زمان در روانکاوی (۲)

در مقاله پیشین، نقش کلینیکی زمان خطی در بالین افراد نوروتیک بررسی شد. در اینجا به نوع ارتباط هر یک از انواع ساختار های ذهنی به مقوله زمان خطی می پردازیم.

هیستریا:

زمان برای هیستریا سرشار از نوستالژی در گذشته است. ارزش زمان گذشته از آینده بسی بیشتر بوده و حال را به امید آینده سپری می کند. زمان برای او بیشتر حالت چرخشی داشته که آبستن اتفاقی غافل کننده است. مرگ زودهنگام می تواند به صورت رویایی تکراری در زمان بیداری او را دائما متوجه گذر زمان نگه دارد. پذیرفتن مراحلی که او را در زمان خطی تا خط پایان جلو می برد برایش بس دشوار می نماید. مقاومتی شگرف در مقابل پیری که پیام آور مرگ است دارد تا آن جا که گاها از زیر بار نرفتن آن، به شتاب، خود مرگ زودهنگام را به آغوش می کشد. مثال آن بسیاری از بیماریهای روان تنی من جمله انواع سرطان ها بوده که فراتر از ژن مستعد و یا عوامل محیطی، خود فرد با روش زندگی و یا نگرشش، نا خودآگاه به استقبال آن می تواند برود. هیچ شعری بهتر از چند سطر شعر زیر زمان در نظر هیستریا را بیان نمی کند:

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر می گردد

و بدینسانست

که کسی میمیرد

و کسی میماند

آبسشنال نوروزیس:

زمان خطی برای او آهسته و پیوسته تر از هیستریا است. قبل از قرار گرفتن روی خط زمان گویی مرده است. عبور در امتداد زمان عمر، با دشواری و غیر ممکنی همراه است. در تقابل با آرزومندی دیگری، هر دم عنصر ایستایی و مرگ را مقابل آرزومندی نا خودآگاه خود نظاره گر است. با وسواس و دقت دور خط زمان را طی می کند تا آنچه می پندارد از او خواسته شده بی کم و کاست به سرانجام مقصود برساند. زمان گذشته را باید در نظرش به فراموشی سپرد و در تقابل با آینده میرایی را تجربه می کند. زمان حال بهترین عرصه برای فرود ابدی او و ماندن در آن است.

… گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور …

پارانوییا:

زمان، در حکم خطی بی نهایت از دو سو بوده که از کرانه های ناپیدایش، هجوم آسیب و گزند هر دم او را تهدید می کند. زمان متعلق به دیگری است که بر او ذره ای مبذول نشده است. تکرار و گشت زنی در زمان خطی برایش لذتی فراوان دارد. حوادث و رخدادها در طول زمان هر آینه کمین او را می کشند تا به صید در آورندش. گذشته و حال فراموش نا کردنی بوده و آینده از پس قاب تیره و تاری قابل پیش بینی. هراس و اضطراب از زمان که همیشه برایش آبستن بدترینها بوده از وجودش نا گسستنی اند. حوادث و اتفاقات زمان پیش و پس برایش سراسر توطئه اند:

سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها

برآمد، با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزان.

به دنبالش سیاهیهای دیگر آمدند از راه، …

اسکیزوفرنیا:

زمان ملغمه ای از هر سه زمان گذشته و حال و آینده بوده و به مانند یک صفحه نقاشی کوبیسم به فرد اسکیزوفرن هجوم می آورند. زمان سرعت بالایی دارد که ایجاد سرعت گیر در کار درمانی برایشان بسیار مفید خواهد بود. کلام با سرعت بر زبان جاری می شود هرچند بی معنا و یا منقطع٫ توجه به طرز کلامشان خود معیاری راهگشا برای تشخیص گذاری خواهد بود. معمولا گذشته خاطرات کمی را به همراه داشته و درست به همین دلیل ساختن تاریخچه ای شخصی برای این افراد در روانکاوی حیاتی می باشد. یک نقطه اتکا و یا رجوع به آنچه گذشته نامیده می شود برای اینان ضروری می نماید. بیشتر تمرکز اسکیزوفرن در زمان حال است. گویی تنها نقدی است که در دست داشته که با نسیه فرداها نمی بایست عوض گردد. آینده برایشان سرابی بیش نیست. درست به همین دلیل تصور داشتن برنامه طولانی مدت تقریبا در آن ها غیر ممکن است:

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم

فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغدان و عالم فانوس

ما چون صوریم کاندر او حیرانیم

ملانکولیا:

بهترین مثالی که برای توصیف ارتبط فرد ملانکولیک با زمان می توان متصور شد، پاندول ساعتی بس عظیم است که از حرکت ایستاده و اگر گهگاه بدان تکانی داده شود، اندکی بعد از حرکت باز می ایستد. زمان وزنه ای از گذشته بر پایشان بوده و هر دقیقه ماه و سالی برایشان می گذرد. حال و آینده مفاهیمی دور از ذهن بوده و سر خوردگی از گذشته تنها ارمغانی بوده که در دست دارند:

شب ها و روزها

بیهوده سر به میله کوفتیم

از لای میله ها

در انتظار گذشت زمان چشم دوختیم

خاموش سوختیم،

خاموش

باری زمان گذشت و زنگ مدرسه نالید.

دو قطبی:

خط زمان دو نهایت مشخص و افراطی دارد: کند و سریع٫ کلمات و خاطرات از گذشته نا موزون و با سرعتی چشمگیر بر ذهنشان فرود می آیند. در خلق پایین، مانند فرد ملانکولیک در قفس زمان لحظه ها را شمرده و برای آنچه نمی دانند چه هست انتظار می کشند. عناصر زبان و زمان مانند دو خط موازی در کنار هم طی مسیر کرده و هیچگاه قرار نخواهد بود که با همدیگر تلاقی کنند. همانند نوار کاستی که کش بیاید و یا جمع کند، سرعت کلامی که بر ذهنشان جاری می شود، نا هماهنگ و نا کوک است. به قولی زیستن مضاعف در میان گذشته و آینده در آن واحد:

من محکوم شکنجه یی مضاعف ام:

این چنین زیستن،

من از آتش و آب

سر در آوردم.

من از شادی و درد سر در آوردم،

گل خورشید را اما

هرگز ندانستم

که ظلمت گردان شب

چگونه تواند شد!

 

    تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
    پروفایل داک تاپ
    گفتگو با برژانت جزنی
    سایر مقالات برژانت جزنی

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

    اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

    بستن
    تبلیغات:

    داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

    کار پاره وقت در داک تاپ

    همکاری با داک تاپ