اضطراب

اضطراب

لکان: “اضطراب در فرد هنگامی ظاهر می شود که با خواست دیگران مواجه شده و نداند در برابر این خواسته چه کند. اضطراب یعنی نبودن خلا، خلائی که خواسته ها و آرزوهای فرد از آن برمی خیزد.”

هم چنان طول اتاق را با قدم های نه چندان آهسته می پیمود. دست ها را به هم می فشرد. کم کم از راه رفتن نیز می هراسید. از وزش آهسته هوا از دریچه تهویه مطبوع نیز هراسناک بود. گوشه ای کز کرد و منتظر ماند. زمان در لحظه متوقف شد. ذهنش خالی بود و از حفره ای خالی و تاریک در گوشه ذهنش و یا شاید خارج از ذهنش حسی فلج کننده در وجودش زبانه کشید. حسی خالی که نمی توانست بر زبان جاری کند. حسی که برای لحظاتی می آمد و می رفت اما انتظار آمدنش هولناکتر بود. خلاِ یک خلا، یک اضطراب بی نهایت.

در بسیاری از آثار ادبی و هنری هم چون هنرهای درماتیک، نمایشنامه، فیلمنامه، عکاسی، نقاشی، موسیقی، شعر کلاسیک و شعر نو بر جا مانده از هنرمندان سراسر گیتی تصاویری گوناگون از اضطراب ترسیم شده و تمامی سعی خالق اثر بر این بوده است که به صورت کلامی و یا غیر کلامی به مخاطب خود آن چه از اضطراب در ذهنش نقش بسته را منتقل نماید. به عنوان مثال فیلم هایی که با عنوان “اضطراب” (Panic) ساخته شده اند (البته تنها در برخی از آن ها مفهوم اضطراب سوژه اصلی فیلم بوده است) هر یک تصویری متفاوت از آن ارائه داده که این خود نشانه ای از غیر قابل توصیف بودن این حس ناخوشایند است و تجربه متفاوت افراد از این حس باعث ارائه دادن آن در قالب های تصویری متفاوت می شود. در ادبیات کلاسیک پارسی تصویری از حالت های اضطرابی به وفور در اشعار شاعران نامی با عناوینی چون شوریدگی و از خود بی خود شدگی یافت می شود مانند تصویری که مولانا در یک بخش از غزل خود از آشفته حالی و حالت اضطراب بدین گونه سخن می گوید که البته در آن نشانی از ناخوشایندی نیست و بالعکس در وی باعث تجربه نوعی لذت شده است که لکان تحت عنوان Jouissance از آن یاد می کند: (ژویی سانس: لذتی همراه رنج ولی بس خوشایند که شرح آن در بسیاری از آثار ادبی و هنری یافت می گردد و در مجالی دیگر به توضیح آن خواهم پرداخت.)

ماییم چو می جوشان، در خم خراباتی

گرچه سر خم بسته ست از کهگِل پنداری

از جوشش می کهگِل، شد بر سر خم رقصان

ولله که از این خوش تر نبود به جهان کاری

و یا تصویری که نیما یوشیج در بخشی از شعر خود که نشان از بیقراری دارد عنوان می نماید:

دست ها می سایم

تا دری بگشایم،

بر عبث می پایم

که به در کس آید،

در و دیوار بهم ریخته شان

بر سرم می شکند

مثال دیگری که در حوزه هنری در به نقش کشیدن حالت اضطراب می توان بدان اشاره نمود اثر مجسمه ای است نیم تنه از امپراطور رومی به نام “دسیوس” به عنوان سمبل تشویش و اضطراب که هم اکنون در موزه کاپیتولین نگهداری می شود و دست آخر، تصویری با عنوان “سفیران” اثر هانس هولبین، که تصویر یک جمجمه ای به روش آنامورفیک پرسپکتیو در آن دیده می شود، از دیگر آثار هنری بوده که لکان را در یکی از سمینارهای خود بر آن داشت با اشاره به این تصویر، مفهوم اضطراب در هنگام مواجه شدن با نگاه و خواست دیگران (Gaze of the Other) را تئوریزه کرده و به مخاطبان خود منتقل نماید.

حال ببینیم از لحاظ تصویر بالینی در سیستم های درمانی امروز اضطراب چگونه توصیف می گردد. در روانپزشکی، هر کدام از موارد زیر نوعی از زیر مجموعه های اختلالات اضطرابی فرض می گردند: فوبیا (ترس غیر منطقی)،اختلال وسواسی اجباری، اضطراب فراگیر، اختلال هراسی، اختلال اضطرابی پس از یک رویداد (PTSD) و …

طپش قلب بالا، تنفس سریع، خیسی کف دست، احساس ناراحتی در ناحیه شکم و گلو، تاری دید، سردرد، این ها همگی نشانه های جسمانی هستند که افراد در هنگام داشتن اضطراب از وضعیت خود نقل می کنند. در موارد شدیدتر فرد مضطرب وضعیت ناخوشایند خود را این گونه عنوان می نماید: ترس از مرگ قریب الوقوع، تیره و تار شدن دنیای اطراف و حتی پایان یافتن جهان در چند لحظه. در مواردی آن چنان احساس آزار دهنده به سراغ فرد می آید که حتی از توصیف آن عاجز بوده و تنها شرحش از وضعیت خود، ناتوانی کامل در انجام هرگونه کاری همراه با احساسی هولناک می باشد. تنها موردی که اکثریت افراد در آن اتفاق نظر دارند مدت زمانی ست که این گونه حالت ها به سراغشان می آید: “فقط چند دقیقه!” چند دقیقه و یا چند لحظه که تحملش طاقت فرسا و نگران کننده و ترس از تکرارش نگران کننده تر. حال باید پرسید آیا این گونه تعریف از حملات اضطرابی همان تعریف از واژه ترس است؟ به طور قطع می توان گفت حملات هراسی (Panic Attack) گونه ای احساس ترس است اما نه آن ترسی که هر کدام از ما ممکن است در شرایط گوناگون تجربه کرده باشیم. به عبارتی دیگر هر ترس و یا اضطرابی در فرد را نمی توان به عنوان حملات هراسی در نظر گرفت. در روانکاوی فرویدی و لکانی واژه ای که به عنوان اضطراب استفاده می گردد “Anxiety” بوده و نه “Panic”. این در حالی است که در روانپزشکی از تقسیم بندی تحت عنوان اختلات اضطرابی (Anxiety Disorders) که حمله هراسی (Panic Attack) زیر مجموعه ای از آن می باشد، استفاده می گردد.

در ابتدا باید خاطر نشان کرد که تفاوت عمده ای که روش روانکاوی در درمان اضطراب با سایر روش های درمانی دارد در نگرش این رویکرد به زندگی فرد فراتر از امروز وی بوده و ریشه اضطراب وی را در دوران کودکی، که ممکن است بسیاری از خاطرات مربوط به آن دوران نیز فراموش شده باشد، جستجو می کند. حدود صد سال پیش فروید اولین تئوری خود را در مورد اضطراب این چنین تعریف کرد: اضطراب یعنی شکل تغییر یافته شور جنسی (Sexual Libido) که به طور کافی ارضا نشده است. سال ها بعد فروید این تئوری را کنار گذاشته و تئوری دوم خود را در مورد اضطراب این چنین بیان نمود: اضطراب عکس العمل فرد در برابر یک حادثه تنش برانگیز (تروما) بوده که در مقابل آن فرد کاملا درمانده می شود. فروید از جمله این حوادث تروماتیک را تولد نوزاد دیگر، از دست دادن مادر، از دست دادن کسی یا چیزی که بسیار دوست می داشته شده و مهم تر از همه اختگی سمبلیک (castration) توسط پدر سمبلیک برشمرده است. (در مقاله ای جداگانه به مسئله castration و اضطراب ناشی از آن در تئوری های فروید و لکان خواهم پرداخت.) بعدها فروید دو دسته اضطراب به نام های اضطراب خودجوش و اضطراب نشانه ای تعریف نمود.

لکان در طی سمینارهایش به دفعات به مسئله اضطراب اشاره نمود. در ابتدا به اضطراب ناشی از مرحله آینه، که کودک در سنین شش تا هجده ماهگی آن را تجربه می کند و در شکل گیری فردیت وی در بزرگسالی نقش بسزایی دارد، اشاره کرده و بعدها اضطراب را یک تجربه بسیار هولناک برای شخص تعریف نمود که در بعضی ناهنجاری های روانی مانند فوبیا و یا فتیشیسم فرد خود نشانه بیماری را به عنوان یک سپر در برابر اضطراب برمی گزیند. بر خلاف فروید که اضطراب را به دنبال از دست دادن توجه و حضور مادر در کودکی دانسته بود، لکان اضطراب را به دلیل وحشت کودک از غرق شدن (Engulfed) در توجه و حضور افراطی مادر می دانست. لکان نقش پدرِ سمبلیک را که می تواند پدر واقعی کودک و یا شغل مادر و هر چیزی که مانع حضور دائمی و افراطی مادر برای کودک شود، برای رشد روانی و شکل گیری فردیت کودک در آینده و نیز خلاصی یافتن از اضطراب بیمار گونه در وی بسیار مهم و حساس می داند. در سال های بعد در سمیناری کامل که یک سال به طول انجامید، لکان از اضطراب و ارتباط آن با خواسته فرد و خواسته دیگران از وی (جامعه، دانشگاه، قانون و …) صحبت کرد. اگر پدر سمبلیک و یا همان عامل جدا کننده توسط مادر به رابطه دوگانه خود و فرزندش معرفی نشود و یا این که پدر به صورت بسیار سخت گیرانه همچون قانون مسلم به کودک معرفی گردد، در پیش رفتن کودک به سمت سایکوز قدم برداشته شده است. در اسکیزوفرنیا (در طبقه بندی لکانی) فرد دچار اضطراب مفرط است از این که اصولا قادر به تصمیم گیری به دلیل کثیرالشک بودن نمی باشد. در پارانوئیا تمامی و یا عناصری از محیط بیرونی برایش تهدید کننده و اضطراب آور می شود و دست آخر در نوروزیس، اکثر اضطراب ها ریشه در اضطراب ناشی از اختگی سمبلیک در دوره ادیپ دارد.

نکته بسیار مهمی که می بایست در این جا به آن اشاره کرد ساختار ارتباط مادر و فرزند است که نبایستی به صورت یک رابطه دوتایی (Dyadic) باقی بماند و بایستی عنصر سومی، اعم از پدر و یا هر چیز و یا کسی که مادر را از غرق نمودن فرزند در خود و فقط خود برحذر دارد، در این رابطه وارد شود که در سنین ابتدای کودکی ضرورت داشته و می تواند فرد را در بزرگسالی نه تنها از نشانه هایی هم چون اضطراب به عنوان یک نشانه زحمت آور آزار دهد بلکه سرنوشت شکل گیری ساختار روانی اعم از نوروتیک، سایکوتیک و انحراف کامل (Perversion) در این مرحله رقم می خورد. این مرحله جداسازی که بین سنین ۳ تا ۵ سال رخ می دهد، مرحله ادیپ نامیده می شد. اگر در سایکوز این جدا شدن سمبلیزه نشده در نوروزیس این جدایی به سختی انجام پذیرفته است تا جایی که حتی با وجود پدیده سرکوب، به طور کامل از فانتزم ادیپال که اضطراب آور است خلاصی نمی یابد. البته شایان ذکر است که مکاتیب مختلف روانکاوی مانند کلاین، وینیکات و آنا فروید نظری شبیه به فروید دارند و نه لکان. در حال حاضر کتابی در مورد هرم ارتباطی پدر ـ مادر ـ فرزند از دیدگاه روانکاوی لکانی در دست نوشتن دارم که به طور مفصل به چگونگی و نیز پویایی ارتباط فرزند و والدین اشاره داشته و در آن به بررسی علل بروزمشکلات و رنجش های روحی و روانی در بزرگسالی پرداخته شده است.

در روانکاوی به قول لکان، فرد دانستنی عمیق و با جزئیات را از آن چه که قبلا می دانسته تجربه می کند. دانش سطحی را به مانند شکل یک خرچنگ! به طور فراگیر و ریشه ای در روانکاوی جستجو و یافت می کند. در حقیقت، فرد مراجعه کننده با کمک روانکاو در طی جلسات در می یابد که ریشه اضطراب وی از کجا بوده و مناسب ترین راه حل را برای حل مشکل خود برمی گزیند. بسیاری از مراجعه کنندگان با گذشت زمان در روانکاوی با همین کنکاش ها و با کشف فانتزی های ذهنی خود و به زبان آوردن آن ها به طور وضوح کم شدن و حتی ناپدید شدن اضطراب را که در مواقعی خاص به سراغشان می آمد را تجربه کرده اند و قادر بوده اند که به فعالیت های روزانه خود باز گردند. به امید تجربه روزهای آرام و بی اضطراب …

    تصویر پروفایل نویسنده:برژانت جزنی
    پروفایل داک تاپ
    گفتگو با برژانت جزنی
    سایر مقالات برژانت جزنی

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    کانال تلگرام بهترین پزشکان ایران | داک تاپ

    اینستاگرام بهترین پزشکان ایران

    اینستاگرام داک تاپ | بهترین پزشکان ایران

    بستن
    تبلیغات:

    داک تاپ از تمامی علاقه مندان به بازاریابی و تولید محتوی بصورت تمام وقت و یا پاره وقت-دورکاری دعوت به همکاری می کند. جهت فرستادن در خواست خود به این صفحه مراجعه بفرمایید.

    کار پاره وقت در داک تاپ

    همکاری با داک تاپ