وسواس

وسواس: پیچک ذهن من

یک نشانه یا یک تشخیص بالینی

 در اروپای قرن چهاردهم میلادی، افراد مبتلا به افکار و یا علائم وسواسی را تسخیر شدگان شیطان می نامیدند. درمان این گونه افراد را به دست جن گیرها می سپردند تا جسم تسخیر شده شان را از شر ارواح خبیث و شیاطین نجات دهند. در اواخر قرن نوزدهم فروید رفتارهای وسواسی اجباری را در نتیجه یک سری تضادهای ناخودآگاه دانست که به صورت نشانه بالینی وسواس تظاهر می یابند. وی این تضاد را نتیجه یک ممنوعیت خارجی بر ضد یک خواست قوی درونی و ناخودآگاه بیان کرد. فروید وضعیت وسواسی را تحت عنوان نوروزیس وسواسی Obsessional Nurosis که شامل نشانه های زیر می شود مطرح نمود: افکار تکرار شونده وسواسی، تکانه هایی در فرد که منجر به بروز رفتارها و یا اعمال بی معنی و یا مغایر با عملکرد طبیعی در وی می شوند، اعمال تکراری تشریفاتی مانند شستشو و یا چک کردن مکرر … در روانپزشکی امروزه از نشانه وسواس تحت عنوان اختلال وسواسی-اجباری (OCD) یاد می شود. علاوه بر این، تیپ شخصیتی وسواسی (OCPD) دسته ای از انواع ناهنجاری های شخصیتی را تشکیل می دهد که روانپزشکان معتقدند وسواس در این گونه افراد همه ابعاد فکری، نگرشی و عملکردی آن ها را تحت شعاع قرار داده است.

واژه وسواس در ذهن افراد گوناگون مفاهیم متفاوتی را برمی انگیزد. در فرهنگ عوام برخی وسواس را نشانه یک عادت بیمار گونه و برخی دیگر نشانه پاکیزگی، مقرراتی بودن و داشتن نظم و انضباط در انجام کارهای روزمره و یا نشانه دقت بالا برای انجام یک فعالیت خاص می دانند. به بیانی دیگر در فرهنگ عامیانه وسواس دارای بار معنایی هم مثبت و هم منفی می باشد. در عرصه بالینی مصاحبه با مراجعه کنندگانی که از وسواس رنج می برند نشان از آزار دهنده بودن علائمشان داشته و اکثر قریب به اتفاق آن ها از ماهیت اضطرابیِ مشکل خود شکایت دارند. اطرافیان بیماران وسواسی گاها بیش از خود فرد مبتلا به افراد متخصص شکایت می کنند. اکثر افرادی که از وسواس رنج می برند از نداشتن آرامش درونی به دلیل احساس اضطراب و یا احساس جبری برای انجام یک سری اعمال تشریفاتی و از همه مهم تر از نداشتن روابط عاطفی و یا اجتماعی موفق نزد درمانگر شکایت می نمایند. در بعضی موارد شکایت فرد از افکار تکرار شونده با محتوای خیانت شریک زندگی اش بوده که عملا مانع از ادامه فعالیت های روزمره اش می گردد. بسیاری از موارد اعتیاد مانند اعتیاد به قمار، مواردی از کمال گرایی مفرط در عرصه فعالیت های اجتماعی، افراط در کنترل وزن و یا انجام مناسک مذهبی به طور افراطی می توانند در زمره علائم وسواسی قرار گیرند که البته توضیح این نشانه ها و رویکرد درمانی به آن ها در هر یک از روش های درمانی امروزی گوناگون خواهد بود.

در روانکاوی لکانی، نوروزیس وسواسی پیش از آن که به عنوان یک نشانه بالینی تلقی گردد یک ساختار ذهنی بوده که در بعضی افراد تظاهرات وسواسی وجود داشته و در بعضی دیگر لزوما نشانه های وسواسی دیده نمی شود. برخی از انواع وسواس در روانکاوی لکان بر خلاف تقسیم بندی های تشخیصی در روانپزشکی در زمره نوعی از سایکوز یا روانپریشی قرار می گیرد. در تقسیم بندی لکانی به عنوان مثال وسواسی شدن فردی در رابطه با افکار یا اعمال شخصی دیگر به صورت افراطی (stalking) و یا داشتن افکار بدبینانه نسبت به شریک عاطفی خود با محتوای خیانت ((paranoia در زمره سایکوز قرار می گیرد. بر خلاف باور عمومی، در ساختارهای ذهنی نوروتیک، مردان بیش از زنان دچار وسواس می شوند در حالی که آمار دقیق جنسیتی در موارد وسواس با ساختار ذهنی سایکوتیک در دست نمی باشد. برخی از مبتلایان به وسواس با ساختار ذهنی سایکوتیک متوجه مشکل خود نبوده و تمام دنیا ی اطراف را مقصر، پلید و ناپاکیزه می پندارند.

باید این نکته حائز اهمیت را در نظر داشت که لزوما هر نشانه وسواسی علامت بیماری وسواس و یا روانپریشی وسواس گونه نبوده و افرادی وجود دارند که با وجود داشتن علائم مشابه در زندگی شخصی و یا اجتماعی خود دچار مشکل نیستند.. بسیاری از محققین علمی، کارآگاهان، رهبران سیاسی، افراد خیَر می توانند در این دسته جای گیرند. البته این ادعا به معنای زیر سوال بردن سهم تاثیر گذار آنان در عرصه اجتماعی نبوده و اتفاقا مبین این اصل است که وسواس می تواند به جای یک نشانه آزار دهنده به یک عملکرد مفید در زندگی شخصی و اجتماعی فرد تبدیل گردد. از جمله این افراد با ساختار ذهنی سایکوتیک که علایم وسواسی بر آن سوار هستند، می توان به هوارد هیوز، فیلم ساز و هوانورد آمریکایی اشاره نمود. او گرچه در زندگی و روابط شخصی خود دچار نابسامانی شدیدی بود، ولیکن در زندگی اجتماعی خود بسیار متمایز، تاثیرگذارنده و بنا به نظر برخی منحصر به فرد در زمان خود بود. برخی از انواع وسواس مانند موردی که در زیر خواهم آورد نیاز فوری و مبرم به درمان داشته و نبایستی با یک باور مرسوم فرهنگی اشتباه گرفته شود. به عبارتی دیگر باید به تاثیر گذاری فرهنگ و باورهای مرسوم بر شکل گیری فردیت افراد در جوامع گوناگون توجه داشت اما این بدان معنا نیست که می توان ریشه هر رفتاری را به عادت فرهنگی آن قوم نسبت داد.

چندین سال قبل کتابی را با عنوان “کفش های غمگین عشق” از آقای اعتمادی نویسنده آن هدیه گرفتم. داستان این کتاب و نیز سایر رمان های ایشان بر اساس رویدادهای واقعی بوده که این مسئله باعث شد بیشتر من را به خواندنش ترغیب نماید. احتمالا بسیاری از شما داستان این واقعه تراژدیک را خوانده اید والبته متاسفم که با ذکر کلیت آن، پایان داستان را برای دسته ای از خوانندگان که هنوز موفق به خواندنش نشده اند آشکار می نمایم. دو زوج پس از پشت سر گذاشتن یک سری حوادث گوناگون با هم ازدواج کرده و به ترغیب شوهر رهسپار آمریکا شده تا زندگی تحصیلی و زناشویی خود را به اصطلاح بی دغدغه شروع نمایند. همه چیز از شروع رابطه صرفا دوستانه زن با همکلاسی پسر خود شروع می شود. در ابتدا شوهر به دلیل حسادت مردانه مانع از رفتن منظم همسرش به دانشکده شده و نهایتا تا جایی پیش می رود که وی را به دلیل هذیان های وسواسی خود با محتوای خیانت در منزل حبس می نماید و کم کم با پیشرفت بیماری اش همسر خود را مورد ضرب و شتم قرار داده و از بردن وی نزد پزشک و معاینه شدنش نیز ممانعت می کند و سرانجام همسر جان می بازد. نکته قابل توجه در این جریان آگاه نبودن قربانی و سایر اطرافیان از بیماری شوهر می باشد که بیش از هر چیزی می بایست جدی گرفته شود. این مورد از وسواس را در روانکاوی لکانی تحت عنوان Paranoia Psychosis یا روانپریشی بدبینانه یاد می کنند.

همان طور که در بالا بدان اشاره شد، در روانکاوی ساختار شناسانه لکانی، وسواس تنها به عنوان یک نشانه بالینی که می تواند هم در ساختار ذهنی نوروتیک و هم سایکوتیک تظاهر پیدا نماید مطرح می گردد. این نوع رویکرد در تضاد با برچسب های تشخیصی در تقسیم بندی های روانپزشکی بوده و این امکان را به فرد درمان گر داده تا با شناسایی ساختار شناسانه روش درمانی مناسب با وسواس را در پیش گیرد. البته این بدان معنا نیست که روش دارودرمانی اصولا بی فایده بوده بلکه در برخی موارد بنا به این که خود دارو چه جایگاهی در مفهوم بهبودی برای شخص دارد، می تواند بسیار مفید واقع شود. در روش روانکاوی پس از چندین جلسه مقدماتی، درمانگر بنا به نوع ساختار ذهنی فرد نوع رویکرد و تکنیک مناسب را در رابطه با وی پیش می گیرد. در این نوع رویکرد هدف به حرکت وا داشتن زندگی فرد مبتلا و کاربردی کردن وسواس وی در زندگی اش خواهد بود. شایان ذکر است که در بالین این افراد کار درمانی کار ساده ای نبوده و می بایست با حوصله و تبحر هم راستا با سیستم ذهنیشان به آنان کمک گردد. مسلما کار با افرادی که از همان ابتدا می دانند که مشکل دارند و در صدد درمان هستند ساده تر از بیمارانی بوده که به طور حتم اطرافیان و نه خود را مشکل دار می دانند. بسیاری از آنان یا در سیستم درمانی باقی نمی مانند و یا حتی به خود درمانگر نیز بدبین می شوند.

    تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
    پروفایل داک تاپ
    گفتگو با برژانت جزنی
    سایر مقالات برژانت جزنی

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

    اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

    بستن
    تبلیغات:

    داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

    کار پاره وقت در داک تاپ

    همکاری با داک تاپ