هرم ارتباطی والدین و فرزند

مطلبی که در زیر می خوانید در حقیقت مقدمه کتابی است که در دست نوشتن دارم. خواندنش می تواند به خواننده علاقه مند به مباحث علم روانکاوی، دیدی متفاوت نسبت به رنجش های روانی ارائه دهد:

سال ها پیش زمانی که هنوز یک دانشجوی پزشکی بودم مواجه با بیمارانی که از مشکلات روانی رنج می بردند من را بر آن می داشت که از خود بپرسم چرا برخی افراد به این گونه مشکلات گرفتار می شوند و اصولا آن چه آنان را در مسیر رنج و عذاب قرار داده چه می تواند باشد؟ فکری که در سر می پروراندم آن بود که اگر ریشه بروز این مشکلات را بتوان دریافت آن گاه علاج پیش از واقعه عملی خواهد بود. به نظر رابطه ای منطقی میان کشف علت و پیشگیری از وقوع معلول وجود داشت. ذهنیت پزشکی آن روز من درمان موثر این افراد را، خلاصه در ریشه کنی علایم بالینی و یا در مواردی دیگر تنها تیمارداری افراد مبتلا می‌دانست. علاوه بر این، صرفا علل بروز رنجش های روحی را ریشه در کدهای ژنتیکی می‌پنداشتم. در آن زمان نمی دانستم بیش از صد سال پیش از آن روز، تئوری‌هایی در باب ریشه بروز رنج های روانی و نیز رویکردی متفاوت جهت درمان آن ها توسط نورولوژیست اتریشی زیگموند فروید مطرح شده بود. پس از آشنایی با رشته روانکاوی فرویدی و سپس لکانی دیدگاهی نو نسبت به رنج های روحی افراد پیدا کردم. متوجه شدم فراتر از یاخته ها و کدهای ژنتیکی عرصه ای وجود دارد که باور ندارد که برخی افراد با زجر روانی زاده شده اند و نمی گوید ژن افسردگی در فلان فرد او را به چنین ورطه ای کشانده است. جایی که از بد اقبالی در به ارث بردن یک ژن معیوب که باعث بروز روانپریشی گردد سخنی در میان نیست که سخن، از نحوه شکل گیری ساختار ذهنی هر فرد است در تقابل با نخستین فردی که از لحظه تولد با وی در ارتباط قرار می گیرد. در روانکاوی عناصری چون کلام، نگاه، حضور و غیبت آن که نوزاد را تیمار دار است، از دسته عوامل اولیه و موثر در شکل گیری هسته اولیه فردیت کودک محسوب می‌گردد. چنان چه به کارگیری عوامل یاد شده در رابطه مادر و کودک دچار اختلال گردد، کودک را در معرض مشکلات روحی در آینده قرار خواهد داد. پس از آشنایی با مفاهیم روانکاوی فرویدی که نقطه عطفی در رویکرد بالینی من به بیمارانم گردید، با تئوری ها و روش های روانکاوان پس از فروید آشنا شدم که کما بیش همان تئوری های پایه را بازنگری و یا به طور کل رد نموده و نظریات متفاوتی را ارائه داده بودند. به عبارتی روانکاوی پس از فروید هم در زمینه تئوری و هم تکنیک های بالینی دستخوش تغییراتی گردیده بود که این دسته تغییرات توسط همکاران و شاگردان هم عصر و نیز افراد صاحب نظر پس از وی صورت گرفته و به بدنه علم روانکاوی وارد شده بودند. با وجود تعدد تئوری و تکنیک در این رشته تخصصی می توان یک نقطه اشتراک در همه انواع مکاتیب روانکاوی یافت و آن نگرش این نوع رویکرد به رنج های روحی است که آن ها را فراتر از یک امر ظاهری بر اساس یافته ها و نشانه های بالینی دیده و سعی به پی بردن ریشه بروز مشکل دارد و آن چه را که باعث زحمت فرد در روزگار کنونی اش شده را در گذشته و علی الخصوص دوران کودکی و در رابطه با پدر و مادر وی جستجو می نماید. بر خلاف فروید که برای پدر، نقشی محوری تر برای احتمال بروز رنجش های روحی در آینده کودک قائل بود، روانکاوان پس از فروید، نظیر ملانی کلاین و یا وینی کات، بر نقش مادر تاکید بالایی داشتند البته این بدان معنا نیست که در هر یک از این دیدگاه ها نقش فقط یکی از والدین مطرح بوده و آن دیگری بر سلامت روانی کودک در آینده تاثیری نخواهد داشت. شایان ذکر است که در روانکاوی لکانی، نقش پدر به گونه‌ای متفاوت از مفاهیم فرویدی مطرح گردید. به تعبیر لکان نیز، مادر به عنوان عامل موثر و اساسی در شکل گیری ساختار ذهنی افراد بوده که مسؤول معرفی نقش سمبلیک پدر برا برای فرزند خود می‌باشد. در قلمرو مفاهیم روانکاوی لکانی، باید بر این نکته نیز تاکید نمود که منظور از والدین کودک صرفا پدر و مادر بیولوژیکی نبوده و منظور از مادر همان کسی خواهد بود که مسؤولیت نگهداری از کودک را عهده دار است ومنظور از نقش پدر به طور سمبلیک، هر شخص و یا فعالیتی که مادر به غیر از فرزندش بدان مشغول است خواهد بود، همانند شغل و یا سایر فعالیت های روزمره اش. دست آخر نباید فراموش کرد که تصمیم نهایی در پذیرش و یا رد عامل سوم بر عهده کودک به عنوان انسانی مستقل و دارای حق انتخاب می‌باشد. هر چه والدین اصول کودکیاری را مو به مو رعایت نمایند، باید این مهم را در نظر بگیرند که تعیین کننده نهایی خود فرزند است که می‌تواند رابطه دیادیک با مادر خود را بر قبول عامل جداکننده این اتصال ترجیح دهد و وارد عرصه سمبلیک زندگی روزمره نگردد. در روانکاوی لکانی، معرفی کودک به عرصه سمبلیک مفهومی بسیار مهم و عمیق بوده که در فصل‌های آینده به این موضوع بیشتر خواهم پرداخت. مفاهیم روانکاوی لکانی به ظرافت و زیبایی نحوه شکل گیری ساختار ذهنی افراد را در ارتباط اولیه فرزند با والدینش بیان می دارد اما از آن جا که در این مجال، هدف نگارش این کتاب آشنایی عمومی خوانندگان محترم با مفاهیم روانکاوی در سطح زندگی روزمره به بیانی ساده و روان بوده و نه انتقال مفاهیم پیچیده آکادمیک، جزئیات دشوار فلسفی و روانکاوی لکانی بحث نخواهد شد. لازم به ذکر است که روانکاوی لکانی رویکردی ساختار شناسانه به مسایل روحی و روانی دارد و نام نشانه های بالینی صرفا برابر با نام تشخیص بیماری نخواهند بود.به عنوان مثال علایم وسواسی هم در نوروز و هم در سایکوز (روانپریشی) وجود داشته و بر خلاف رویکرد روانپزشکی تحت عنوان یک تشخیص در نظر گرفته نمی‌شود.

با توجه به توضیحاتی که در بالاآورده شد می توان نتیجه گرفت که ریشه رنج های روحی به دوران نوزادی و خردسالی باز می گردد و ارتباط فرزند با والدین نقشی بسیار تعیین کننده در نحوه طی کردن مراحل رشد روانی داشته و هرگونه خلل ارتباطی در دوران خردسالی می تواند باعث بروز ناهنجاری های روانی در نوجوانی و یا بزرگسالی شود گرچه ممکن است در برخی موارد مشکلات روحی از همان اوان کودکی در شخص پدیدار گردد مانند اوتیسم (در خود ماندگی) که در روانکاوی لکانی تحت عنوان روانپریشی خردسالی از آن یاد می‌شود. لکان معتقد بود که در همان آغازین سال‌های زندگی فرد است که ساختار ذهنی وی شکل گرفته و نحوه ارتباط مادر با کودک خویش به همراه عملکرد پدر سمبلیک است که ساختار ذهن فرد را به سوی یکی از این قالب های بالینی پیش می برد.در نتیجه می توان گفت به جایی راه یافته ایم که تا حد زیادی می توان علاج پیش از واقعه نمود. آموختن نحوه برخورد با فرزندان در مقاطع مختلف سنی می تواند در پیشگیری از ابتلا به رنج های روحی در نسل آینده کمکی راهبردی باشد. به علاوه در صورت ابتلا به یکی از رنج‌های روحی می‌توان به طور موثر میزان کارایی فرد را در زمینه‌های تحصیلی و شغلی در اجتماعی که در آن می‌زید ارتقاء داد. هر گفتار و عملکردی از جانب پدر و مادر برای هر کودک تفسیر و برداشت خاصی داشته و بنا به همان است که فرد هویت فردی خود، نحوه رویکرد به مسایل اجتماعی، پذیرش و یا رد قوانین و قراردادهای زندگی اجتماعی و مسؤولیت پذیری را می‌آموزد. از آن جایی که نیاز آدمی به برقراری هرگونه ارتباط با سایر افراد در جامعه پیرامونش نیازی اساسی است، ارتباط اولیه با والدین نقشی موثر در روابط آینده هر فردی دارد. دانستن این که تا چه حد در مقابل خواست کودک می توان منعطف بود و یا آن که تا چه میزان می بایست از فرزند انتظار قبول و یا انجام مسوولیتی را داشت، به کودک کمک می کند تا در آینده بداند چگونه مرزهای ارتباطی را میان خود و اطرافیانش مشخص نماید.

تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
پروفایل داک تاپ
گفتگو با برژانت جزنی
سایر مقالات برژانت جزنی

کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

بستن
تبلیغات:

داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

کار پاره وقت در داک تاپ

همکاری با داک تاپ