مفهوم ترانسفرانس (انتقال) در روانکاوی فرویدی ـ لکانی (۷)

در این مقاله چندین مثال کلینیکی در رابطه با پدیده ترانسفرانس آورده خواهد شد تا به روشنتر شدن نحوه شکل گیری و مدیریت این پدیده در رابطه درمانی کمک شود.

یکی از مواردی که با تشخیص نوروز وسواسی یا آبسشنال نوروزیس برای روانکاوی مراجعه کرده بود، مردی میانسال بود که در مورد تصمیم گیری بر سر موضوعی شخصی دچار ترید فلج کننده ای شده بود. از همان ابتدای مراجعه، نه سکوت روانکاو و نه سخن گفتنش برایش قابل تحمل بود. به محض اینکه روانکاو می خواست کلمه ای بر زبان آورد، وی شروع به تئوری پردازی می کرد و پاسخی در آستین داشت. گویا در مقابل هیچ خواست احتمالی که دیگری می توانست از او داشته باشد، نمی توانست تاب بیاورد. در یکی از همان جلسات نخستین به روانکاو خود می گفت که با وجود داشتن فقط یک جلسه در هفته، تمامی افکارش در روزهای دیگر مانده به جلسه بعدی دائما مشغول است. گویی هر سوال نپرسیده ای را لازم است جوابش را بداند چرا که تاب رویارویی با خواست و یا آرزومندی شخص دیگری را ندارد. از نظر او فرد مقابلش هیچ کم و کاست سمبلیکی نمی بایست در وجودش داشته باشد. این فرد به خصوص در ارتباطات عاطفی با زنان مشخصا با همین مشکل دست و پنجه نرم می کرد. ترانسفرانس وی به روانکاوش با جدل فراوان از همان ابتدا، کم کم جنس دیگری به خود گرفت تا یک موقعیت مناسب برای نمایان شدن الگوی استراتژیک ذهنش در قبال آرزومندی دیگری که از آن غافل بود فراهم گردید. در مواردی هم هیچ گاه فرد مراجعه کننده به این مرحله نمی رسد و به طبع انجام روانکاوی بدون شکل گیری ترانسفرانس مناسب غیر ممکن می شود. در این مورد خاص با کمی کنکاش در گذشته او، میان نحوه سرکوب خواست دیگری و نوع نگرش وی از کودکی به اولین زن زندگی اش که مادر وی می بود ارتباطی بسیار جالبی مشهود شد که راه را برای جستن و بررسی بیشتر در این خصوص باز نمود. نه به این مفهوم که چون با مادرش ارتباطی پر فراز و نشیب داشته است نهایتاسرنوشت روابط وی با زنان بعدی در زندگیش زیر همان سایه مانده باشد. این یکی از ساده انگارانه ترین توجیهاتی است که در برخی رویکردهای روان درمانی و حتی در برخی از مکاتب روانکاوی ارائه داده می شود. در روانکاوی لکانی ارتباط میان این دو مطلب فراتر از چنین نتیجه گیری هایی رفته و فرد به ماورای پنداشته های صرفا توجیهی سوق داده خواهد شد. درست است که به طور حتم نوع ارتباط فرد با مادرش در تنظیم روابط وی با دیگری های زندگیش موثر است ولی صرفا تعیین کننده تنها و مستقیم نیست. در این مورد خاص، مادر روحیه ای بی منطق و پرخاشگر داشت. عدم تحمل پسر در قبال حتی صدای زنان دیگر من جمله روانکاو برایش دشوار بود و ترجیحا از نظر خود با فراهم کردن تقریبا تمامی خواسته های زنان سعی در میراندن و یا خاموش کردن سمبلیک صدای آنان داشت. در کار بالینی با این شخص، اگر به درستی ترانسفرانس از سمت روانکاو مدیریت نشده بود، او نیز به رسته زنان ترک شده سابق می پیوست و هیچگاه وی به جایگاه جدیدش نمی رسید تا بتواند رابطه ای سازنده تر در زندگی شخصی اش داشته باشد.

در مورد دیگری از آبسشنال نوروزیس پسر جوانی است که در زندگی عاطفی خود گونه ای از دوگانگی را تجربه می کرد. در باور وی فقط دو دسته از زنان وجود داشتند که یا دلربا بودند و یا وفادار. البته که با کنکاش بیشتر متوجه گردید که این دوگانگی در بسیاری دیگر از ابعاد زندگی روزمره اش نیز وجود دارد. ترانسفرانس وی به روانکاو زن نیز از این دوگانگی جدا نبود. ابتدای کار گویی جنگ قدرت بود میان او و زن دیگری که آن طرف قرداد درمانی قرار گرفته بود. اگر از همان ابتدای کار، روانکاو مربوطه به این نکته در ترانسفرانس اشاره نمی کرد و بر آن تاکید نمی ورزید، این مرد جوان پس از چند هفته با یک خواب که به لحاظ تحلیلی بسیار ارزشمند بود و اجازه ادامه کار را صادر می کرد، باز نمی گشت و طبعا کار درمانی پایان بی نتیجه ای می داشت.

مثال بعدی مورد دیگری با تشخیص هیستریا در یک زن جوان است. وی از همان ابتدا آمادگی نسبی برای شروع روانکاوی را داشت و می توان گفت جنس ترانسفرانس وی به روانکاوی بسیار به جنس ارتباط میان سقراط و آلکیبیادس می مانست. تا اینکه پس از مدتی در میانه جلسه که بیشتر از چند دقیقه از ابتدای آن نگذشته بود، به دلیل اهمیت آنچه که در رابطه با ارتباط خود با مادرش صحبت کرده بود، روانکاو جلسه را پایان می برد تا به وی کمک کند تا بر سر آن موضوع تمرکز بیشتری کند. در جلسه بعدی موقتا نوع ترانسفرانس تغییر یافته بود و بیش از هر حس دیگری حس خشم نسبت به روانکاو در وی مشهود بود. با مداخله مناسب درمانی، این ترانسفرانس جدید فرد را ماوارای منطق گرایی که ایگو در اختیار او می گذاشت سوق داد. پس از این مورد بود که زن جوان با برقراری بسیاری از رخدادهای زمان حال با آنچه در روزهای کودکی اش اتفاق افتاده بود و با مورد پرسش قرار دادن جایگاه شخصی خود نسبت به حوادث اطراف، وارد فاز جدیدی از روانکاویش شد. در غیر اینصورت، جلسات درمانی او در حد معنا سازی محدود می شد و هیچ گاه مسؤولیتی را که در قبال رخدادهای زندگیش که خود انتخابشان کرده بود نمی پذیرفت.

مثال هایی که در بالا آورده شد، همگی در حیطه کار با افراد با ساختار ذهنی نوروتیک بوده و هیچ گونه ربطی با روانکاوی و یا روان درمانی سایکوز ندارد. در مقاله بعدی، مثالهایی در بالین افراد سایکوتیک آورده خواهد شد.

    تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
    پروفایل داک تاپ
    گفتگو با برژانت جزنی
    سایر مقالات برژانت جزنی

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

    اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

    بستن
    تبلیغات:

    داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

    کار پاره وقت در داک تاپ

    همکاری با داک تاپ