایی فرد را پیش برد که این نشانه آزاردهنده تمام زندگی‌اش را پر کند به گونه‌ای که تمام ابعاد زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار داده و یا به اصطلاح قرق نماید. بسیاری از این افراد دارای کارآمدی لازم در انجام فعالیت‌های اجتماعی اعم از تحصیلی و شغلی نبوده و یا از برقراری روابط عاطفی موفق عاجز خواهند بود. سوالی که ممکن است در اینجا مطرح گردد آن است که چرا با وجود دیدن این همه رنج باز فرد مبتلا نمی‌تواند عادت خود را تغییر دهد به نحوی که آزار و زحمت در وی از بین برود؟ از دیدگاه روانکاوی لکانی یکی از علل تداوم این نشانه در فرد حس لذتی است که از نخوردن (در آنورکسیا) و یا در بالا آوردن غذا به طور خود خواسته ( در بولیمیا) پدیدار می‌گردد. یعنی فرد از نخوردن و یا خوردن افراطی به نحوی لذت می‌برد که تکرار این عمل برایش یک ضرورت محسوب می‌گردد. به عنوان مثال اگر حس گرسنگی در یک شخص عادی یک حس آزاردهنده است که فرد در صدد رفع فوری آن برمی‌آید در فرد آنورکسیک یک لذت روانی محسوب می‌شود.

در بالین این افراد کار درمانی از نقطه نظر روانکاوی لکانی همانند کار با اعتیاد و قمار بسیار مشکل بوده و بسیاری از درمانگران را دچار نا امیدی و نارضاینی از کار می کند. چرا که نوع لذت جویی این افراد عود مکرر و فراوان دارد. تا زمانی که منبع قوی لذت جویی جایگزین برای آنان فراهم نشود، روند درمان کند و نا کارآمد خواهد بود. به عنوان مثال مشغول کردن این دسته بیماران با فعالیت هایی نظیر دادن رژیم غذایی، مشاوره زیبایی، نوشتن در مورد رژیم های غذایی در وبلاگها و یا مسوولیت تنظیم رژیم سالم غذایی خانواده خود می تواند توجه آنان را از فرم و اندازه بدن خود منحرف سازد.

    تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
    پروفایل داک تاپ
    گفتگو با برژانت جزنی
    سایر مقالات برژانت جزنی

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

    اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

    بستن
    تبلیغات:

    داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

    کار پاره وقت در داک تاپ

    همکاری با داک تاپ