دکتر برژانت جزنی در گفتگو با داک تاپ: تئوریهای فرویدی و کلاینی و یک اتفاق، مسیر من را از جراحی به روانپزشکی تغییر داد

داک تاپ در نظر دارد جهت آشنایی بیشتر بازدیدکنند گان، مصاحبه هایی را با فعالترین و بهترین پزشکان عضو صورت دهد. یکی از این پزشکان گرامی، خانم دکتر برژانت جزنی می باشند، که لطف کردند و با وجود مشغله کاری زیاد، دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتند. خانم دکتر تا کنون  ۲۵مقاله در داک تاپ منتشر کرده اند، جهت دیدن لیست مقالات ایشان به اینجا ، همچنین برای دیدن پروفایل و گفتگو با ایشان در داک تاپ به این قسمت مراجعه بفرمایید.

 دکتر برژانت جزنی

در ادامه گفتگوی خانم دکتر برژانت جزنی با داک تاپ را مطالعه بفرمایید:

در صورت تمایل بیوگرافی خودتون و مراحل تحصیلاتتون رو برای مخاطبان داک تاپ بیان کنید.
من دوره عمومی پزشکی را در تهران و دوره تخصصی ام را در لندن گذراندم. جزء دسته افرادی بودم که از سنین پایین شغل آینده خود را متصور می شوند. بنابراین از کودکی به رشته پزشکی علاقه مند بودم و بعدها که وارد این رشته شدم به طور جدی به تخصص جراحی فکر می کردم و هیچ خیالی برای ادامه تحصیل در رشته های روانپزشکی و روانکاوی نداشتم. ساعتهای طولانی را در دوره استاژری به عنوان دستیار و یا صرفا به عنوان نظاره گر دراتاق عملها می گذراندم. به خاطر دارم وقتی بخش روانپزشکی را در دوره عمومی می گذراندم، همکلاسی هایم می گفتند چرا روانپزشکان اصلا دوره پزشکی عمومی را می گذرانند؟ به دلیل اینکه این رشته تخصصی را خیلی به پزشکی مربوط نمی دانستند. فارغ از قضاوت درستی و یا نادرستی این باور، برای ذهن آن زمان من اینکه رشته پزشکی از چه زاویه ای به رنجش های روانی افراد نگاه می کند، همیشه سوال بود. با وجود گرفتن نمره ۲۰ قبولی از بخش روانپزشکی در دوره انترنی، از این بخش بیزار بودم. بعد از چندین مصاحبه و ارزیابی از بیماران روانپزشکی در آن دوره، به نظرم توصیف علت وضعیت حال و نیز نوع رویکرد درمانی به برخی از آنان ناکارآمد می آمدند. به عبارتی تعاریف موجود برای تشخیص گذاری و طبقه بندی بیماران برایم جای سوال داشت. در آن زمان خواندن کارهای فروید که خود پزشک نورولوژیست بود، برای من هر چند دشوار می نمود ولی از اینکه رویکرد عمقی تری مثلا به روان نژندی داشت برایم جذاب بود. آشنایی من با فروید از گفتمان خانواده در دوران کودکی می آمد ولی در اواخر دوره نوجوانی با ترجمه تعبیر خواب فروید که البته در حال حاضر به نظرم به طور صد در صدی تئوریهای قابل استنادی ندارد، حس کنجکاوی من را بر انگیخت و از طریق یکی از دوستانم که به دلیل مشکلات شخصی به روانکاو مراجعه می کرد، برای شروع روانکاوی خود مراجعه کردم. پس از چندی جذابیت جلسات روانکاوی و مطالعه تئوریهای فرویدی و کلاینی به همراه یک اتفاق، مسیر من را از سمت جراحی به روانپزشکی تغییر داد. یک بار در اتاق عمل، بیماری که یک مادر جوان با تشخیص ملانومای بدخیم بود برای برداشتن خال بدخیم به همراه بافتهای دست اندازی شده کارش به جراحی کشیده شده بود. کل پروسه جراحی ۸ ساعت طول کشید ولی درست در هنگام بیهوشی شنیدن یک جمله از زبان این زن جوان برایم بسیار قابل تعمق بود: اگر فقط می دانستم زندگی چقدر پیچیدگی دارد … ذهنیت منطق گرای من تا آن لحظه سعی بر توجیه هر رخدادی از دیدگاه علمی داشت. علمی که ملموس بوده و از طریق منطق حاصل ضرب دو در دو بتوان بدان استناد کرد. شاید بشود گفت در سطح، حرکت می کردم و پیچیدگی های روان آدمی را در تقابل با آنچه نمی تواند به طور سمبلیک برایش هم ترازی بیاورد و یا از آن معنی بسازد، برایم غریبه بود. در جمله آن بیمار در تقابل با مرگ زودهنگام، دو واژه کلیدی وجود داشت که بعدها با موشکافی آن به این نتیجه رسیدم: دانستن و پیچیدگی، که هر دو عامل لذت جویی در من بوده و هست. بعد از اتمام دوره پزشکی برای دانستن یکی از پیچیده ترین انواع مباحث فلسفی و روانکاوی که همان روانکاوی لکانی است رهسپار لندن شدم. در اینجا دوره تخصصی این رشته حداقل ۵ سال طول می کشد و می بایست دوره روانکاوی خود را نیز با یکی از روانکاوان لکانی ادامه داد. روانکاو من یک بلژیکی فرانسوی زبان بود که هیچ گاه تقابل فرهنگی در روند کار تاثیری نگذارد. روانکاوی لکانی پروسه طولانی است که به طور متوسط بین ۱۰ تا ۱۵ سال طول می کشد که برای من درست ۱۰ سال از لحظه شروع روانکاوی در مکتب فرویدی به طول انجامید.

 

بزرگترین موفقیت زندگیتون رو چی میدونید؟

در مفاهیم روزمره در وادی سمبلیک، باید گفت بزرگترین موفقیت زندگی من هنوز از راه نرسیده است. البته اگر بزرگترین، واژه مناسبی برای آنچه مد نظر من است باشد. پس از اتمام دوره روانکاوی لکانی، فرد از چیزهایی که برایش روزی دستاورد مهمی تلقی می شدند و از وجود آنها ذوق زده می شد، دیگر همان بار را برایش نخواهند داشت. برای من رسیدن به پایان روانکاوی لکانی خودم موفقیت مهمی تلقی می شود، که همان رسیدن و گذر از هسته اولیه و پایه لذت جویی در امر واقعی است که ما را در ارتباط با دیگری های زندگیمان قرار می دهد و بر اساس آن گذر عمر می کنیم. دانستن و روبرو شدن با آن کار ساده ای نیست و فرد تنها از یک گذرگاه به آن می رسد، گذرگاهی بر لبه پرتگاه. این با ریاضت و یا انواع خودشناسی که همگی در امر خیالی به قول لکان سیر می کنند، از زمین تا آسمان متفاوت است.

۳

 

جمله ای در توصیف شغلتون بگین؟ روزی که در رشته پزشکی پذیرفته شدین رو به خاطر دارین چه احساسی داشتین؟

پیشه ای با حساسیت و مسوولیت بالا که تنها عنصر خلاقیت در آن من را در جایگاه روانکاو نگاه داشته است. هر فردی که برای کنکاش ناخودآگاهش به من مراجعه می کند، هر دم کتاب تازه ای برای آموختن در برابرم می گشاید. این که می بینم با چه همت و دقتی افراد با نا خودآگاه خود ارتباط برقرار می کنند برایم تحسین آمیز است.

روزی که در رشته پزشکی قبول شدم ۱۶-۱۷ سالم بود، چون که سالهای تحصیلی ام را دو تا یکی و یا جهشی خوانده بودم. با مادرم برای ثبت نام دانشگاه رفتیم که بیشتر خوشحالی ایشان را به یاد دارم تا خودم را. ظاهرا از قبول شدنم خیلی اطمینان داشتم. روزی هم که خبر قبولی را در روزنامه منتشر کردند، مطمئن بودم یافتن اسمم کافی است چون اصلا فقط یک رشته را انتخاب کرده بودم که در آن سن و سال اصلا نمی دانستنم چه هست!

 

سرگرمی ها و علایق شما در زمان در اوقات فراغت از کار؟
سرگرمی من در کنار موسیقی کلاسیک، باله و تئاتر، دیدن فیلم های خوب است که گهگاه در آن می توانم زیاده روی کنم. پیگیری اخبار مربوط به طراحی های مد خلاقانه و البته کارتونهای انیمیشنی من را در گرفتن الهام برای نوشته هایم کمک می کنند.
ایا ورزش کردن رو در برنامه های خودتون دارین؟
چند وقتی هست که ورزش به شیوه سابق برایم رنگ باخته است. سابقا تنیس و اسکواش به همراه شنا برنامه های روتین و منظمی در زندگی ام داشتند که پس از روی آوردن به نوشتن کتاب و داستان، راه رفتن و دوچرخه سواری جایشان را گرفته است. در حقیقت خیلی راه می روم. برای پیاده روی معمولا به پارکهای اطراف می روم مخصوصا وقتی احساس کسالت و بی حوصلگی داشته باشم.

آخرین باری که خودتون به پزشک مراجعه کردین چه زمانی و در چه موردی بوده؟
آخرین مراجعه من به دندانپزشک بوده برای چکاپ سالانه

فعالیت شما در دنیای اینترنت به چه صورتیه و کلا از تکنولوژی های ارتباطی جدید تا چه حد استفاده می کنین؟ آیا در حیطه کاری خود(روانکاوی) از تکنولوژی ها ارتباطی استفاده می کنید؟ نظرتون رو درباره میزان مفید بودن این تکنولوژی ها در ارتباط با بیمارانتون برای ما بیان کنید.
بیشترین استفاده من از فضای مجازی برای انتقال نوشته هایم به خوانندگان احتمالی است که وبسایت شما نمونه بارز آن است. در مورد استفاده از ابزارهای ارتباطی در بالین افراد، در برخی و فقط برخی موارد که در پروسه روانکاوی به صورت حضوری هستند و برای مدت کوتاهی به خارج از کشور انگلستان می روند از اینگونه ابزارها استفاده می کنم. در مواقعی که فرد مراجعه کننده مشکل مثلا زمین گیری داشته باشد و یا حرکت کردن به هر دلیلی برایش غیر ممکن باشد، باز هم از این وسایل ارتباطی می توان بهره برد. دلیل تاکید در روانکاوی به آمدن حضوری افراد به جلساتشان، میزان ارج نهی به کار ارزشمندی است که به کمک روانکاو، فرد آن را برای خود انجام می دهد. در روانکاوی لکانی که تفاوت اساسی با مثلا تراپی و یا روان درمانی دارد، روانکاو در پی آسوده سازی شرایط به خصوص در مورد افراد با ساختار ذهنی نوروتیک به هیچ وجه نیست. در مورد مراجعین من، افرادی هستند که از شهری دور و یا حتی کشور های همسایه انگلستان به لندن سفر می کنند تا جلساتشان را به طور منظم ولو ماهیانه انجام دهند. مثلا در یک مورد خانمی که وضع حمل کرده بود و یا آقایی که برای چند ماه کار به نیویورک اعزام شده بود، از اسکایپ برای جلسات استفاده شد البته بدون تصویر، چرا که هر دویشان روی کاناپه در روانکاوی هستند و در هر صورت روانکاو را در مقابل خود مشاهده نمی کنند.

بهترین روزی که در حیطه شغلیتون داشتین چه روزی بوده؟
بهترین و بدترین روز در کار تخصصی من با سایر تخصص های پزشکی متفاوت است. می توانم از واژه آسانتر و دشوار تر برای روزهای کاریم استفاده کنم. در روانکاوی، روانکاو نظر و خواست و اراده خود را نه فقط در سطح خودآگاه بلکه نا خودآگاه از روند درمان دور نگه می دارد برای همین، لزوما احساس رضایت مراجعه کننده باعث شعف روانکاو نشده بلکه گاها فقط کار با وی را ساده تر می نماید.

در حوزه ی شغلی خود بیشتر به نظریات کدامیک از روانشناسان یا روانپزشکان بزرگ علاقه مند هستید؟
البته هنوز هم به نوشته های ارزشمند فروید رجوع می کنم ولی کارهای لکان که روانپزشک و روانکاو فرانسوی بود با همه دشواریها یی که در خوانش و استنباط نوشته هایش روبرو هستم، برایم جاذبه فراوان دارد. باید به این نکته هم اشاره کنم که از شخصیت و نوشته های لکان آموخته ام که هیچ گاه بت سازی و تقلید را در یادگیری پیشه نکنم.

تصویر از مطب دکتر برژانت جزنی

 

با توجه به اینکه در خارج از ایران مشغول به کار هستید، تفاوت های فرهنگی اجتماعی در حوزه کاری شما چه تاثیری داشته؟

در وادی روانکاوی بر خلاف باور عموم، جنس و ذات رنجش های روانی نهایتا مشابه هم هستند. البته که فشار های خانوادگی و اجتماعی در جایگاه سوپر ایگویی (مافوق من) می توانند در جوامع مختلف رنگ و شکل متفاوتی به خود بگیرند، در نهایت نهاد نا خودآگاه بشری در همه جا یکسان است. شخصا در کار خودم در کنار زبان انگلیسی که آن را از کودکی فرا گرفتم و زبان فرانسه، سعی کرده ام تا لایه های دیگری از زبان را که فرهنگ را شامل می شود در این جامعه فرا بگیرم. در کار بالینی، نه تنها مراجعه کنندگان من انگلیسی ها هستند بلکه بسیاری دیگر از اروپایی ها و اقوام دیگر، به دلیل چند ملیتی بودن شهر لندن، برای روانکاوی مراجعه می کنند. درصد بسیار پایینی از جامعه ایرانی در اینجا برای انجام پروسه روانکاوی لکانی مراجعه می کنند که خود جای پرسش دارد. برخی همکاران من معتقدند که نویسندگان، فیلسوفان و یا روانکاوان مکاتب دیگر که با لکان و پیچیدگی مفاهیمش سر و کار دارند وارد پروسه مشکل و طولانی مدت روانکاوی می شوند ولی شخصا کسانی که به طور بالینی با ایشان کار می کنم، از افراد بی خانمان و کم درآمد ولی تحصیل کرده گرفته تا مرفهینی که صرفا به دنبال راه حل فوری برای حل مشکلشان می گردند، مراجعه کنندگان من را شامل می شوند.
بیشتر در زمینه چه اختلال هایی به درمان می پردازید؟
درمان روانکاوی لکانی از درمان نوزادان که تولد سختی را پشت سر گذاشته و با مادر خود هیچگونه ارتباطی برقرار نمی کنند تا افراد سالمند که دچار بیماریهای صعب العلاج شده اند را شامل می شود. افراد با انواع ساختارهای ذهنی اعم از نوروتیک (روان نژند)، سایکوتیک (روانپریش)، پرورت (منحرف) و فوبیک (هراسی) همگی می توانند از درمان لکانی برخوردار شوند. البته دسته روشها و تکنیکهای تخصصی متفاوتی برای هر کدام از این گروه ها وجود دارد. من به شخصه با درصد بالایی از سایکوز و بعد نوروز کار می کنم. جوانترین مراجعه کننده من تا به امروز کودک ۱ ساله بوده و مسن ترین آنها ۸۳ ساله.

برای زندگی روحی روانی سالمتر خود و اطرافیانمان اگر توصیه ای دارید برای ما ذکر کنید.

تنها توصیه دوستانه و صمیمانه من به خانواده های ایرانی: فراهم آوردن زمینه ای مناسب برای استقلال افراد خانواده و فرزندان.

 

نظر شما درباره داک تاپ؟

از داکتاپ برای فراهم کردن این امکان که با همیهنان و هم زبانانم ارتباط برقرا کنم سپاسگزارم. اینجا برای من فرصتی بود تا مفاهیم دشوار بالینی و غیر بالینی لکانی را به زبان فارسی به علاقه مندان و خوانندگان محترم منتقل کنم. اطلاع دارم که افرادی در ایران با مفاهیم لکانی آشنایی دارند و معدود کتابهایی هم در باب روانکاوی لکانی به فارسی نوشته شده اند ولیکن هنوز مدرسه فعالی که به طور منسجم و حرفه ای این رشته تخصصی را در ایران تعلیم دهد وجود ندارد که از این بابت متاسفم. در جایگاه خود، سعی دارم ابتدا لکان را برای آشنایی اذهان عمومی و در نهایت برای همکاران روانپزشک و روانکاوم در ایران معرفی نمایم.

در انتها چنانچه نکات دیگری هست که می توانید با خوانندگان در میان بگذارید بفرمایید.

در پایان دوست دارم از دو مادربزرگم که هر دویشان را امسال از دست دادم یادی کنم. بودنشان در زندگی من تاثیرات عمیقی داشت و با رفتنشان گویی دری پشت سرم بسته شد که دست من را از قلعه کودکی ام کوتاه کرد. از پدرم که جسارت و مهر، و مادرم که محور عقلانیت و روشنفکری را به من آموختند و به من فرزند، بال و پر پرواز دادند سپاسگزارم. از اساتید روانکاوی ام که نظام طبقاتی در آموزش را در هم شکستند و من را به دانش آموزی در کنار خود در وادی این علم پذیرفتند نهایت تشکر را دارم. نهایتا از تک تک بیمارانم که روانکاویدن را به من می آموزند صمیمانه قدردانی می کنم. برای همراه صبور ب …

از شنیدنش خیلی متاثر و متاسف شدیم. از خداوند می خواهیم هر دوی ایشان را قرین رحمت خود کند. خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید، انشالله موفقیت های شما تداوم داشته باشد.

 

 

 

 

 

کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

بستن
تبلیغات:

داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

کار پاره وقت در داک تاپ

همکاری با داک تاپ