تعامل فیلم سازی و روانکاوی ۱

فیلم جاده مالهالند اثر دیوید لینچ

مقاله ای را که در زیر می خوانید، بخشی از سخنرانی است که چندی پیش در مرکز مطالعات و تحقیقات فرویدی که در حقیقت مدرسه روانکاوی لکانی در لندن محسوب می شود به زبان انگلیسی داشته ام. تصور می کنم خواندنش برای خوانندگان فارسی زبانی که مشتاق دانستن و فراتر رفتن در وادی ذهن و روان هستند خالی از لطف نباشد.

این متن، تفسیر یک فیلم نامه نیست بلکه تمسک جستن از متن فیلمی از دیوید لینچ بوده تا به وسیله آن پدیده سرکوب، ضمیر نا خودآگاه و شکل گیری نشانه های بالینی در افرادی که پس از مرحله ادیپ، مسیر نوروز را در پیش گرفته اند تشریح شود.

یکی از کاربردهای روانکاوی به غیر از استفاده درمانی در بالین افراد، بهره جویی از تئوریهای آن در عرصه های هنری و ادبی می باشد. یکی از این موارد، تفسیر برخی فیلم نامه های تاثیر گذار در صنعت فیلم سازی است. معمولا هر چه فیلم نامه ای پیچیده تر باشد و نیز شیوه روایی آن با زمان خطی جلو نرود، مفاهیم روانکاوی در رمز گشایی آنها کمک کننده تر خواهد بود. به عنوان مثال برخی فیلم های دیوید لینچ و یا کریستوفر نولان نظر افرادی را که در مفاهیم روانکاوی لکانی تسلط دارند اعم از درمانگران و فیلسوفان، به خود مشغول داشته و در باب آنها مطالب جالب توجه و تعمقی را منتشر کرده اند. از سوی دیگر، گاها فیلم نامه هایی برای تشریح چگونگی عملکرد روانکاوی بالینی مورد توجه روانکاوان قرار می گیرند. بسیاری از افرادی که کاندید روانکاوی می شوند، تنها در جستجوی گرفتن اثرات درمانی (تراپیوتیک) در جهت رفع علایم آزار دهنده نیستند بلکه پس از طی مرحله نخست روانکاوی که همان از دست دادن نشانه های آزار دهنده است، توانایی و اراده راسخ در فراتر رفتن از این مرحله را دارند و در صدد کشف فانتزی های نا خودآگاه ذهنیشان بر می آیند. درست در شروع همین مرحله است که فرد به دنبال آرزومندی و خواست واقعی خود رفته و بسیاری از انواع لذت جویی هایی که برایش دردسر ساز شده است را اصلاح می کند. به عبارتی وی جایگاه کاملا منحصر به فرد خود را در می یابد. تمامی روانکاوان لازم است پیش و یا همزمان دوره تعلیمشان این مراحل را گذرانده باشند. در واقع روانکاوی شخصی هر روانکاوی نه تنها منبع بسیار غنی برای آموختن علم روانکاوی بوده بلکه جهت متمایز کردن نا خودآگاه خود از مراجعه کنندگانش که جزئی به غایت لازم و حیاتی در این حرفه است کمک شایانی خواهد کرد.

فیلم نامه سورئالیستی جاده مالهالند یکی از بهترین واسطه هایی بوده که از آن، جهت آشنایی با مفهوم ضمیر ناخودآگاه و پدیده سرکوب می توان بهره برد. فارغ از آن که تشخیص بالینی شخصیت اصلی فیلم سایکوز پارانوئیا (جنون بدبینی) است، شیوه روایت و به تصویر کشیدن داستان به ما کمک می کند تا پدیده سرکوب و شکل گیری نا خودآگاه را در ساختار ذهنی نوروتیک بررسی کنیم. در صورت عدم آشنایی با ساختارهای ذهنی سایکوتیک و نوروتیک در روانکاوی لکانی می توانید به مقالات گذشته رجوع کنید.

اگر پوشش تفسیرهایی که بر این فیلم روا داشته شده اند را که معمولا مفاهیمی در باب اخلاق گرایی، انتقاد از نظام سرمایه داری و یا صنعت هالیوودی است کنار بزنیم، روایت بخش ابتدایی فیلم، داستانی کاملا متفاوت از بخش دوم آن را دارا است که حقایق امر را در مورد شخصیت اصلی آن روشن ساخته و دنبال می کند. در ذهن و یا روان ما بخش خودآگاه خود یا ایگو (بخشی از ایگو در روانکاوی لکانی ناخودآگاه محسوب می گردد) مسوولیت سرکوب آنچه برایمان نا پسند است را عهده دار است. در حقیقت این پدیده سرکوب به افراد با ساختار ذهنی نوروتیک که سالم ترین نوع ساختار ذهنی پس از مرحله ادیپ در خردسالی است، کمک کرده تا تلخی حقایق درونی و بیرونی را به قعر ناخودآگاه بفرستند. آن چه برای بخش خودآگاه ذهن باقی می ماند معمولا تصویر و یا خاطره ای تغییر شکل یافته است که ادامه حیات نسبتا آرامی را برای شخص فراهم می آورد. آن چه در ناخودآگاه ذخیره می شود عین حقیقت عریان است که تنها در مسیر طولانی روانکاوی کشف می شود. از این روتنها فردی با اراده که آمادگی رویارویی با آن را دارد یارای طی این مسیر خواهد بود. نا خودآگاه ما صحنه یک فیلم سورئال است. هر جزئی نماینگر مفهوم و یا پیامی است. وقتی به نظرمان یک چیز یک معنی مشخصی را دارد، بخش شناختی ذهن و یا خودآگاه است که آن را تعیین می کند اما آن هنگام که بی دلیل مرتکب عملی می شویم و یا بدون هیچ توضیح منطقی دچار نشانه ای آزاردهنده می گردیم، آنجا ست که بخش خودآگاه ایگو کارایی لازم را برای سرکوب و یا کدگذاری از دست داده است. غمگین، عصبی و یا عصیان زده می شویم. نمی دانیم چرا از یک چیز خاص لذت می بریم و یا درست برعکس دیگر لذتی نمی بریم. برای روانکاوی این لحظات گیج زدگی و چرایی بسیار مهم و قابل توجه تلقی می شوند. در فیلم جاده مالهالند، دختری شیرین، مهربان و یاریگر که با دختر تازه واردی روبرو می شود هیچ به یاد ندارد چه جنایتی در حق او مرتکب شده و روزی آرزومند مرگ وی بوده است. اگر بخواهیم تعبیری سطحی داشته باشیم می توانیم بگوییم وی در مواجه با یک ضربه روحی بزرگ دچار فراموشی شده است. این درست همان اصطلاح رایج سندرم پس از ترومای روانی است. ولیکن تعبیری زیرکانه تر می تواند ما را در دو موقعیت سمبلیک بین بخش همیشه اصلاح شده خودآگاه (بخش شیرین ولی مرموز نخست فیلم) و فانتزی های نا خودآگاه که حقایقی را در اعماق غیر قابل دسترس نا خودآگاه پنهان کرده (بخش دوم تلخ ولی حقیقی فیلم) قرار دهد. بسیاری از ما فقط تصویری ساختگی از خود داریم که با همین تصویر ساختگی رابطه ای نارسیسیتی و یا خود شیفته برقرار می کنیم: من یک هنرمند موفق هستم، من یک فرد افسرده و تنها هستم، من همیشه به دیگران کمک می کنم ولی افراد ناسپاس همیشه بر سر راهم قرار می گیرند. درست مثل شخصیت اصلی داستان این فیلم که همه گروه فیلم برداری را در یک صحنه امتحانی مجذوب توانایی شگرف خود کرده بود. در جریان روانکاوی تازه ما می فهمیم که آن کسی نیستیم و یا نمی خواهیم باشیم که هستیم. درست به همین دلیل است که معمولا تغییرات عمیق و عمده ای در زندگی فرد روانکاوی شونده رخ می دهد و حتی مسیر زندگیش به کلی تغییر می کند: یک جراح موفق ولی نا خرسند به نقاشی موفق ولی خرسند تبدیل می شود.

نکته حائز اهمیت دیگر که در این فیلم در بخش دوم به چشم می خورد به تصویر کشیدن والدین شخصیت اصلی است که مانند آدمکهای کوچکی دایما در گوشش داستانها از موفقیت در هالیوود خوانده اند که نهایتا وی را به خود کشی می کشانند. افراد با ساختار ذهنی نوروتیک در مرحله نخست روانکاوی که می تواند سال ها به طول انجامد دست از هم ذات پنداری با والدین خود و خواستهایشان بر داشته و درست در همین مرحله است که آن تصویری که از خود ساخته اند فرو می ریزد و از خاکسترش خواست خود فرد جان می گیرد. این خود شروع دیگری است برای آن که فرد به کشف فانتزیهای ذهنی اش بپردازد که از آنها لذتی ناخوشایند می برد. در واقع شخص بر اساس اینگونه فانتزیهای ناخودآگاه است که مثلا وسواس های خاص و یا باورهایی دارد که معمولا در عین حال هم از آنها رنج می برد. در برخی از مکاتب روانکاوی بعد از مرحله نخست که همان یافتن هم ذات پنداری با والدین است، کار روانکاوی پایان می گیرد. حال آنکه در روانکاوی لکانی، شروع واقعی همین نقطه است. در روشهای مشاوره ای و یا تراپی هم که اساس کار محکم سازی ایگو و دفاع های روانی اش است، در اشخاصی که ساختار ذهنی نوروتیک دارند راه را برای همیشه بر دست یابی حقیقت می بندند. هر چند این روش آخر برای ساختارهای ذهنی سایکوتیک می تواند مفید واقع شود.

بنا به آنچه در بالا آورده شد، هیچ جای تعجبی نمی ماند که اگر روانکاوی کلاسیک فرویدی ۳ تا ۵ سال طول می کشید، روانکاوی لکانی حداقل ۱۰ تا ۱۵ سال به طول بیانجامد.

شروع روانکاوی برای همه مهیا ست ولی اتمام آن کار هر کسی نیست.

در مقالات آینده به نکاتی از چند فیلم دیگر از زاویه دید روانکاوی خواهم پرداخت تا درک مفاهیم بالینی ساختار های ذهنی و تئوریهای روانکاوی لکانی برای خوانندگان محترم حدالمقدور آسوده تر گردد.

    تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
    پروفایل داک تاپ
    گفتگو با برژانت جزنی
    سایر مقالات برژانت جزنی

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

    اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

    بستن
    تبلیغات:

    داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

    کار پاره وقت در داک تاپ

    همکاری با داک تاپ