مفهوم ترانسفرانس (انتقال) در روانکاوی فرویدی ـ لکانی (۲)

فروید و تئوری پردازی در مورد ترانسفرانس

واژه آلمانی که فروید برای پدیده ترانسفرانس استفاده کرد Ubertragung بود که برای اولین بار در سال ۱۸۹۵ میلادی ظاهر گردید که می توان آن را در کتاب دوم از مجموعه کارهای فروید SE2 در مقاله ای که بر هیستریا نوشته بود یافت. این واژه را در حقیقت برای توصیف ارتباط درمانی که میان “آنا او” و “دکتر بروئر” در سال ۱۸۸۲میلادی وجود داشت به کار برد. در همین مقاله برای توصیف این پدیده از عبارت “اتصال و یا جابجایی غلط” استفاده کرد. به این مفهوم که بیمار آنچه را که به لحاظ احساسی و عاطفی به شخص دیگری معطوف می دارد به اشتباه به روانکاو انتقال می دهد. در این رابطه مثال تقاضا برای بوسیده شدن توسط یکی از بیمارانش در پایان یک جلسه درمانی را می آورد و اذعان می کند که این ابراز تمایل قطعا برای او به عنوان پزشک درمانگرش نبوده است. در سال ۱۹۰۰ میلادی ترانسفرانس را معادل “جایگزینی” می داند. در تعبیر خواب فروید، که در مجموعه چهارم کارهایش SE4 می توان آن را یافت، به تشریح این موضوع پرداخته است. در همان سال فروید اذعان می دارد که آنچه سرکوب شده است با کمک ترانسفرانس می تواند کشف گردد. وی همچنین می افزاید که خود پدیده ترانسفرانس می تواند مانع به پایان رسیدن مناسب و به موقع پروسه روانکاوی شود و این پروسه را بی هیچ دلیل حرفه ای، طولانی و پایان ناپذیر کند. برای دانستن بیشتر می توانید به نامه های فروید در سال ۱۹۰۰ به ویلهلم فلیس مراجعه کنید. پنج سال بعد (۱۹۰۵) فروید در مورد “دورا”، موارد زیر را در رابطه با ترانسفرانس مشخص می دارد:

* ترانسفرانس یک لزوم حتمی برای کار روانکاوی محسوب می شود و بدون آن نمی توان این کار حرفه ای را پیش برد.

* ترانسفرانس قابل حذف شدن از روانکاوی نیست.

* بر خلاف تصور روان درمانگران هم عصر فروید، او پدیده ترانسفرانس را مانعی برای ادامه درمان نمی بیند و نیز با این عقیده که ترانسفرانس به بیمار صدمه می رساند، مخالف است.

* به اعتقاد فروید، این روانکاوی نیست که ترانسفرانس را می سازد، بلکه در این پروسه ترانسفرانس خود را نمایان می سازد.

* درست در همین سال است که فروید برای بار نخست، مشخصا بر لزوم وجود ترانسفرانس در روانکاوی تاکید ورزیده و آن را قدرتمندترین واسطه برای کمک به پیشرفت درمان معرفی می کند.

* به لحاظ تکنیک درمانی، فروید پیشنهاد می کند که این امر می بایست در روانکاوی توسط روانکاو یافت شده و به بیمار در رابطه با آن توضیح داده شود. البته در اینجا باید گفت که امروزه در کار بالینی با افرادی که ساختار ذهنی نوروتیک داشته از این روش توضیح دادن در مورد ترانسفرانس اتفاقا که پرهیز می شود. به نظر می رسد که احتمالا فروید خود کمی بابت زحمتی که ترانسفرانس برای روانکاو ممکن است ایجاد کند نگران بوده است. در روانکاوی لکانی، شخص روانکاو در روانکاوی خود و یا در سوپرویزیون بابت نگرانی هایش از برخی ترانسفرانس ها صحبت خواهد کرد.

در مورد “دورا”، فروید باور داشت که زمان مناسبی را برای مداخله در رابطه با ترانسفرانس وی انتخاب نکرده است و تقریبا تا پایان عمر خود سعی بر حل این معما داشت. هر چند با تکیه بر نظریات لکانی این زمان نامناسب در مورد توضیح و یا توجیه مقاومت درمانی به دورا نبود که وی درمان را ترک کرد، بلکه تفسیر ترانسفرانس دورا در قالب ادیپی بود که مسیر را برای ادامه بررسی علت نوروز وی برای همیشه بست.

* فروید در این سال تقریبا ترانسفرانس را عاملی برای مقاومت در روانکاوی از سوی بیمار دانست.

در کتاب یازدهم فروید SE11 در سال ۱۹۱۰ میلادی، وی برای بار نخست از واژه “کانتر ترانسفرانس” استفاده کرد. در حقیقت، این پدیده از نظر فروید شامل دسته احساسات و عواطف روانکاو نسبت به فرد روانکاوی شونده بود. همانطور که در بالا گفتم، در روانکاوی لکانی این پدیده را خود روانکاو در جریان روانکاویش و سوپرویزیون بالینی مورد بحث قرار می دهد. بنابراین بر خلاف برخی مکاتب روانکاوی پس از فروید که روی “کانتر ترانسفرانس” تاکید گذاشته و سناریو هایی را بر این اصل بنا می گذارند، در روانکاوی لکانی احساسات روانکاو نسبت به فرد مراجعه کننده به دقت در خود وی جستجو و در باره اش سوال شده و از آن باز هم تحت عنوان “ترانسفرانس” به بیمار یاد می شود.

* در کنفرانس نورنبرگ، فروید از نحوه عملکرد برخی روانکاوان هم عصرش که سوء برداشت از مفهوم ترانسفرانس کرده بودند شدیدا انتقاد کرد و اذعان داشت که نه تنها ترانسفرانس در پروسه روانکاوی است که به وجود می آید و به هیچ وجه نتیجه رفتار روانکاو نسبت به بیمارش نیست بلکه نحوه کار روانکاوانی که سعی بر این داشتند که وابستگی عاطفی برای بیمارشان نسبت به خود ایجاد کنند تا نتیجه درمانی بهتری بگیرند، عبث و غیر حرفه ای دانست. جالب است با گذشت قریب به یک قرن باز هم شاهد این گونه عملکرد ها در بالین افراد از سوی برخی درمانگران هستیم و شاید جالب تر هم این است که این دسته خود را از سایر پیروان مکاتب دیگر روانکاوی، به فروید و نظریاتش نزدیکتر می دانند.

* در همین سال فروید در مقاله ای با عنوان “دینامیک یا پویایی ترانسفرانس” در پاسخ به مقاله ای که ویلهلم استکل نوشته بود، به چهار نکته جالب اشاره می کند:

۱) ترانسفرانس پدیده ای نا خودآگاه است.

۲) ترانسفرانس در حقیقت نشانه و یا استعاره ای از چیز دیگری است که پیامی با خود دارد.

۳) در افراد نوروتیک به لحاظ روانکاوی بسیار قوی تر است.

۴) قوی ترین عنصر مقاومتی در درمان نوروز است.

در اینجا لازم به ذکر این نکته است که دو مورد اول در روانکاوی لکانی، همچنان مورد قبول است.

سایر نظریات عنوان شده از سوی فروید در همان سال ۱۹۱۰ میلادی شامل موارد زیر می شود:

۱) ترانسفرانس در برخی مراجعان به روانکاو وجود داشته و در برخی دیگر هیچگاه به وجود نمی آید.

۲) در صورت امکان روانکاو می بایست ترانسفرانس را در حد متعادل نگاه دارد که این مورد در روانکاوی لکانی به سوال در رابطه با نحوه تکنیک و استراتژی درمانی در بالین نوروز بر می گردد. از نظر فروید، اگر ترانسفرانس بیش از حد مثبت باشد منجر به عدم پایان یافتن پروسه درمان می شود و چنانچه، منفی و کینه توزانه باشد نه تنها کار پیش نخواهد رفت بلکه باعث خروج فرد از روانکاوی به صورت نا بهنگام ـ مانند مورد دوراـ می شود.

۳) وی ترانسفرانس را با مفهوم عشق در زندگی روزمره مقایسه کرده و این دو را کاملا از هم متمایز می کند. در همین رابطه، فروید به فاکتور آزادی انتخاب در پدیده عشق میان دو نفر فارغ از شرایطی به مانند شرایط درمانی، اشاره می کند. همکاران روانکاو برخی مواقع با این دست ترانسفرانس های بسیار قوی از سوی مراجعه کننده خود که دائما بر حقیقی بودن احساسات خود نسبت به روانکاوشان تاکید می ورزند روبرو هستند. قطعا اشتباه ترین نحوه برخورد با این گونه ترانسفرانس ها قبول کردن حرف بیمار است. چگونگی از پس اینگونه موارد برآمدن، به نحوه تکنیک درمانی، روانکاوی خود روانکاو و سوپرویزیون مناسب و متناوب وی بر می گردد.

* در سال ۱۹۱۲ میلادی فروید از فرنزی بابت نقش فعال روانکاو در ایجاد ترانسفرانس در بیمار به شدت انتقاد می کند و علت اینکه یکی از بیماران وی به نام “الما پالوس” حاضر به ترک درمان نبود را به همین مورد مرتبط می داند.

* نهایتا در مقاله “ماورای اصول لذت جویی” سال ۱۹۲۰ میلادی، فروید به عنصر “تکرار” در ترانسفرانس اشاره می دارد که مافوق اصول لذت جویی در فرد کار می کند. این مورد را لکان به زیبایی و درستی در دهه شصت میلادی مورد بررسی قرار داده که در مقالات بعدی بدان پرداخته می شود.

پایان قسمت دوم

    تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
    پروفایل داک تاپ
    گفتگو با برژانت جزنی
    سایر مقالات برژانت جزنی

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

    اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

    بستن
    تبلیغات:

    داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

    کار پاره وقت در داک تاپ

    همکاری با داک تاپ